متن فرمان مشروطیت
تقاضاي حقوق مساوي ارامنه با مسلمين از نمايندگان اولين دوره مجلس شوراي ملي در ايران
متن صورت جلسه مجلس شورای ملی برای عزل محمد علی شاه قاجار
موزه مردم شناسی رفسنجان
تصويري قديمي از آرامگاه خواجه ربيع در مشهد
|
آدرس سايت اصلي: كليك كنيد. | ||
ماهيت و قلمرو دانش جغرافيا
عکس؛ مراحل صید ماهی خاويار، گرانترین غذای جهان
عکس؛ مراسم سنتی گلابگیری در کاشان
عکس؛ آغاز کوچ بهاره عشایر بختیاری و قشقایی











عکس: علیرضا جلالیفر/خبرگزاری فارس
الگو های تدریس جغرافیا بر مبنای فناوری اطلاعات
دانستنی های جغرافیا
بیابان چیست؟ وعلل ایجاد آن
جغرافى و جغرافىنويسان در اسلام
الف ـ جغرافى
جغرافى يا جغرافيا (1) كلمهاى است يونانى مركب از دو جزء «جئوس» (زمين) و «گرافوس» (تصوير يا نگاشتن) پس معنى آن زميننگارى مىشود. ولى در متون اسلامى عنوان كتاب مارينوس صورى (2) (70 ـ 130 م) و كلوديوس بطلميوس (90 ـ 168 م) يا بطلميوس القلوذى است كه به زبان عربى صورة الارض ترجمه شده است، و اين نام توسط برخى از جغرافىدانان اسلامى به عنوان نام آثار جغرافيايى ايشان به كار رفته است. مسعودى (وفات 345 ه.ق). جغرافى را به «قطع الارض» معنى كرده است يعنى «پيمودن زمين (3) » . با اين همه، اين كلمه براى نخستين بار توسط نويسندگان رسائل اخوان الصفاء به معنى «نقشه دنيا و اقليمها» (خريطة العالم و الاقاليم) و نيز به معنى «صورة الارض» به كار رفته است. (4) اعراب از جغرافى به عنوان علمى دقيق و داراى حد و رسم و موضوع خاص و دلالت خاص و جديد خبر نداشتند. آثار جغرافيايى عرب را بر اساس چند اصل پايهگذارى كردهاند، و تكنگاريهاى آنها در جنبههاى گوناگون جغرافيا در زير عنوانهايى همچون كتاب البلدان، صورة الارض، المسالك و الممالك، علم الطرق و جز آن ياد شده است. بيرونى المسالك را به عنوان علمى كه از تثبيت مقام جغرافيايى اماكن بحث مىكرد، در نظر گرفته. المقدسى در كتاب خود احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم به بحث نسبة كافى از وجوه جغرافيايى در مفهوم روزگار ما، به علماى جديد نزديكتر شده است. به هر صورت، كاربرد واژه جغرافيا در زبان عربى نسبة جديد است. (5)
اما در تعريف جغرافيا، دانشمندان اسلامى عبارتهاى متفاوت آوردهاند. به عبارت ساده و مختصر، جغرافيا علم نگارش زمين و وصف احوال طبيعى، انسانى، اقتصادى، و اجتماعى آن است . و نيز گفتهاند كه آن علمى است كه از آن احوال «اقاليم سبعه» واقعه در ربع مسكون كره زمين و پيدا شدن شهرهاى واقع در آن و طول آنها و شماره آنها و شماره كوهها و دشتها و درياها و رودخانهها و جز اين امور شناخته مىشود، و عدهيى قيد «سبعه» را نپسنديدهاند تا تعريف غير اين اقاليم سبعه را نيز شامل گردد. در جغرافياى بطلميوس القلوذى، مؤلف عدد شهرها را در عصر خودش 4530 شهر، و شماره كوهها را 200 و اندكوه ياد مىكند و معادن و جواهرى را كه در آنها وجود دارد بر مىشمارد. و درياها و جزاير واقعه در آنها را ياد مىكند.
حاجى خليفه مىگويد: در عصر مأمون اين كتاب را تعريب كرده بودهاند ولى اكنون آن تعريب پيدا نمىشود (6) .
در اسلام به صورت رسمى علم جغرافيا در عصر دوم عباسى (232 ـ 334 ه.ق). به ظهور رسيد، و آن پس از دوره نقل و ترجمه علوم اوايل به زبان عربى بود، و در ميان آنها كتاب جغرافياى بطلميوس القلوذى بود كه اعتماد مسلمين در تقويم بلدان بر آن بيشتر بوده است. و او در اين كتاب، چنانكه گفتيم شماره شهرها را يك به يك ياد مىكند، و شماره كوهها و درياها و مكان آنها و نيز معادن معتبر عالم را به اسم و رسم نام مىبرد (7) .
