پيوند خوشکاري هاي اسطوره اي و حماسي بانوان در داستان هاي باستان " ،منوچهر رضا پور 

اسطوره و حماسه :
فرهنگ امروز بشري ، بدون شک وامدار دوران اساطير است ، دوراني که گرچه پايان يافت امّا روح آن در ساختار اجتماعي و فرهنگي دوران تاريخي کالبدينه شد .
با پايان يافتن دوران اساطير ، موضوعات اساطيري تغيير شکل و کارکرد مي دهند تا در دوران تاريخي بتوانند به حيات خود ادامه دهند . اساطير در دل فرهنگ ، تاريخ و ادبيات همه اعصار جاي مي گيرند و البته در اين تغيير جايگاه بديهي است که بخشي از امکانات اسطوره ها سلب مي شود و اساطير اقتضاءات فرهنگ ، تاريخ و ادبيات را مي پذيرند . بهترين زمينه براي حضور اساطير در ادبيات ، حماسه است . اصولا موضوعات اساطيري در اعصار متاخر به موضوعات حماسي تبديل شده اند . امّا در اين سير تحّول اسطوره به حماسه مهمترين امکاني که از اساطير سلب مي شود عنصر تقدّس ديني است . در واقع اسطوره روايتي است که بر گرد خدايان شکل مي گيرد حال آن که حماسه روايتي است که بر گرد پهلوانان با بيشتر ويژگي هاي انساني آنان شکل مي گيرد . پهلوانان حماسي در حقيقت ( والبته با تسامح ) همان خدايان اسطوره اي هستند که در حماسه ها به کالبد انساني درآمده اند . به عبارت ديگر ، خدايان اسطوره اي به دو شکل در حماسه ها حضور مي يابند :
1- گاهي خود مستقيماً به دنياي حماسه پا مي نهند و در جريان حوادث  تاثير مي گذارند . در ايلياد و اوديسه ، دو حماسه يوناني ، بارها  شاهد حضور بي واسطه خدايان و دخالت ايشان در جريان حوادث هستيم .  همچنين در بعضي روايت هاي اسطوره اي از داستان هاي حماسي ايران نيز حضور مستقيم و ملموس خدايان را در حماسه مي بينيم . مثلا در جايي از کتاب هاي پهلوي آمده است : زماني که افراسياب آب را از ايرانشهر باز داشت ، براي باز آوردن آب ،  سپندارمذ ، ايزد بانوي زمين ، به شکل دوشيزه اي با جامه اي پر شکوه به خانه منوچهر که در آن زمان در تصّرف افراسياب بود داخل شد . افراسياب دلباخته سپندارمذ شد و از او خواستگاري کرد . سپندارمذ نخست افراسياب را واداشت تا آب را به ايرانشهر باز آورد  و چون چنين کرد ، آن ايزد بانو به زمين فرو رفت .
2- گاهي نيز خدايان بخشي از کارکرد هاي اسطوره اي خود را به قهرمانان و پهلوانان حماسه مي بخشند و اين کارکرد ها با ورود به دنياي پهلوانان ، شکل انساني به خود مي گيرند .به عبارت ديگر پهلوانان ، متصف به صفت خدايان و نماينده آنان بر روي زمين هستند . از همين روست که پژوهشگران اسطوره و حماسه ، يکي از موضوعاتي که در پژوهش هاي خود در نظر دارند ، يافتن ويژگي هاي مشترک بين خدايان اسطوره اي و پهلواني است .
دوران اسطوره از حيث تقابل عناصر نرينه و مادينه به دو گروه کلّي تقسيم مي شود : دوره مادر سالاري و دوره پدر سالاري . در دوره اوّل ، زن منشاء باروري و حيات ، بخشش و رحمت دانسته  مي شد . ايزد بانوان که در اين دوره از قدرت فراواني برخوردارند ، عموماً نماد زمين (باروري ) ، چشمه ( جوشش و حيات ) و درخت و گياه ( سرسبزي و شادابي و رحمت ) هستند . اما با ورود به دوره پدر سالاري ، " مرد خدايان " جاي  ايزد بانوان را گرفتند وايزد بانوان به حاشيه رانده شدند . اين روند با ظهور مذاهب " تک خدا " مثل دين يهود و زردشت ، شدّت گرفت .
در واقع از همين دوره پدر سالاري است که زنان در داستان هاي اساطيري ، در کنار نقش هاي مثبت ، داراي کارکرد هاي منفي و ويران کننده مي شوند و نقش هاي منفي ايشان در دوره تاريخي و در حماسه ها در کنار کارکردي مثبت ( که يا زادن فرزند پسر است و يا ياري رساندن به مردان ) تداوم مي يابد .
وجود زن در حماسه هاي ايران ، مثل ديگر حماسه هاي جهان مستقل از  مرد تعريف نمي شود . به عبارت ديگر ، زن در حماسه يا مادر قهرمان است ، يا همسر او و يا دخترش و موارد اندکي مي توان يافت که در حماسه ، به شخصيت زن جدا از اين نقش ها توجه شده باشد .

