مدرنیته و پست مدرنیسم
مدرنیته و پست مدرنیسم
مدرنیته یعنی مدرن بودن. مدرنیته یعنی منش و شیوه زندگی امروزی و جدید. مدرنیته یعنی تخریب مداوم سنت ها و باورهای کهنه ای که با شیوه زندگی همراه شده اند(جابری مقدم، 1384: 25).
ایدئولوژی مدرنیسم همپای نو شدن مدرنیزاسیون جوامع اروپایی در طول سده ها شکل گرفته است یعنی به موازات قدرت یابی جامعه مدنی در برابر دولت، قاعده بندی زندگی و مناسبات با قانون، اهمیت یافتن فردیت، پیدایش دولت های دموکراتیک و «تحقق پیروزی خرد انسانی» آن هم به منصه ظهور رسیده است(احمدی ،18:1373). مدرنیسم به یک دوره تاریخ تمدن اطلاق می شود. مدرنیسم معمولاً نشانه ی رشد یا پیشرفت هنر و تفکر آمریکایی و اروپایی است. اگر چه آن همچنین برای توصیف خیلی کلی و نگرش و شرایط جامعه استفاده می شود (کریج،447:1998).
در واقع مدرنیسم ویژگی یک دوران تاریخی است که کم و بیش از قرن شانزدهم میلادی در اروپا آغاز و تا عصر ما ادامه یافته است. در این دوران چهره ی زندگی بشر در اروپا تغییراتی شگرف اساسی کرده است. از مهم ترین حوادث این دوران پیشرفت سریع علوم و تکنولوژی جدید، وقوع انقلاب های دموکراتیک در اروپا، استقلال آمریکا و گسترش نظام اقتصادی مبتنی بر مبادله کالا در سراسر جهان و افزایش تدریجی دین گریزی (سکولاریسم[8]) است. پرسش مهم درباره این دوران آن است که چه چیزی اندیشه بشر را در این دوران از دوران های دیگر متمایز می کند؟(حقیقی ، 1377 : 20-19).
مدرنیته به لحاظ نظری دارای این ویژگی ها است:
- بشرانگاری و اومانیسم
- تاکید و تکیه بر عقل (عقل مدرن)
- اعتقاد به اصل پیشرفت تاریخی
- اصالت علم جدید
- جدا کردن اخلاق از تار و پود عالم
- تکنولوژی جدید و نظام تکنوکراسی
- سکولاریزم و سکولاریزه کردن امور
- بوروکراسی پیچیده مدرن
- نیهیلیسم[9] به عنوان صفت ذاتی
- اعتقاد به قانون گذاری توسط عقل بشری و حق حاکمیت بشری
- سرمایه داری(جهان بگلو،1384 : 72 و کلاگ،2001)
تعريف پست مدرنيسم و دلالت های آن
کلمه مدرن از واژه لاتین مدرنس به معنای « از هم اکنون » می باشد. پست مدرنيسم یعنی پذیرفتن چیزی فراتر از اکنون. در یك نگاه كلی پستمدرنیسم، بهمثابهی یك پیكرهی پیچیده، مبهم، متنوع و چندچهره و یك جریان پرنفوذ و قدرتمند فرهنگی، سیاسی و روشنفكری است؛ که ویژگی اساسی آن، چالش با علم و عقل مدرنیته و دكترینهای جهان مدرن و روایتهای كلان آن و نقد و اعتراض به بسامدها و دستاوردهای بحرانخیز آنست(رهنمائی،154:1379).
پست مدرنيسم در قالب واژه هایی چون فرانوین گرایی، فراتجدد گرایی، پسانوین گرایی و فرا صنعتی نیز مطرح گردیده است و یك تعریف جامع و منسجمی ندارد. زيرا مفهومي است كه در انواع گستردهاي از ديسيپلينها و حيطههاي مطالعاتي از قبيل فلسفه، علم، معرفت، سیاست، هنر، معماري، موسيقي، فيلم، ادبيات، جامعهشناسي، ارتباطات، مد، تكنولوژي و ... نمايان شدهاست. (بیات و همکاران،1386: 102-101).
مشهورترين تعريف از پست مدرنيسم، از آن « ژان فرانسواليوتار» است؛ پست مدرنيسم همانا ترديد و ناباوري است دربارة فراداستانها[10]. از اين ديدگاه، پست مدرنيسم جنبشي چند منظوره است كه نارضايتي خود را از دانش و عقيدهاي كه خويش را جهاني ميانگارد، اظهار ميدارد (لیوتار،1984).
تری ایگلتون[11]، در توصیف پسامدرنیسم می نویسد: پسامدرنیسم عبارت است از نوعی سبک تفکر مفاهیم کلاسیک حقیقت، خرد، هویت، عینیت، تصور پیشرفت یا رهایی عام، چارچوب های واحد و روایت های بزرگ روشنگری. پسامدرنیسم دنیا را محتمل ، بی بنیاد، گوناگون، ناپایدار، قطعیت نایافته و مجموعه ای از فرهنگ ها یا تفاسیر پراکنده می داند که میزانی از تردیدها درباره ی عینی بودن حقیقت، تاریخ و هنجارها، معین بودن سرشت ها و انسجام و یکدستی هویت ها به بار می آورد(ایگلتون ،7:1996).
تاریخچه استفاده از مفهوم پست مدرن
پست مدرنیسم عنوان مکتبی است که در اواخر دهۀ 1970 م مطرح گردید. بعضی از نویسندگان زمان پیدایش آن را دهۀ آخرقرن 19 و دهۀ آغازین قرن بیستم دانسته اند.
این اصطلاح ابتدا درسال 1917 م به وسیلۀ "توس رودلف پانویتس" فیلسوف آلمانی برای توصیف "هیچ گرایی" به کار گرفته شد (كهون ،3:1388 ).
بحث درباره گرایشات پستمدرنیستی، به شكل نوین آن از اواخر دههی 60، عمدتاً از فرانسه سربرآورد و از آنجا به سرزمینهای دیگر گسترانده شد. نیچه[12] اولین متفكر بزرگی است كه در مقابل همه ارزشها و آرمانهای مدرن ایستاد وآنرا مورد نقد و بررسی قرار داد. با ظهور جنگ جهانی اول و دوم، امید به پیشرفت مطلق در پناه اندیشه مدرنیته مورد شك و تجدید نظر قرار گرفت و بحث درباره اندیشههای پسامدرنیستی در 1960 شكل یافت.
در دههی 1980، دوران تاخت و تاز، رشد و در عین حال دگرگونی پستمدرنیسم آغاز شد؛ تا جاییكه در اواخر این دهه، زنجیرهای از حركات خلّاق و جدید بهوقوع پیوست، كه بهعناوین مختلف، پستمدرن خوانده میشدند؛ مانند پستمدرنیسم ساختگرا، پستمدرنیسم محیط زیستی، پستمدرنیسم اصولی و پستمدرنیسم بازسازیگرا (رهنمائی،154:1379؛ قره باغی،15:1380 و بیات:106).
پستمدرنیسم كه میتوان آنرا یك جنبش در فرهنگ كاپیتالیستی پیشرفته دانست، ناظر بر واكنشهای صریح بر ضد استیلای خفقانآور مدرنیسم و خردگرایی هدفمند و پیشرفت خطّی و اندیشه كهنه و منسوخ سرآمدباوری و نخبهگرایی فرهنگی است (قره باغی:19 و28؛بیات:103).
مدرنیسم به واسطه دو جنگ جهانی، مشکلات زیست محیطی و مهم تر از همه اینکه امیدواری و آرزومندی انسان معاصر برای دستیابی به معنای نهایی به واسطه پیمان و عهد روشنگری که نتوانسته بود با به کارگیری علم،تکنولوژی و رشد اقتصادی برآورده شود، از روند رو به پیشرفت خود مایوس شده بود.این واقعیت که مدرنیسم در کشف حقیقت نهایی ناکام و نا امید شده بود خبر از ایجاد عصر جدید پست مدرن می داد(کهون،2003).
در حوزه معرفتی نیز ،شکست باورداشت ها و فقدان هرگونه وفاق جهانی برای درستی و نادرستی واقعیت ،آگاهی سیستم های فرهنگی از نظام های باورداشت های یک دیگر ،قطبی شدن فزاینده بین قطب های متفاوت بر سر مسائل اخلاق ،حقیقت،آموزش،و فرهنگ نیز دارای نقشی خاص در پبدایش پست مدرنیسم بوده اند(مازلیس،1992).
پست مدرنیسم به مثابه فلسفه و تاویل گرایی ساختارشکنانه می تواند ریشه در زبان شناسی ساختارگرای دوسوسور، مابعد ساختارگرایی دریدا، و مکتب فرانکفورتی- نئومارکسیستی آدرنو،هورکایمر داشته باشد.
یکی از خاستگاهای اصلی این پارادایم ،انتقاد نیچه بر عناصر جوهری و ماهوی مدرنیسم یعنی خرد باوری است.او جایگزین شدن خرد به جای سنت و دین را به چالش می کشد و معتقد است خرد در ارتباط با اراده قدرت است که در قالب نظریه های علمی و ارزش های جهانشمول اخلاقی خود را بازنمود می کند و بر نابودی پروژه عقلانی شدن تاکید دارد.(مالپاس،2002).
همچنین نیچه پیدایش نهیلیسم را در فرهنگ غربی پیشگوئی کرد.برطبق نظر وی ،زندگی مزخرف است:هیچ حقیقتی وجود ندارد،هیچ ارزش و علاقه ای ؛آنچه می ماند این است:اراده قدرت که بیشتر و برتر از اراده بقا است (لامبرت و همکاران،2006).
به دلیل تنوع و پیچیدگی اندیشه های پستمدرنسیم، در پرداختن به اصول،مضامین و ویژگیهای آن، توقع یافتن یك تعریف كلی و جامع غیرممكن است؛ اما با این حال؛ در مورد برخی از اصول ، اتفاق نظر میان پستمدرنیستها بیشتر است كه آنها بر اساس شناسه های پسامدرنیسم درابعاد هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی، طبقه بندی می شود(های،1385: 375-346 ). از نظر هستی شناسی ، جهان برای یک پسامدرنیست به صورت های متفاوت وگوناگون تجربه می شود.چنین تجاربی از لحاظ فرهنگی و زمانی ، خاص هستند؛ زیرا ما از طریق گفتمان ها به دنیای اجتماعی و سیاسی دست می یابیم و این گفتمانها هم تحت تاثیر فرهنگ ها و زمانهای خاص هستند بنابراین هستی های اجتماعی و سیاسی ، تابع زمینه های فرهنگی است.
از نظر معرفت شناسی ، یک پسامدرنیست ،تردیدگرا و نسبیت گرا ست. پسامدرنیسم تحت تاثیر هستی شناسی خاص خود،که دنیا را از دیدگاههای مختلف و کثرت گرایانه می بیند.در شناخت شناسی به تردید کشیده می شود. بنابراین طرح ادعاهای شناختی بی بدیل را به چالش می کشد؛ بنابراین از دید پسامدرنیست ها هر شناختی بستر مند و دیدگاه محور است. هرگونه ادعای در اختیار داشتن شناخت فارغ از دیدگاه معین ، ادعایی تعصب آمیز و ماهیتاً تمامیت خواهانه است.
از نظر روش شناسی نیز آنها تبیین های علمی پوزیتویستی را ، تبیین هایی مخدوش ونارسا می دانند(بنیامین،1992). این رویکرد در دستاورد های علمی و وجود عینیت شک می کنند وآنها به برخی روش های تفسیر گرا و تاویلی تاکید می کنند .از نظر آنان تنها روش شناسی ممکن ،روش شناسی پست پوزیتویستی و یا ضد پوزیتویستی است.این روش شناسی باید مبتنی بر تحلیل ساختار شکنی و افشای متن باشد. ساختار شکنی صرفاً نواقص و تضادهای متن را به نمایش می گذارد(ویس و همکاران،1997 ،روژک،1998).
ویژگی های هستی شناسانه پست مدرنیسم
1.نفی فراروایت ها:لیوتار با نفی فراروایت ها ،به کثرت گرائی معرفت شناختی و روش شناختی شدت می بخشد . نفی فراروایت ها نزد او اهمیت فوق العاده ای دارد بطوریکه اوپست مدرنیسم را در رد فرا روایت ها خلاصه می کند(لیوتار،502:1381).
او برای هر فراروایتی چهار ویژگی بر شمرده است:
1.به زمان و مکان خاصی محدود نیست.
2.مدعی است که متضمن حقیقتی برتر است.
3. منکر تمام تفاوت ها و اختلاف هاست.
4. مدعی وجود بنیادهای آشکار برای نظریه های علمی است(لیوتار،1984).
بنابراین او هر روایتی را که ادعای جهانشولی ،عام و فراگیر بودن را دارد رد می کند.«او می گوید بیایید به جنگ جامعیت ها[13] برویم و تفاوت هارا فعال کنیم او روایت های محلی تر و کوچکتر را بر فراروایت ها یا روایت های فراگیر نوگرایی ترجیح می دهد(ریتزر،805:1374).او پایان فرا روایت ها را مثبت ارزیابی می کند چرا که حاکی از این است که به جای اینکه یک تفسیر استاندار شده و عام به همه روایت های محلی تحمیل شود،این امکان وجود دارد که به خاص بودن آنها احترام نهاده شود و ابداع خلاقانه از درون آنها تشویق شود (لیوتارد،1984 : 1-20).
2.تکثر گرائی و نفی وحدت:از دید لیوتار ،دانش پسامدرن با نفی فراروایت ها و تاکید بر ناهمگنی بازی های زبانی گفتمانهای علمی ،حساسیت ما را به تفاوت ها پرورش می دهد و توان مارا در تحمل تفاوت ها و وفاق ناپذیری ها تقویت می کند. در این دیدگاه ، دانش حاصل تفرق، اختلاف، تردید و ناهمگنی در الگوهای موجود و ابداع الگوهای جدید و تسلیم نشدن دربرابر حقیقتی کلی و اجماع است(بست و کلنر،1380).
3.مخالفت با تسلط فرهنگ غالب:پستمدرنیسم براساس اعتقاد به کثرت گرائی بر چندگانگی فرهنگها، قومیّت، نژاد، جنسیّت و حتی خرد، تأكید میورزد و پستمدرنها پذیرش سنّتها و فرهنگهای متعدد بومی و محلّی را بهجای فرهنگ واحد و مفاهیم كلّی و انتزاعی توصیه میكنند (فرمهینی:18؛ بیات:126-125).
4.نفی توسعه و پیشرفت:بر این اساس ، پست مدرنیسم به انکار مقوله ای با عنوان «پیشرفت و تکامل » می پردازد.در این دید هرچه هست تغییر است و نمی توان از مقولاتی چون«پیشرفت»و یا« پسرفت» بحث کرد؛ به این دلیل که ملاکی برای قضاوت در مورد اینکه یک حالت از حالت دیگر ارجح و یا پست تر است، وجود ندارد(هچ،555:1993). در این دیدگاه ،انسان ها با تولید حقیقت برخود و دیگران حکم می رانند؛در حالی که اصل ، منشا و حقیقت جهان شمول وجود ندارد ؛ در نتیجه ترقی و پیشرفتی در کار نیست و تنها می توان از عملکرد بی پایان سلطه ها و فرمان برداری ها سخن گفت(بشیریه،23:1382).
5.نفی جهان همگن:پسامدرنیسم ، جهان راعالمی ناهمگن و نامتجانس برساخته از تاویل ها و تعبیرهایی می داند که در آن ، معرفت و حقیقت اموری امکانی هستند و ازاینرو قطعیت ناپذیرند. در چنین جهانی ، هویت ذاتاً نامتمرکز و سیال است؛ زیرا همواره، در مناسبات بی ثبات، تفاوت شکل می گیرد(جی دان،409:1384).
6.رد تصور من اندیشنده یا سوژه:پسامدرنیست ها برداشت دکارت از سوژه واحد را مورد نقد قرار داده و معتقدند که فاعل شناسا، هوشیاری یکپارچه ای ندارد، آنها وجود من اند یشنده یا سوژه را خیالی نظری خواندند. و از نظر آنها فرد صاحب اراده و حاکم در معرض تردید است .این فرد هیچ صفت ذاتی ندارد، چرا که یک ساخت گفتمانی خاص تاریخی و فرهنگی است(نش،57:1382).
7.مرکزیت زدایی از جامعه:یعنی ساختارهای اجتماعی طی فرایندهایی که در مکان و فضا صورت می گیرد، ساخته می شود و به گونه ای علی تعیین نمی گردند هیچ نهاد مرکزی برای مثال ،دولت و هیچ معنایی برای مثال حقیقت وجود ندارد که جنبه های مختلف زندگی اجتماعی در موضعی ثابت حول آن سازمان یابند(ریتزر،1374).
8.اعتقاد به شبیه سازی ها[14]:از دیدگاه پستمدرنها، رسانهها و فرهنگ صورتبخش و شكلدهندهی همه اشكال، روابط و كاركردهای اجتماعی هستند و برداشت ما از خود، جهان، جامعه و واقعیت، بهطور كلی محصول چارچوبهای رسانهای_فرهنگی میباشد.
"ژان بودریار" متفكر فرانسوی و مهمترین نظریهپرداز فرهنگی پستمدرن، در مهمترین اثر خود "وانماییها"[15]، فرهنگ پستمدرن را فرهنگ وانمایی یا شبیهسازی میداند.
ویژگی های معرفت شناسانه پست مدرنیسم
1. نسبیگرایی: نسبیت گرایی پیامد قطعی و بلافصل ناباوری به فراروایت هاست و نسبی بودن حقیقت و عدم قطعیّت در زمینه شناخت، از جمله اصول پستمدرنیسم بهشمار میرود. پستمدرنیسم كه ادعای برگشتن از مدرنیته را بههمراه دارد، مفاهیمی چون خرد، حقیقت، سنّت، اخلاقیّات و تاریخ را كه چارچوب مدرنیته محسوب شده و در واقع تعیینكننده ی مسیر زندگی و معنابخش آن بودند، را نادیده گرفته و برآنست که این مفاهیم، چون مطابق با موشكافیهای امروز نیستند، معانی خود را از دست دادهاند و تمامی نظریات استوار برمفاهیم مطلق حقیقت، علوم و خرد، در واقع چیزی بیش از یك مشت ساختارهای تصنّعی ساخته و پرداخته دانشمندان نبوده است.آنان با تاکید بر اصل نسبیت گرائی و پافشاری بر اینکه هیچ حقیقتی وجود ندارد و تنها روایت هایی از حقیقت وجود داشته است(وبستر ،290:1382).
2.انکار اقتدار علم: پستمدرنیستها حقیقت را انكار كرده و ضمن نسبی شمردن امور، در تمام علوم و منابع آن، با نوعی شك وتردید مینگرند و میان علوم و جادوگری، تفاوتی نمیبیند.
اساساً؛ بنمایه اصلی پستمدرنیسم در همین اعتقاد به عدم قطعیّت، فقدان مركز، پراكندگی و نگاه نسبیگرا و تكثرسالار، نهفته است. پافشاری پستمدرنها بر این است كه هیچ راه حلی نهایی و قطعی در پیش پای انسان نمیتوان نهاد(فرمهینی:18؛ قره باغی21-22 ؛ بیات:104-103).
3. انكار واقعیت: انکار واقعیت با نفی اقتدار علم رابطه دارد.پستمدرنیستها به انكار وجود هرگونه واقعیّت نهایی میپردازند و برآنند که انسان در پس چیزها، همان را میبیند، كه میخواهد ببیند. این امر هم، بستگی به شرایط زمان و مكان و اینكه تا چه اندازه اجازه دیدن چهچیزی به او داده شده است و تمام اینها هم موكول به آنست كه دریافتهای فرهنگی–تاریخی بر چه امری تمركز داشته باشد(قره باغی:21-22).
4.شک گرایی:براساس اعتقاد به نسبیت افراطی و نفی واقعیت و حقیقت در این دیدگاه ،آنهامعتقدند که باید به همه چیز شك كرد و هیچ چیز را نباید بهطور قالبی و درست پذیرفت. پستمدرنیسم بهواسطه همین اصل خود، از اصول ثابتی برخوردار نبوده و از همین رو برخی آنرا ضد دین معرفی میكنند(قره باغی:22).
5.هیچ انگاری:تلاش جامعه سنّتی عمدتاً برمبنای نظریه مشیّت الهی قرار گرفته بود؛ اما در مكتب مدرنیسم بهجای مشیّت الهی، تفكر پیشرفت مادی قرار گرفت .حال در پستمدرنیسم ، بهجای اعتقاد به نیروی الهی، هیچانگاری و پوچاندیشی نهاده شد(بیات و دیگران:120).
6.نفی عقلانیت:یکی از مهم ترین مولفه های پست مدرنیسم ،عقلانیت گریزی و خرد ستیزی آن است.پست مدرنیستها تفاوتی بین خرد ابزاری و خرد جوهری قائل نشده و هر دو را انکار می کنند(کوپر و بارل،1988).نیچه در جایگاه اولین منتقد پست مدرن،با نقد فراگیر عقل،این ادعای روشنگری را رد کرد که عقل می تواند جای نیروی یگانگی بخش سنت و دین را بگیرد. به نظر او عقل نقابی است بر چهره خواست قدرت(حقیقی،26:1381).
7.سطحی گرایی و نفی منشا:منشا عبارتست از سرچشمه هر چیز مورد نظر. پست مدرنیسم به یک معنا عملاًسطحی است؛ نه به این معنی که از تحلیل دقیق اجتناب می کند؛ بلکه از این جهت که به سطح چیزها و پدیده ها می نگرد و خود را محتاج ارجاع به چیزی بنیادی تر نمی داند (کهون،15:1381).
ویژگیهای روش شناسانه پست مدرنیسم
نقدی که بر روش شناسی پست مدرن وارد می شود این است که این پارادایم ،روش شناسی مشخص و متمایز ندارد از نظر آنها علم دانشی است روایتی یا داستان سرایانه، اسطوره ای ، سنتی و نوعی آداب و رسوم(هورنسی،10:1996).
بنابراین از نظر پست مدرنها تبیین های برگرفته از چنین روش شناسی، تبیین هایی مخدوش می باشند و در فرآیند مشروعیت تبیین ها ، از طریق تجربه اجتماعی و به واسطه فقدان تمایز بین برخی استدلالها و مشاهدات ،همواره تبیین درست واقعیات آسیب می بیند و نارساست.(بنیامین،1992).از لحاظ فلسفی ، رویکرد پست مدرنیستی مبتنی بر شک گرایی منظم به رویکردهای نظری جاافتاده در علم پوزیتویستی و حتی سایر روایتها ی علمی است.این رویکرد با شک در دستاورد های علمی بر این باور است که هیچ عینیت حقیقی وجود ندارد و روش علمی ممکن نیست (ویس و همکاران،2:1997).
آنها به برخی روش های تفسیر گرا و تاویلی تاکید می کنند .از نظر آنان تنها روش شناسی ممکن ،روش شناسی پست پوزیتویستی و یا ضد پوزیتویستی است.این روش شناسی بر این باور است که هرگونه تفسیری در مورد عینیت واقعیات اجتماعی باید مبتنی بر تحلیل ساختار شکنی و افشای متن باشد. ساختار شکنی به عنوان یک فن بررسی و پژوهش ،درصدد حل ناسازگاری های متنی نیست بلکه صرفا نواقص و تضادهای متن را به نمایش می گذارد(ویس و همکاران،1997 ،روژک،1998).
این مقاله به منظور معرفی نظریات پست مدرنیست ها تدوین شده است . اما بر حسب ضرورت به مدرنیته نیز پرداخته است.با مرور تفکرات اجتماعی و نظریات استنباط می شود که این افکار در سایه اتفاقات و رخداد های عالم بیرون یعنی جهان هستی شکل می گیرند.بنابراین کیفیات آنها تابع جهان خارج است.اندیشه های کنت ، مارکس ،دورکیم ، وبر و...در جامعه شناسی کلاسیک تحت تاثیر رخدادهای مدرنیته بوده است. که ویژگی های این تئوری ها بازتاب کننده ویژگی های آن دوره است؛ که می توان به ویژگی هایی چون ؛مادیگرایی، فیزیک گرایی، فردگرایی،واقعیت گرایی،مردم سالاری، حاکمیت مطلق علوم ، تمامیت گرایی و انحصارگرایی ،استثمار و از خود بیگانگی، بشرانگاری و اومانیسم، تاکید و تکیه بر عقل ، اعتقاد به اصل پیشرفت تاریخی، اصالت علم جدید، جدا کردن اخلاق از تار و پود عالم، تکنولوژی جدید و نظام تکنوکراسی، سکولاریزم و سکولاریزه کردن امور، بوروکراسی پیچیده مدرن، نیهیلیسم به عنوان صفت ذاتی، اعتقاد به قانون گذاری توسط عقل بشری و حق حاکمیت بشری و... اشاره کرد.
نظریات پست مدرن نیز در واکنش به آثار منفی مدرنیته شکل گرفته است و این نظریات بیانگر رنجش خاطر بشر از تداوم استثمار،از خودبیگانگی ، سلطه مدرنیته از طریق دانش و علم و عدم توفیق آن در عمل به وعده هایش در رهایی انسان است. که آن هم در اثر بروز و ظهور خطرات حاصل از پارادایم توسعه و پیشرفت، مرکزیت زدایی از جامعه ، رشد تکنولوژی های ارتباطی و اطلاعاتی
http://andarz135.blogfa.com/
رضا عبادي جامخانه دبير تاريخ وعلوم اجتماعي شهرستان نكا دانشجوي دوره دكتري تاريخ دانشگاه علوم وتحقيقات تهران-نکاتی پیرامون تاریخ -جغرافیا - اجتماعی - تحقیق وپژوهش -مازندران شناسی (نکا- ساری و...)-روش های تدریس -نمونه سوالها