ولى حقيقت اين است كه مسلمين به وضع علم جغرافى پيشتر از اين تاريخ يعنى دست يافتن به كتب مارينوس تيرى و بطلميوس القلوذى پرداخته بودند، و شايد اسباب و علل پرداختن به اين علم غير از اسباب و عللى بود كه يونانيان را بدين كار بر مىانگيخت، آن عوامل را به طور خلاصه مىتوان چنين ياد كرد:
اولا، تأكيد فراوان قرآن مجيد بر اينكه: «در زمين بگرديد و بنگريد» ، و نيز به بحث و فحص در «آفاق» و «انفس» بپردازيد، و در سرنوشت اقوام و دولتهايى كه پيش از شما بودهاند بينديشيد (8) ،
ثانيا، فريضه حج: چه مسلمانان با وجود اختلاف بلادشان براى گزاردن حج به مكه مىرفتند، و رفتن به مكه نيازمند شناخت راهها و منزلها بوده است،
ثالثا، مسلمانان از همان آغاز اسلام جهت كسب علم و طلب معرفت به شهرها و كشورهاى ديگر اسلامى مسافرت مىكردند. و در اين راه، باز، آيات و احاديث معتبر متعددى آنان را تشويق مىكرد. بديهى است چنين مسافرت و رحلهاى مستلزم شناخت اماكن و مناطق مورد نظر بوده است،
رابعا، بحثها و جست و جوهاى آنان درباره اسباب فتح و گرفتن خراج و جزيه و جمعآورى ماليات و كارهايى از اين دست، نيازى شديد به شناخت شهرها و راهها داشت،
خامسا، عامل تجارت كه حتى پيش از اسلام نيز در ميان اعراب جاهلى مرسوم بود و به كشورهاى مجاور و بلاد معتبر آن زمان چون شام و يمن رفت و آمد داشتند خود مستلزم آگاهى و شناخت و حتى وضع و نگاشتن نقشه و خريطه ـ و لو به صورت ابتدايى آن ـ مىبوده است. بنابراين مىتوان گفت كه علم جغرافى در اسلام پيش از انتقال علوم اوايل به مسلمين در سده دوم و سوم هجرى آغاز گشته بود، و تازيان پيش از اين عصر ناچار به تأليف درباره شهرها (بلدان) بودهاند، و شايد اولين گروهى كه دست به اين كار زدند راويان ادب و اصحاب اخبار بودهاند (9) .
زمانى كه جغرافياى بطلميوس به زبان عربى ترجمه شد، و تازيان به اصول آن پىبردند، به تأليف كتب جغرافى به سبك بطلميوس پرداختند، و آنچه را كه از پيش مىدانستند بر آن افزودند، و به نقل و سماع بسنده نكردند بلكه در درياها و خشكيهاى شرق و غرب و شمال و جنوب بلاد اسلامى به سير و تحقيق پرداختند، و آنچه را كه مشاهده و تحقيق كرده بودند نوشتند و بسيارى از اغلاط بطلميوس را تصحيح كردند (10) . اما به هر صورت علم جغرافى نزد تازيان جز در سده چهارم نضج و پختگى نيافت، و نويسندگان در اين قرن به تأليف و تصنيف كتب جغرافيايى اقدام كردند، اما علماى سده سوم هجرى يا (عصر دوم عباسى) راه را براى تأليف در آن رشته آماده كردند، و آن آمادگى عبارت از سفرها و اشتغالات ايشان در شمارش خراج مملكت، و تعيين راههاى پستى بود، و آنچه از قبيل اين امور در معرفت اماكن و ابعاد و جهات آن مورد نياز بود.
مسلمانان كتبى را كه در اين موضوع، عام و شامل همه مملكت اسلامى بود «جغرافياى عمومى» ناميدهاند، و آنچه مخصوص به مكانى يا بقعهيى خاص از زمين بوده، «جغرافياى خصوصى» خواندهاند .
در زير معروفترين جغرافيانويسان و مهمترين كتبى را كه در هر دو رشته اين علم نوشته شده به اختصار ياد مىكنيم:
.1 شايد نخستين چهره مسلمان كه در جغرافيا تأليف كرده هشام بن محمد كلبى (اوايل سده سوم هجرى) باشد ولى از كتاب او اثرى در دست نيست.
.2 ابو عبدالله محمد بن موسى خوارزمى (وفات 232 ه.ق).
رياضيدان و منجم مشهور كه به دستور مأمون اطلسى از نقشههاى آسمان و زمين فراهم كرد . و كتاب صورة الارض را پرداخت، كه در آن متن و نقشههاى جغرافيايى بطلميوس را اصلاح كرده است.