خدابانو ها :
اساطير ملل گوناگون در گذشته هاي دور با هم تعامل بسياري داشته اند و بديهي است که بر روي هم تاثيرات بسياري گذاشته اند و اين تاثيرات بعد ها به حماسه نيز وارد شده است . به عقيده " رابرت گريوز " ، مورخ و اسطوره شناس ، خدابانوان گوناگون حدود پنج هزار سال پيش وجودي مرکب به نام "خدابانوي کبير " بوده اند . اين خدابانوي کبير با ظهور مذاهب تک خدا و سلطهء فرهنگ پدر سالار در وجود چندين خدابانو تجزيه مي شود و ويژگي هاي جامع او در وجود آن خدابانوان تقسيم مي شود . به همين خاطر است که شباهت هاي ميان خدابانوان و پهلوان بانوان گوناگون  هرچند قابل تامّل است امّا عجيب نيست .
آتنا :
دختر زئوس (پدر خداي بزرگ يونانيان) است . او را گاه خدابانوي خرد ، گاه جنگ و نيز گاهي خدابانوي بافندگان مي خوانند . آتنا حامي مردان مبارز آخايي است .
 نيث :
اين خدابانوي مصري هم ايزد بانوي جنگ است و هم زني چيره دست در هنر بافندگي . نيث ، حامي و نگهبان مردم سرزمين سائيس ، پايتخت مصر در سده هفت پيش از ميلاد بود .
آناهيتا :
مشهور ترين خدابانوي ايراني است . زني زيبا ، جذاب ، و بسيار محبوب است و حامي نيروهاي اهورايي و کساني است که به آئين براي او قرباني مي کنند . او را خدابانوي آب ها مي دانند .

پيوند ايزد بانوان و پهلوان بانوان :

الف ) ويژگي هاي جسماني و منش هاي اخلاقي :
اسطوره و حماسه ، عرصه برآورده شدن آرمان ها و آرزو هاي بشر کمال طلب است . از اين رو ، شخصيت هاي محبوب داستان هاي باستان ، از بسياري از جنبه هاي مثبت در اوج کمال اند . يکي از اين جنبه ها ، زيبايي صورت و سيرت است . خدابانوان و پهلوان بانوان علاوه بردارا بودن بسياري از هنرها ، از زيبايي وصف ناپذيري برخوردارند  .

در وصف زيبايي بانوگشسب در بانوگشسب نامه به چنين توصيفاتي بر مي خوريم :

شکر پيش گفتار او شور بود                                   قمر پيش رخسار او کور بود
چرا زلف او را کنم مشک نام                             که در پيش زلفش بود مشک خام
که هرگز چو بالاش سروي نخواست                    نگويم که بالاش بود سرو راست
چو شيرين لب لعل او  قند ني                                به رخسار او ماه تابنده ني

 جاي ديگر :
دو ابروي او نقش بسته خيال                                  چو بر ماه تابنده شکل هلال
لب لعل او درج ياقوت بود                                 که از گوهر آن درج را قوت بود
زبان بست طوطي ز گفتار اوي                                سهي سرو در بند رفتار اوي
دل شب سوادي ز گيسوي اوي                                مه نو خيالي ز ابروي اوي

ب ) هنر هاي رزمي :
آتنا ، نيث ، آناهيتا ، بانو گشسب ، گرد آفريد و کرديه همگي رزم آورند و همواره با ابزار جنگ ترسيم مي شوند .
درباره بانو گشسب در بانو گشسب نامه مي خوانيم :
چو مردان به جوشن شدي در زمان                         سر و موي در خود کردي نهان
 
آتنا نيز تنها خدابانوي المپ است که با زره جنگي مجسم شده است .
 نيث را هم در آغاز به شکل  بتي متشکل از دو تير چليپا گونه بر سر مي پرستيدند و بعد ها او را به چهره زني تاجور نماياندند که تير و کماني به دست دارد . 

