بخش داستان های ایرانیبرای بخش داستان­های ایرانی از بن نوشت­های زیر بهره برده­ایم :

بخش داستان های شاهنامه :
برگزیده داستان های شاهنامه - دکتر یارشاطر 
روایت شاهنامه به نثر - ایرج گلسرخی
تارنمای آی کتاب

بخش داستان های مثنوی معنوی :
داستان­های مثنوی - محمد محمدی اشتهاردی
داستان­ها و پیام­های مثنوی - دکتر حشمت الله ریاضی، به اهتمام حبیب الله پاک گوهر



داستان سهراب و رستم چاپ رایانامه (E.mail)
ارزش گذاری کاربران: / 5
داستان های شاهنامه

ای فرزند ! داستانی است از گفته­ی آن دهقان پاک نژاد که دانای توس آن را جاودان نموده است.

دنباله ی نوشتار ...
 
لشکر کشیدن افراسیاب به ایران چاپ رایانامه (E.mail)
ارزش گذاری کاربران: / 5
داستان های شاهنامه

لشکر کشیدن افراسیاب به ایران تا گریختن او از رستم و بازگشت رستم

کیکاووس پس از پیروزی بر دیوان مازندران در اندیشه­ی گشودن سرزمین­های دیگر افتاد.
پس با لشکری فراوان به سوی توران و چین و مُکران حرکت کرد. سپاهیان او به هر جا که پای می­گذاشتند چون کسی را یارای جنگ با آنها نبود مهترانشان پیش می­آمدند و باج و ساو شاه را پذیرا می­شدند.

دنباله ی نوشتار ...
 
نبرد کی کاووس با شاه مازندران چاپ رایانامه (E.mail)
ارزش گذاری کاربران: / 2
داستان های شاهنامه

نامه­ی کی کاووس به شاه مازندران

چون شب فرارسید سپاه ایران دست از کشتار باز کشیدند. کاووس گفت : «دیوان مازندران به کیفر خود رسیدند و بیش از این شایسته نیست خون آنان را بریزیم. اکنون باید مردی خردمند و هوشیار را نزد شاه مازندران بفرستیم و او را به فرمانبرداری بخوانیم.»

دنباله ی نوشتار ...
 
هفت خوان رستم چاپ رایانامه (E.mail)
ارزش گذاری کاربران: / 5
داستان های شاهنامه

خوان نخست : بیشه شیر

رستم برای رها کردن کاووس از بند دیوان بر رخش نشست و به شتاب رو به راه گذاشت. رخش شب و روز می­تاخت و رستم دو روز راه را به یک روز می­برید، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جویای خورش گردید. دشتی پر گور پدیدار شد. رستم پا بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوری را به بند درآورد. با پیکان تیر آتشی بر افروخت و گور را بریان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را به چرا رها ساخت و خود به نیستانی نزدیک درآمد و آن را بستر خواب ساخت و جای بیم را ایمن گمان برد و به خفت بر آسود.

دنباله ی نوشتار ...
 
جنگ کی کاووس با دیوان مازندران چاپ رایانامه (E.mail)
ارزش گذاری کاربران: / 3
داستان های شاهنامه

به شاهی نشستن کی کاووس

«کی­قباد» چهار پسر داشت، «کی کاووس»، «کی آرش»، «کی پشین» و «کی آرمین».
چون مرگ را نزدیک دید فرزند بزرگ­تر خود کاووس را پیش خواند و با وی از داد و دهش و شیوه­ی پادشاهی و سالاری سخن راند و گفت زمان من به آخر رسیده و اکنون هنگام پادشاهی توست. هشدار تا چشم به هم بزنی عمر سپری شده. گویی دیروز بود که من جوان و شادمان از البرز کوه آمدم. تو نیز جاوید نخواهی ماند. اگر دادگر و پاک رای باشی در سرای دیگر مزد خواهی یافت و اگر سرت در بند آز بیفتد و بیشی بجویی خویشتن را رنجه خواهی داشت و زندگی را بر خود تلخ و ناخوش خواهی کرد.

دنباله ی نوشتار ...
 
<< آغاز < پیشین 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 پسین > پایان >>

نتایج 1 - 5 از 60