اين كتاب را نالينو به زبان ايتاليايى ترجمه و با حواشى و تحقيقاتى دقيق در رم چاپ كرده است (1894) (11) .
.3 ابن خرداذبه (وفات 250 ه.ق).
ابو القاسم عبيد الله بن احمد بن خرداذبه از ايرانيان زرتشتى بود، و به دست برامكه اسلام آورد، و نوه او ابو القاسم خرداذبه نيز شغل بريد و خبر (پست و گزارش اخبار) را در نواحى جبال در ايران بر عهده گرفت، و نديم المعتمد (وفات 279 ه.ق). و مخصوص او بود. وى در ادب سماع و لهو و ملاهى و شراب و جمهره انساب الفرس و طباخى و غير آنها كتاب نوشته است كه از ميان آنها كتاب المسالك و الممالك به دست ما رسيده، و اين كتاب متضمن احصاء جبايت (شمارش خراج) مملكت عباسى در اواسط سده سوم هجرى است و مؤلف آن را حدود سالهاى 230 ـ 234 ه.ق. تأليف كرده (12) . و آن احصائى رسمى از جبايت خراج و شناخت راهها و مسافتهاى ميان آنهاست كه بر جاى مانده است. اين كتاب در 1306 ه.ق. به اهتمام دخويه De Goeje با ترجمه فرانسه آن چاپ شده است، و در آن گذشته از تقاسيم مملكتى و طول مسافت ميان شهرها، فوايد تاريخى بسيارى موجود است (13) .
.4 قدامة بن جعفر (وفات 310 ه.ق).
قدامة بن جعفر بن قدامه كاتب بغدادى كه پدرش مسيحى بود، و در ايام المكتفى (289 ـ 295 ه.ق). اسلام آورد، و در دولت عباسى مناصب بزرگى احراز كرد. گذشته از علم جغرافيا كتب زيادى تأليف كرده كه ابن النديم آنها را ياد كرده است (14) . اهم آن آثار كه به دست ما رسيده سه كتاب به شرح زير است:
.1 كتاب نقد الشعر، و آن نخستين كتاب مستقل در اين موضوع است، كه در آستانه (تركيه) به سال (1301 ه.ق). چاپ شده است.
.2 كتاب نقد النثر، كه به كتاب البيان نيز شناخته شده است، و از آن يك نسخه خطى در اسكوريال موجود است (15) .
.3 كتاب الخراج، كه از آن بيش از صد صفحه كه درباره ديوان بريد (پست) و راههاى نواحى مشرق و مغرب و مسافات ميان بلاد است، بر جاى نمانده است. اين صد صفحه ضمنا مقدار جبايه سال 245 ه.ق. را به همراه دارد، و در ليدن چاپ شده (1904) (16) .
.5 يعقوبى
احمد بن ابى يعقوب بن واضح، معروف به يعقوبى (وفات پس از 292 ه.ق). ، جد او از موالى منصور عباسى بود. يعقوبى، سياح و رحاله بود و مسافرت را بسيار دوست مىداشت. در بلاد شرقى و غربى اسلام سفر كرد، و چنانكه خود مىگويد در سال 260 ه.ق. در ارمينيه بوده است . و نيز به هند سفر كرد، و سرانجام به مصر و بلاد مغرب بازگشت. و از سياحتهاى خويش كتابى پرداخت كه آن را كتاب البلدان ناميد، و آن قديمترين كتابى است كه در اين موضوع به دست ما رسيده است. يعقوبى در سفرهاى خود در مغرب و مشرق هرگاه كسى را مىديد، از او درباره وطن و زادگاه و خانواده و چگونگى غذا خوردن، آشاميدن و لباس پوشيدن خود و دودمان و قبيلهاش مىپرسيد، و نيز فاصله ميان شهرها و مبلغ خراجى كه به دولت مىپردازند و اخبار فتوحات روزگارش را سؤال مىكرد و آنها را مدون مىساخت تا اينكه كتاب خود را تأليف كرد. و آن از مهمترين كتابهاى اسلامى است، و دليل آن اين است كه يعقوبى آن را از كتاب ديگرى نقل نكرده، بلكه بر پايه پژوهشهاى خويش پرداخته است. در اين كتاب مؤلف به ويژه در وصف بغداد روزگار خويش، و وصف سامرا و تاريخ آن بسيار هنر كرده است. (17) همين طور بلاد مشرق (بلاد ايرانى شرق عراق تا تركستان) را به دقت تمام وصف مىكند. كتاب در سال 1861 م.، به اهتمام مستشرق جونبل چاپ شد. بعدها اين كتاب در «المكتبة الجغرافية» نيز چاپ شد. و اين كتابخانه همه كتابهاى معتبر جغرافياى عربى (اسلامى) را تا اواخر سده چهارم هجرى در 8 مجلد به شرح زير چاپ كرد:
.1 المسالك و الممالك لابن خرداذبه و كتاب الخراج لقدامة.
.2 كتاب البلدان لابن الفقيه همدانى.
.3 الاعلاق النفيسة لابن رسته و كتاب البلدان لليعقوبى.
.4 المسالك و الممالك للاصطخرى.
.5 المسالك و الممالك لابن حوقل (معروف به صورة الارض) .
.6 احسن التقاسيم للمقدسى.
.7 كتاب التنبيه و الاشراف للمسعودى.
.8 فهرست ابجدى همه اين كتب.
همه اين كتب در ليدن به اهتمام دخويه مستشرق معروف چاپ شده است (18) .
.6 ابن الفقيه همدانى
ابو عبد الله احمد بن محمد بن اسحق بن ابراهيم الهمدانى، و معروف به ابن الفقيه يكى از علماى ادب در اواخر سده سوم هجرى است. و از احوال او بيشتر از اين شناخته نيست. از او كتابهاى زيادى ياد كردهاند. ولى از آن ميان تنها كتاب البلدان او به دست ما رسيده كه آن را پس از مرگ المعتضد (سال 279 ه.ق). نگاشته است. ابن الفقيه در اين كتاب از زمين و درياها در چين و هندوستان و بلاد عرب، و مصر و بربر و شام و فلسطين و بين النهرين و بلاد روم سخن مىگويد، و به ويژه اطلاعات او درباره بصره و كوفه تازگى دارد، در حالى كه راجع به بغداد چيز تازهيى به دست نمىدهد.
ابن النديم مىنويسد كه «او معلومات خود را از كتب ديگران گرفته است، و به ويژه كتاب الجيهانى را سلخ كرده است» . ابو عبد الله جيهانى چنانكه مىدانيد وزير سامانيان بوده است و كتابى در المسالك و الممالك داشته كه از ميان رفته است، و كتاب البلدان ابن الفقيه جاى آن را گرفته است (19) .
اين كتاب نيز به سال 885 در زمره كتب هشتگانهيى كه ياد شد در «المكتبة الجغرافيه» چاپ شده است.
.7 ابن رسته (وفات حدود 290 ه.ق).
ابوعلى احمد بن عمر بن رسته اصفهانى مؤلف كتابى است به نام الاعلاق النفيسة (آويزههاى گرانبها) كه آن را به سال 290 ه.ق. در اصفهان نوشته است (20) . اصل كتاب دائرة المعارف گونهاى است در هفت مجلد، در مورد بلدان، و تاكنون به وجود يك نسخه خطى آن در موزه بريتانيا پىبردهاند. (21) يك مجلد از آن در زمره كتب هشتگانه مذكور در فوق در المكتبة الجغرافيه چاپ شده است. و آن درباره شگفتيهاى آسمانها و مركزيت زمين نسبت به آنها و حجم زمين بحث مىكند. آنگاه به وصف مكه و مدينه مىپردازد و درياها و رودخانههاى معروف و «اقاليم سبعه» را وصف مىكند، و به ويژه راجع به ايران بحث مفصلى دارد (22) . ياقوت و مقدسى از آن زياد نام مىبرند.
ترجمه آلمانى اين كتاب به سال 1905 م. انجام گرفت (23) .
مؤلفان جغرافياى خصوصى
.1 در اين رشته بايد از الهمدانى، ابو محمد حسن بن احمد بن يعقوب بن يوسف بن داوود الهمدانى (از قبيله همدان يمن) معروف به ابن الحائك (وفات 334 ه.ق. در زندان صنعاء) نام برد كه در علم فلك و طبيعيات و جغرافيا آثارى داشته كه يكى از مهمترين آنها صفة جزيرة العرب خاصة نام دارد، و آن درباره جزيرة العرب از كتب بسيار قديم و سودمند است و هنرى مولر (24) مستشرق آلمانى در (سال 1884 م). آن را با حواشى و تعليقات زياد چاپ كرد، يكى نيز كتاب الاكليل در وصف يمن است، و كتابى سودمند است و جرجى زيدان در كتاب العرب قبل الاسلام خود از آن بسيار سود جسته است (25) .
.2 دومين نويسنده معتبر در جغرافياى خصوصى، احمد بن فضلان است كه در سال (309 ه.ق). مقتدر عباسى او را به مهمى سياسى روانه دربار پادشاه اسلاوها (صقالبه) كرد، و او بر اساس اين مسافرت خود سفرنامهيى نوشت كه به نام خود او رحلة بن فضلان مشهور شده است . وى در اين كتاب، از زمان ترك بغداد تا بازگشت خود، آنچه ديده بوده ـ از جمله وصف بلغاريان و عادات و رسوم ايشان ـ به رشته تحرير در آورده است.
كتاب در سال 1823 با ترجمه روسى آن در پترزبورگ چاپ شده است، و ياقوت حموى در معجم البلدان خويش زير ماده «بلغار» آن اطلاعات را آورده است (26) . ابن فضلان نخستين سياح و عالم جغرافى است كه از ولگا گذشته و از نواحى اطراف بحر خزر ديدن كرده است (27) .
اخيرا كتاب ابن فضلان، با عنوان رسالة ابن فضلان به اهتمام و تحقيق سامى الدهان در جزو مطبوعات المجمع العلمى العربى در دمشق (1379 ه.ق./1960 م) به چاپ رسيده است.
.3 ابو زيد بلخى (وفات 322 ه.ق).
در بخش فلسفه از ابو زيد بلخى مختصر بحثى شده است.
كتاب معتبر ابو زيد احمد بن سهل بلخى در جغرافيا صور الاقاليم نام دارد. و آن قديمترين كتاب جغرافى عربى است كه موشح به خريطهها يا نقشههاست. نام كامل كتاب صور الاقاليم الاسلامية است، و در آن مؤلف خواسته اقاليم زمين را تصوير كند. از اين روى، كتاب مذكور را تأليف نموده و در آن زمين و اشكال آن را ترسيم كرده و اقاليم آن را با نقشههاى رنگين تا بدانجا كه امكانات مسلمانان در آن زمان اجازه مىداده، آراسته است. نسخهيى از آن در كتابخانه ملى برلين موجود است. و آن از بسيارى جهات شبيه جغرافياى اصطخرى است كه پس از اين از آن ياد مىكنيم (28) .
.4 اصطخرى (وفات، حدود 300 ه.ق).
ابواسحق ابراهيم بن محمد فارسى از اهالى استخر فارس، كه به كرخى نيز معروف شده، در جغرافياى اسلامى دو كتاب دارد كه اعتبار بسزايى دارند:
نخست كتاب الاقاليم، كه مشتمل بر حدود ممالك و صور اقاليم زمين و شهرها و درياها و رودخانهها و مسافتهاى ميان آنهاست. تقريبا در آن مؤلف از همه مناطق مشهور و بلاد معروف روزگار خويش ياد كرده و آنها را به وسيله نقش كه خود آنها را «صور» مىنامد توضيح داده است . اين كتاب شامل 19 نقشه نسبتا بزرگ است، و در سال 1839 به اهتمام هانرى مولر آلمانى چاپ سنگى شد (در غوطا)، و در آن نيز نقشههاى ياد شده به صورت رنگى آمده است،
دوم كتاب المسالك و الممالك، كه شبيه به كتاب الاقاليم است، جز اينكه از نقشههاى كتاب اول عارى است. مؤلف در آغاز كتاب مىگويد در نوشتن كتاب خود به كتاب صور الاقاليم ابو زيد بلخى اعتماد داشته است (29) .
اين كتاب يك بار به اهتمام دخويه در ليدن (بريل، 1927) و بار ديگر به سال 1961 به تحقيق و اهتمام محمد جابر در قاهره (وزارة الثقافة و الارشاد القومى) چاپ شده است.
.5 ابن حوقل (اواسط سده چهارم)
ابو القاسم محمد بن حوقل نصيبى بغدادى نيز يكى از جغرافيادانان اسلامى است كه كتاب المسالك و الممالك او مشهور است، و آن تقريبا عين المسالك و الممالك اصطخرى است، جز اينكه در برخى از موارد بر نوشته اصطخرى افزوده است. اين كتاب نيز در «المكتبة الجغرافيه» چاپ شده، و در سال 1800 در لندن به انگليسى، و در سال 1842 (بخش مربوط به آفريقاى آن) به زبان فرانسه در آمده است. نام مشهور اين كتاب در اصطلاح علما و محققان اسلامى صورة الارض است.
گويند در مسافرتهاى خود در حدود (340 ه.ق). اصطخرى را دره سند ملاقات كرد، و اصطخرى از او خواست تا بعضى از نقشههاى جغرافيايى وى را تصحيح و به كتاب جغرافياى او مراجعه كند، ولى ابن حوقل اين تأليف را از نو به نام المسالك و الممالك نوشت و نام خود را بر آن نهاد (30) .
.6 المقدسى (وفات 390 ه.ق).
ابو عبد الله محمد بن البشارى معروف به المقدسى يا المقدسى در بيت المقدس زاده شد و در بيشتر شهرهاى اسلامى سياحت كرد و به شرق و غرب (يعنى سند و هند و اندلس) مسافرت نمود و در نوشتههاى خويش بيشتر بر تجارب و آزمونهاى شخصى خويش اعتماد مىكرد و به ديدههاى خود. او عادات اقوامى را كه ديده، همراه با اخلاق ايشان و احوال بلادشان بيان مىكند و البته در اين راه از پيشينيان نيز سود برده است. در سال 375 ه.ق. كتابى نوشت كه آن را احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم ناميد، و آن برترين و بهترين كتاب جغرافياى عمومى در اين عصر بشمار مىرود. كتاب با مقدمهيى در تاريخ علم جغرافى نزد اعراب تا روزگار نويسنده آغاز مىشود، و در آن شيوه انتقاد علمى بكار مىبرد. آنگاه مزيت كتاب خود و رنجى را كه در راه تأليف و جمع حقائق كتاب خويش كشيده ياد مىكند و مىگويد «گردآورى آن دست نداد مگر پس از جولان من در بلاد و وارد شدن من در بلاد اسلام و ديدارم با علما و خدمت من براى ملوك و مجالستم با قضاة و درس خواندنم نزد فقها و آمد و رفتم به پيشگاه ادبا و قراء و نويسندگان حديث، و آميزش من با زاهدان و صوفيان و حضورم در مجالس قصه گويان و مذكران...» آنگاه ادامه مىدهد كه براى انجام مقصود خويش «... در هر شهرى تجارت كردم و با هر كسى معاشرت، و در اين اسباب به فهمى قوى نكته سنجى كردم تا همه را نيك بشناسم، و مساحت اقاليم را به فرسنگها پيمودم... و پيش سپاهى و جندى رفتم تا احوال آنان بشناختم، و از مذاهب گوناگون تفتيش كردم، و از زبان و رنگ پوست مردمان آگاهى زياد گردآوردم ... تا اين كتاب بدين صورت در وجود آمد... (31) » .
اما مقدسى در اين كار خويش، همت خود را تنها معطوف به ذكر بلاد اسلام (مملكة الاسلام) مىكند و از ممالك كفار ذكرى به ميان نمىآورد و حتى «در ذكر آنها فايدهيى نمىبيند ... (32) » .
آنگاه مىگويد «كتاب خود را به نقشههاى رنگين توضيح دادم... (33) » اما در احسن التقاسيم موجود كه در دست ماست، و دوبار توسط دخويه در سالهاى 1877 و 1906 با شروح و ملاحظات چاپ شده از اين نقشهها خبرى نيست.
.7 مسعودى (وفات 346 ه.ق).
ابو الحسن على بن حسين مسعودى، از دانشمندان و مورخان و جغرافيون معروف و بزرگ سده چهارم هجرى است. وى در اواخر سده سوم ميلادى در بغداد متولد شد. از سال 300 ه.ق. به فارس، كرمان، هندوستان، چين، ماوراء النهر، آذربايجان، گرگان، شام، فلسطين، و مصر سفر كرد، و مطالعات دقيقى در اوضاع و احوال مردم آن بلاد انجام داد، سپس به بغداد برگشت و به تأليف كتابهاى مفيد خود پرداخت، و در سال 346 در فسطاط مصر درگذشت.
از آثار وى اخبار الزمان فى ما اباده الحدثان را نام بردهاند (خود او نيز در مروج الذهب از آن ياد مىكند) كه در 30 مجلد بوده و اكنون در دست نيست. دو كتاب معروف او بيشتر به تاريخ مربوط است، ولى درباره كره زمين و جغرافياى طبيعى و زمين شناسى نكتههاى بسيار سودمند و دقيقى دارد. و ضمن به دست دادن اطلاعات گرانبهايى درباره زمين و جغرافياى طبيعى و اقتصادى خلاصهيى است از نظر كلى و فلسفه وى، و از وسعت تجارب و اطلاعات وى حكايت دارد (34) . در كتاب التنبيه مطالب عميقى راجع به جغرافياى انسانى دارد، و اشارات دقيقى راجع به علم عمران آورده است. (35) .
اما مهمترين كتاب او مروج الذهب و معادن الجواهر نام دارد و آن از معتبرترين كتابهاى تاريخ و جغرافياى سده چهارم هجرى است، به زبان عربى از زمان آدم ابو البشر تا سال 332 ه.ق.، و مشتمل است بر اوضاع طبيعى و جغرافيايى كشورها و اوضاع اجتماعى و دينى گوناگون موجود در آن عصر، و نيز آداب و رسوم مردم، و شرح حال پيامبران.
اين كتاب را مسيو باربيه دومينار (36) به زبان فرانسه ترجمه كرده است (1861 ـ 1877) .
در اينجا از جغرافيدانان و سياحان معتبر ديگر نام مىبريم و به آثار عمده آنها اشاره مىكنيم:
.1 ابو ريحان بيرونى (وفات 440 ه.ق).
آثار ابوريحان در جغرافيا و زمين شناسى عبارت است از:
.1 تحديد نهايات الاماكن، .2 تحقيق ما للهند.
.2 ابو عبيد البكرى (وفات 487 ه.ق).
ـ معجم ما استعجم، كه فرهنگى جغرافيايى است از آن شهرهايى كه نام آنها در اشعار عرب آمده است.
ـ المسالك و الممالك، كه درباره راهها و كشورها اطلاعات كلى ولى نابسنده بدست مىدهد .
.3 شريف ادريسى (560 ه.ق).
[ابو عبدالله محمد بن محمد بن عبد الله بن ادريس] معروف به شريف ادريسى (چون سيد بوده)، جغرافى دان مسلمان، وى يكى از بزرگترين جغرافىدانان و نقشهنگاران قرون وسطى. در سبته مراكش متولد شد، و در قرطبه تحصيل كرد، و سپس در دربار رژه دوم [به عربى رجار] پادشاه سيسيل وارد شد، و براى او از نقره جهان نمايى ساخت، و كتابى در جغرافيا به نام كتاب الرجالى، يا نزهة المشتاق نوشت، كه مفصلترين شروح قرون وسطايى عالم است.
.4 ابن جبير اندلسى (وفات 614 ه.ق).
جهانگرد عرب. در والانس اسپانيا متولد شد. در سال 577 ه.ق. سفرى از راه دريا به مصر و مكه و مدينه و كوفه و بغداد و موصل و حلب و دمشق كرد، و از عكا به كشتى نشست، و پس از گذشتن از صقليه (سيسيل) به غرناطه بازگشت. اثر معروفش، يكى الاحاطه فى اخبار غرناطه است، و ديگرى رحلة الكنانى، كه به رحلة ابن جبير معروف است.
.5 سائح هروى (611 ه.ق).
الاشارات الى معرفة الزيارات. كه در آن سفرهاى خود به حلب و شام و سوريه و فلسطين و جز آنها را وصف كرده است.
.6 ياقوت حموى (وفات 626 ه.ق).
از دانشمندان بزرگ و مشهور اسلامى. اثر معروف جغرافيايى او معجم البلدان است كه صفى الدين بن الحق آن را خلاصه كرده مراصد الاطلاع على اسماء الامكنة و البقاع ناميده است .
.7 ابن بطوطه، ابو عبدالله محمد بن عبدالله طنجهيى (730 ـ 779 ه.ق). ، جهانگرد معروف عرب. در طنجه از مادرزاد، و در سال 720 به قصد سياحت از آنجا بيرون آمد، و شمال آفريقا و مصر و شام و حجاز و ايران و يمن و بحرين و تركمنستان و ماوراء النهر و قسمتى از هند و چين و جاوه و مراكز آفريقا را سياحت كرد. و بسيارى از بزرگان و اميران اين ممالك را ملاقات كرد، و از كمكهاى ايشان در تهيه وسايل سفرهاى خود بهرهمند شد. در بازگشت از اين سفرها در شهر فاس به نوشتن سفرها و سرگذشتهاى خود پرداخت، و سياحتنامه معروف خود را كه تحفة النظار نام دارد، و بيشتر با نام رحله ابن بطوطه معروف است، پديد آورد. اين سياحت نامه، از جهت بيان اوضاع و احوال تمدن و فرهنگ و تاريخ بلادى كه وى در سفرهاى خود ديده، اهميت بسيار دارد، و به فارسى هم ترجمه شده است. قبلا به زبانهاى گوناگون، از جمله آلمانى، فرانسوى، و انگليسى نيز ترجمه شده بوده است.
بسيارى از كتب چون حدود العالم من المغرب الى المشرق از مؤلفى ناشناخته، يا كتاب الكندى فيلسوف در جغرافى كه رسالة فى الربع المسكون را نوشته است، در اين فهرست ياد نشده است،
و نيز سفرنامه ناصر خسرو قباديانى. شرح و توصيف كافى درباره آنها مستلزم تسويد اوراقى بيشتر از اينهاست، و ما آن را به زمانى ديگر مىگذاريم.
پاورقىها:
(1). به صورت «جيغرافيا» و «جائوغرافيا» هم خواندهاند.
2. Marinos of tyre
.3 مروج الذهب، 1/19 ـ 20، چاپ مصر، محمد محيى الدين. «و المراد بالقطع هو الوصف و التفصيل» . و بايد دانست كه مسلمين لفظ «جغرافيا» (به فتح اول يا به ضم اول) را براى دلالت بر اين علم تا سده نهم ميلادى به كار نبردهاند. اما پيش از اين، لفظ «الجغرافية» مقصور بر جغرافياى بطلميوس بوده و هرگاه جغرافيا مىگفتند تنها مرادشان اين كتاب بوده است . و اولين كسى كه جغرافى را به معنى علم جغرافى به كار برده مسعودى است در التنبيه و الاشراف (125، چاپ اروپا) كه گويد «الجغرافية هى قطع الارض» .
.4 اخوان در رسائل، 2/484 «علم الجغرافية» به كار بردهاند و آن را به «صورة الارض» (زمين نگارى) تفسير كردهاند.
, New Edition, 1965 «ajughrafiyD» , 5. Encyclopaedia of Islam, vol. ll, p. 575
.6 حاجى خليفه، كشف الظنون، 1/394 ـ 395، چاپ آستانه، 1310 ه.ق. «... و قد عربوه فى عهد المأمون و لم يوجد الان تعريبه» .
.7 همان كتاب، 1/ .394
.8 «افلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم...» (سورة مؤمن، 40/ آيه 86) . نيز: سورة الانعام، 6/ آيه 11، و سورة الحج / آيه 46)، و آيه «سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق...» (سورة فصلت، 41/ آيه 53) .
.9 جرجى زيدان، تاريخ آداب اللغة العربية، 2/201، قاهره، مطبعة الهلال، .1930
.10 عمر فروخ، تاريخ العلوم عند العرب، .192
.11 جرج سارتن، مقدمهيى بر تاريخ علم، 2/392 ـ 393، بالتيمور، .1963
.12 جرجى زيدان در تاريخ التمدن الاسلامى، (2/62) اين احصائيه را نقل كرده است.
.13 ابن النديم، الفهرست، 149 ـ 150، و آداب اللغة العربية، 2/ .202
.14 همان كتاب، 130 و ما بعد، تاريخ العلوم عند العرب، عمر فروخ، 198 ـ .199
.15 تاريخ آداب اللغة، 2/ .173
.16 تاريخ التمدن الاسلامى، 2/ .62
.17 گوستاولوبن، حضارة العرب، 79، ترجمه عربى به خامه عادل زعيتر، قاهره، مطبعة عيسى البابى الحلبى، چاپ چهارم، 1384 ه.ق.
.18 آداب اللغة العربية، 2/202 ـ .203
.19 الفهرست، 154 ـ 155، ياقوت معجم الادبا، 2/63 و ما بعد در ترجمه «ابن فقيه» .
.20 آداب اللغة العربية، 2/203 ـ .204
.21 تنها جزء هفتم آن در دست است.
.22 ياقوت، معجم البلدان، زير ماده «ايران» و «فرس» .
.23 عمر فروخ، تاريخ العلوم عند العرب، .196
24. Henri Muller
.25 ابن القفطى، اخبار الحكماء، 113، چاپ ليپرت، معجم الادباء، 3/9 و ما بعد، و نيز تاريخ آداب اللغة العربية، 2/ .204
.26 معجم البلدان، 1/722 ـ 727، لايپزيك، چاپ فرديناند و ستنفيلد، .1866
(by I. Hrbek) "Bulghar" ,1308, 2nd Ed, art ـ 1304/ 27. The Legacy of Islam, p. 119 , Ency, of Islam, 1
.28 براى ترجمه ابوزيد بلخى، معجم الادبا، 1/141، الفهرست، .138
.29 تاريخ العلوم عند العرب، 199، جرجى زيدان، آداب اللغة، 2/237 ـ .238
.30 مقدمه صورة الارض، 5 ـ 6، چاپ بيروت، مكتبة دار الحياة، (بى.تا) .
.31 احسن التقاسيم، 2، چاپ ليدن (بريل)، .1906
.32 همان كتاب، 9 «... و لم نذكر الا مملكة الاسلام حسب، و لم نتكلف ممالك الكفار لاننا لم ندخلها و لم نر فائدة فى ذكرها...» .
.33 همان كتاب، .10
.34 عمر فروخ، تاريخ العلوم عند العرب، 119 ـ .120
. 35. J. Schacht, The Legacy of Islam, p. 123
36. Barbier de Meynard
كتاب: تاريخ تمدن اسلام، ص 358
نويسنده: دكتر على اصغر حلبى
طرز تدریس جغرافیا


رضا عبادي جامخانه دبير تاريخ وعلوم اجتماعي شهرستان نكا دانشجوي دوره دكتري تاريخ دانشگاه علوم وتحقيقات تهران-نکاتی پیرامون تاریخ -جغرافیا - اجتماعی - تحقیق وپژوهش -مازندران شناسی (نکا- ساری و...)-روش های تدریس -نمونه سوالها