افسانه-نیما-از مشورترین سروده های نیما
در شب تيره، ديوانه اي كاو
دل به رنگي گريزان سپرده،
د دره ش سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه ي گياهي فسرده
مي كند داستاني غم آور.
در شب تيره، ديوانه اي كاو
دل به رنگي گريزان سپرده،
د دره ش سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه ي گياهي فسرده
مي كند داستاني غم آور.
منبع : كتاب كندلوس
گردآورنده: محمدحسين ملايي كندلوسي
|
وصیتنامه نیما
|
|
امشب فکر می کردم ، با این گذران کثیف که من داشته ام – بزرگی که فقیر و ذلیل می شود – حقیقتاًجای تحسر است. فکر می کردم برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیتنامه ی من باشد . به این نحو که بعد از من هیچ کس حق دست زدن به آثار مرا ندارد، به جز دکتر محمد معین. اگر چه او مخالف ذوق من باشد. دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند. ضمناً دکتر ابوالقاسم جنتی عطایی و آل احمد با او باشند.به شرطی که هردو با هم باشند. ولی هیچ یک از کسانی که به پیروی از من، شعر صادر فرموده اند،در کار نباشند. دکتر محمد معین ، که مَثَل صحیح علم و دانش است ، کاغذ پاره های مرا بازدید کند.دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام ، مثل کسی است که او را دیده ام. اگرشرعاً می توانم قیّم برای ولد خود داشته باشم، دکتر محمد معین ، قیّم است. ولو این که او شعر مرا دوست نداشته باشد . امّا ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص اسم برده ، از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان |