سایه ها و سالکان (بررسی نمادگرایی عرفانی در منطق الطیر)

چکیده:

 این مقاله بررسی ساختگرایانهء ابیاتی از منطق الطیر عطار است و ابیات‏ 616 تا 680 این را در بر می‏گیرد.این قسمت از کتاب،به منزلهء پیش درآمدی بر داستان اصفی محسوب می‏گردد.برای آشنای کردن خواننده با موضوع اصلی‏ داستان،عطار از شیوهء براعت استقلال بهره گرفته است که هستهء اصلی آنرا در خود نهفته است.

 عطار در منطق الطیر پیش از ورود به داستان سیمرغ و پرندگان مسافر،شیوه‏ی خاصی را در استفاده از سمبل ایجاد کرده است.او در این قسمت که ابیات 616 تا 680 کتاب را در برمی‏گیرد ساختار واحدی را پی‏ریزی کرده است و سمبل‏های موردنظر خود را به دفعات در قالب‏ آن ارائه می‏کند.

 این بخش از کتاب مقدمه یا پیش درآمدی هم برای ورود به داستان اصلی محسوب می‏شود. برای آشنا ساختن خواننده به موضوع و تم اصلی اثر و ایجاد آمادگی در او؛که در کتب بدیع سنتی به‏ موارد مشابه آن-چنانکه در تراژدی رستم و سهراب دیده می‏شود-براعت استهلال گفته شده و


امروزه بیشتر«زمینه‏سازی»یا«فضاسازی»گفته می‏شود.این قسمت هسته‏ای اصلی و عصاره‏ی اثر را نیز در خود نهفته دارد.

 شیوه‏ی موردنظر ساختاری است سه جزئی که در آن یک پرنده،یک پیامبر و یک شخصیت کم‏ مایه یا پست که در تقابل با پیامبر قرار دارد،دیده می‏شود.در بیشتر موارد بین پرنده و پیامبر نیز نوعی‏ ارتباط و تناسب یافت می‏شود.مثلا؛هدهد با سلیمان،موسیجه با موسی،کبک با صالح(به اعتبار لفظ مشترک کوه)،طاوس با آدم(به لحاظ حضورشان در بهشت)،تذرو با یوسف(به اعتبار حضورشان‏ در چاه)،...ارتباط و اشتراک دارند.

 عطار از این ساختار ویژه سیزده‏بار استفاده کرده و نکتهء جالب اینکه سعی داشته تمام‏ قسمت‏های سیزده‏گانه را در پنج بیت ارائه کند و از این‏جا می‏توان استنباط کرد که آفرینش چنین‏ شیوه‏یی اتفاقی نبوده و شاعر از پیش برای آن طرح مشخصی داشته است.حتی الگوهای لفظی نیز وجود چنین طرحی را تأیید می‏کند از جمله استفاده از الفاظ«مرحبا»و«خه‏خه»به صورت یک در میان در تمام قسمت‏ها.

 اجزاء سه‏گانه‏یی که از آنها یاد شد هرکدام در کاربرد سمبلیک معانی زیر را دربر دارند:

 پرنده:\1-معنای حقیقی واژه،طیر\2-سالک‏\3-روح

 پیامبر:\1-معنای حقیقی واژه،رسول‏\2-ولی خدا\3-پیر

 شخصیت منفی:\1-معنای حقیقی واژه‏\2-نفس‏\3-جسم(یا...)

 اکنون هریک از قسمت‏های سیزده گانه را به‏طور جداگانه نقل می‏کنیم و سمبل‏ها و معانی‏ سمبلیک آن را براساس طرح سه جزئی بالا مشخص می‏سازیم:

قسمت اول:

مرحبا ای هدهد هادی شده‏ در طریقت پیک هر وادی شده‏ ای به سرحد سبا سیر تو خوش‏ با سلیمان منطق الطیر تو خوش‏ صاحب سرّ سلیمان آمدی‏ از تفاخر ناجور زان آمدی‏ دیو را در بند و زندان بازدار تا سلیمان را تو باشی رازدار

زبان و ادب » شماره 13 (صفحه 128)

دیو را وقتی که در زندان کنی‏ با سلیمان قصد شادروان کنی

 (ابیات 621-617)1

 در این قسمت هدهد در معنای 1-پرنده‏ی موسوم به شانه به سر 2-سالک 3-روح آمده است و: سلیمان در معنای‏\1-دومین پادشاه و پیامبر بنی اسراییل‏\2-ولی خدا\3-پیر و مرشد و:

 دیو در معنای‏\1-موجود کژ رفتار افسانه‏یی‏\2-نفس‏\3-جسم

قسمت دوم:

خه‏خه‏ای موسیجه‏ی موسی صفت‏ خیز موسیقا رزن در معرفت‏ گردد از جان مرد موسیقی‏شناس‏ لحن موسیقی خلقت را سپاس‏ همچو موسی دیده‏ای آتش ز دور لاجرم موسیجه‏ای در کوه طور هم ز فرعون بهیمی دورشو هم به میقات آی و مرغ طور شو بس کلام بی‏زفان و بی‏خروش‏ فهم کن بی‏عقل،بشنو نه به گوش

 (ابیات 626-622)

 موسیجه:\1-یکی از گونه‏های قمری یا فاخته‏\2-سالک‏\3-روح

 موسی:\1-پیامبر بنی اسراییل‏\2-ولی خدا\3-پیر

 فرعون:\1-فرمان مصر در عصر موسی‏\2-نفس‏\3-جسم

قسمت سوم:

مرحبا ای طوطی طوبی‏نشین‏ حله‏ور پوشیده طوقی آتشین‏ طوق آتش از برای دوزخی‏ست‏ حله از بهر بهشتی و سخی است‏ چون خلیل آن کس که از نمرود است‏ خوش تواند کرد در آتش نشست

 (1).کلیه‏ی ابیات از منطق الطیر نسخه‏ی مصحّح دکتر سید صادق گوهرین برگرفته شده(در بیت 672 به جای‏ «معنی»،«عقبی»آورده شد.)

زبان و ادب » شماره 13 (صفحه 129)

سر بزن نمرود را همچون قلم‏ چون خلیل اللّه در آتش نه قدم‏ چون شدی از وحشت نمرود پاک‏ حله‏پوش از آتشین طوقت چه باک

 (ابیات 631-627)

 طوطی:\1-طوطی مشهور و سخنگو\2-سالک‏\3-روح

 خلیل:\ابراهیم جد اعلای بنی اسراییل‏\ولی خدا\3-پیر

 نمرود\1-پادشاه بابل در عصر ابراهیم‏\2-نفس‏\3-شیطان

قسمت چهارم:

خه‏خه‏ای کبک خرامان در خرام‏ خوش خوشی از کوه عرفان در خرام‏ قهقهه در شیوه‏ی این راه‏زن‏ حلقه بر سندان دار اللّه زن‏ کوه خود درهم گداز از فاقه‏یی‏ تا برون آید ز کوهت ناقه‏یی‏ چون مسلم ناقه‏یی یابی جوان‏ جوی شیر و انگبین بینی روان‏ ناقی می‏ران گر مصالح آیدت‏ خود به استقبال،صالح آیدت

 (ابیات 6352-632)

 کبک:\1-پرنده‏یی از راسته‏ی مرغان خانگی‏\2-سالک‏\3-روح

 صالح:\1-پیامبر قوم ثمود\2-ولی خدا\3-پیر

 کوه‏\1-جبل‏\2-جسم‏\3-نفس

قسمت پنجم:

مرحبا این تنگ‏باز تنگ‏چشم‏ چند خواهی بود تند و تیز خشم‏ نامه‏ی عشق ازلی بر پای بند تا ابد آن نامه را مگشای بند عقل مادرزاد کن با دل بدل‏ تا یکی بینی ابد را تا ازل‏ چارچوب طبع بشکن مردوار در درون غار وحدت کن قرار چون به غار اندر قرار آید ترا صدر عالم یار غار آید ترا

 (ابیات 640-636)

زبان و ادب » شماره 13 (صفحه 130)


باز:\1-پرنده‏ی شکاری‏\2-سالک‏\3-روح

 صدر عالم:\1-حضرت محمّد(ص)\2-ولی خدا\3-پیر

 طبع:\1-مزاج،طبیعت‏\2-نفس‏\3-جسم

قسمت ششم:

خه‏خه‏ای دراج معراج الست‏ دیده بر فرق بلی تاج الست‏ چون الست عشق بشنیدی به جان‏ از بلی نفس بیزاری ستان‏ چون بلی نفس گرداب بلاست‏ کی شود کار تو در گرداب راست؟ نفس را همچون خر عیسی بسوز پس چو عیسی جان شو و جان برفروز خر بسوز و مرغ جان را کار ساز تا خوشت روح اله آید پیشباز

 (ابیات 645-641)

 دراج:\1-پرنده‏یی از راسته‏ی کبک‏ها\2-سالک‏\3-روح

 عیسی:1-پیامبر مسیحیان‏\2-ولی خدا\3-پیر

 خر:\1-چارپای معروف(مرکب عیسی)\2-جسم‏\3-نفس

قسمت هفتم:

مرحبا ای عندلیب باغ عشق‏ ناله کن خوش‏خوش ز درد و داغ عشق‏ خوش بنال از درددل داودوار تا کنندت هر نفس صد جان نثار حلق داودی به معنی برگشای‏ خلق را از لعن خلقت ره‏نمای‏ چند پیوندی زره بر نفس شوم‏ همچو داود آهن خود کن چو موم‏ گر شود این آهنت چون موم نرم‏ تو شوی در عشق چون داود گرم

 (ابیات 650-646)

 عندلیب:\1-بلبل‏\2-سالک‏\3-روح

 داود:\1-نخستین پادشاه و پیامبر بنی اسراییل‏\2-ولی خدا\3-پیر

 آهن:\فلز معروف‏\2-جسم‏\3-نفس

زبان و ادب » شماره 13 (صفحه 131)


قسمت هشتم:

خه‏خه‏ای طاوس باغ هشت در سوختی از زخم مار هفت‏سر صحبت این مار در خونت فکند وز بهشت عدن بیرونت فکند برگرفتت سدره و طوبی ز راه‏ کردت از سد طبیعت دل سیاه‏ تا نگردانی هلاک این مار را کی شو شایسته این اسرار را گر خلاصی باشدت زین مار زشت‏ آدمت با خاص گیرد در بهشت

 (ابیات 655-651)

 طاوس:\1-پرنده معروف‏\2-سالک‏\3-روح

 آدم:\1-نخستین انسان و نخستین پیامبر(در ادیان سامی)\2-ولی خدا\3-پیر

 مار:\1-خزنده‏ی معروف‏\2-نفس‏\3-شیطان

 (یا:جسم)

قسمت نهم:

مرحبا ای خوش تذرو دور بین‏ چشمه‏ی دل غرق بحر نور بین‏ این میان چاه ظلمت مانده‏ مبتلای حبس محنت مانده‏ خویش را زین چاه ظلمانی برآر سر زواج عرش رحمانی برآر همچو یوسف بگذر از زندان و چاه‏ تا شوی در مصر عزت پادشاه‏ گر چنین ملکی مسلم آیدت‏ یوسف صدیق همدم آیدت

 (ابیات 60-656)

 تذرو:\1-قرقاول‏\2-2-سالک‏\3-روح

 یوسف:\1-فرزند یعقوب‏\2-2-ولی خدا\3-پیر

 چاه:\1-معنای حقیقی واژه‏\2-جسم‏\3-دنیا

قسمت دهم:

خه‏خه‏ای قمری دمساز آمده‏ شاد رفته تنگ‏دل باز آمده‏ تنگ‏دل زانی که در خون مانده‏ای‏ در مضیق حبس ذو النون مانده‏ای

زبان و ادب » شماره 13 (صفحه 132)

ای شده سرگشته‏ی ماهی نفس‏ چند خواهی بدخواهی نفس‏ سر بکن این ماهی بدخواه را تا توانی سود فرق ماه را گر بود از ماهی نفست خلاص‏ مونس یونس شوی در بحر خاص

 (ابیات 665-661)

 قمری:\1-پرنده‏یی از راسته‏ی کبوتران‏\2-سالک‏\3-روح

 یونس:\1-از پیامبران بنی اسراییل‏\2-ولی خدا\3-پیر

 ماهی:\1-آبزی معروف‏\2-نفس‏\3-تعلقات

قسمت یازدهم:

مرحبا ای فاخته بگشای لحن‏ تا گهر بر تو فشاند هفت صحن‏ چون بود طوق وفا در گردنت‏ زشت باشد بی‏وفایی کردنت‏ از وجودت تا بود مویی به جای‏ بس وفایت خوانم از سر تا به پای‏ گر درایی و برون آیی ز هود سوی معنی راه‏یابی از خرد چون خرد سوی معانیت آورد خضر آب زندگانیت آورد

 فاخته:\1-نوعی پرنده،کوکو\2-سالک‏\3-روح

 خضر:\1-یکی از پیامبران و اولیای الهی‏\2-ولی خدا\3-پیر

 وجود،خود\1-هستی ساده‏ی فرد\2-نفس‏\3-جسم

قسمت دوازدهم:

خه‏خه‏ای باز به پرواز آمده‏ رفته سرکش سرنگون باز آمده‏ سرمکش چون سرنگونی مانده‏ای‏ تن بنه چون غرق خونی مانده‏ای‏ بسته‏ی مردار دنیا آمدی‏ لاجرم مهجور عقبی آمدی‏ هم ز دنیا هم ز عقبی درگذر پس کلاه از سر بگیر و درنگر چون بگردد از دو گیتی رای تو دست ذو القرنین آید جای تو

 (ابیات 675-671)

زبان و ادب » شماره 13 (صفحه 133)


باز:\1-پرنده‏ی شکار\2-سالک‏\3-روح

 ذو القرنین:\1-لقب پیامبر یا پادشاهی در عراق‏\2-ولی خدا\3-پیر

 در جهان:\1-دنیا و آخرت‏\2-تعلقات‏\3-هستی مادی

قسمت سیزدهم:

مرحبا ای مرغ زرین خوش درآی‏ گرم شو در کار و چون آتش درآی‏ هرچه پیشت آید از گرمی بسوز ز آفرینش چشم جان کل بدوز چو بسوزی هرچه پیش آید ترا نزل حق هر لحظه بیش آید ترا چون دلت شد واقف اسرار حق‏ خویشتن را وقف کن بر کار حق‏ چون شوی در کار حق مرغ تمام‏ تو نمانی حق بماند و السلام

 (ابیات 680-676)

 مرغ زرین:\1-نوعی پرنده‏\2-2-سالک‏\3-روح

 ...\1-\2-\3-

 ...\1-\2-\3-

 چنانکه ملاحظه می‏شود در قسمت سیزدهم اجزای سه‏گانه کامل نیست و فقط جزء اول که همان‏ پرنده باشد آورده شده،دلیل آن این است که اگر این مجموعهء سیزده قسمتی را خلاصه و حصار یک از داستان مفصل و اصلی کتاب یعنی سفر پرندگان(سالکان)به سوی سیمرغ(حق)بدانیم،قسمت‏ سیزدهم و پایانی با سرانجام پرندگان و سالکان که وصول به حق باشد قابل انطباق است؛یعنی‏ مرحله‏ی«فنای فی اللّه»،که عبارت«تو نمانی حق بماند»در بیت 680 بیانگر آن است و طبیعی‏ است که در این مرحله مرشد و راهنمایی هم لازم نیست چون سالک«در کار حق مرغ تمام»شده‏ است(در راه معرفت به کمال مطلوب رسیده و راه رسیدن به حق را با همه‏ی سختی و موانع آن پیموده‏ است).این نکته در پایان داستان اصلی منطق الطیر هم دیده می‏شود؛در آنجا که سیمرغ به درگاه‏ سیمرغ می‏رسند می‏گوید:

زبان و ادب » شماره 13 (صفحه 134)

لا جرم این‏جا سخن کوتاه شد رهرو و رهبر نماند و راه شد

 «راه شد»یعنی راه به پایان رسید پس دیگر نیازی هم به رهبر و راهنما نخواهد بود چون سالک‏ فانی شده است.

 تعبیر«تو نمانی حق بماند»که مرحله‏ی فنا و پایان سیر الی اللّه است در آخر داستان سیمرغ به‏ صورت‏های زیر بیان شده است؛

صد هزاران سایه‏ی جاوید تو گم شده بینی ز یک خورشید تو

 (بیت 3944)

قطره بودم گم شدم در بحر راز می‏نیابم این زمان آن قطره باز

 (بیت 4123)

محو او گشتند آخر بر دوام‏ سایه در خورشید گم شد و السلام

 (بیت 4259)

 مصراع پایانی را مقایسه کنید با«تو نمانی حق بماند و السلام».


پایان مقاله

منبع:مجله زبان و ادب » پاییز 1379 - شماره 13 (از صفحه 126 تا 134)نویسنده : خسروی، حسین