ج) هنر هاي دستي :

آتنا ، بانو گشسب و نيث علاوه بر رزم آوري در هنر بافندگي نيز شهرتي دارند . بانو گشسب " سوزن نگاري " مي کند و اين هنز يادگار اوست :
زبانو بمانده ست آن يادگار                                که از سوزن آرند نقش و نگار

آتنا نيز هماهنگ با نقش خدابانوئيش به هنگام جنگ در گستره تدابير رزمي عمل مي کرد و در زمان صلح نيز در حيطه صنايع دستي مي درخشيد . او را با تيري در يک دست و قدح يا دوک نخ ريسي در دست ديگر ، ترسيم کرده اند .
درباره نيث هم گفته شده است که " او را به ماکوي نخ يرسي منسوب کرده اند که گاهي حتي آن را همچون نشانه اي بارز  بر سر مي نهاده است . نيث بافنده بزرگي قلمداد مي شد که با ماکوي خويش جهان را مي بافت . "
در دوران مادر سالاري ، زنان از جايگاه اجتماعي ، سياسي و اقتصادي برتري نسبت به مردان برخوردادر بودند . يکي از امتيازات زنان در آن دوره پرداختن به بافندگي ، به عنوان يکي از هنر هائي که بخشي از حاجت هاي زندگي را بر آورده مي کرده  ، بوده است . در کنار کشاورزي ، زنان آن دوران کم کم به بافندگي و رشته کردن الياف پرداختند و در ادامه کارکرد مثبت خود چرخ کوزه گري   نيز اختراع کردند. اين وسايل باعث برتري زن نسبت به مرد شد زيرا تمامي مشکلات و احتياجات روزمره زندگي توسط زن تهيه مي شد .
اين چيره دستي زنان دوران باستان در هنر بافندگي طبيعتاً بر روي جريانات و شخصيت هاي اسطوره اي نيز اثر مي گذاشته است . از اين روي است که خدابانوان هم مانند زنان باستاني در هنر بافندگي چيره دست دانسته مي شده اند و و حتّي زنان ، هنر خود را در بافندگي و هنر هاي ديگر ، مديون بخشش خدابانوان مي دانسته اند . مثلاً زنان يونان باستان معتقد بودند که حرفه و يا مرحله اي ويژه از زندگي شان آن ها را تحت قيمومت خدابانويي خاص قرار مي دهد ، خدابانويي که مورد احترامشان نيز بود : بافندگان ، حمايت آتنا را مي طلبيدند . اين گونه است که آتنا ، نيث و نيز بانو گشسب ( که بازمانده نسل خدابانوان اسطوره اي است )علاوه بر اين که رزم آوراني قدرتمند هستند ، بافندگاني هنرمند نيز هستند . 

د ) ياري رساندن به مردان :

خدابانوان و پهلوان بانوان در داستان هاي باستان عموماً حامي مردان مبارزند . در ايلياد و اوديسه ، بارها آتنا را در پشت و کنار مرداني همچون آشيل و اوليس مي بينيم . اصولاً در اين دو اثر حماسي اگر در جايي آتنا با همراهي مجسم شده باشد ، آن همراه يک مرد است .
در بانو گشسب نامه نيز ، بانو گشسب از جانب رستم ، مامور حمايت و همراهي فرامرز مي شود و به فرامرز ، شکار و سواري مي آموزد :

يکي روز رستم، يل پاک دين                               طلب کرد بانو گشسب گزين
فرامرز نامي مر او را سپرد                                  بدو گفت کاي نامبردار گرد
تو با او به هر نيک و بد يار باش                           ز هر خوب و زشتش نگهدار باش
دل بانو از پهلوان شاد شد                                    فرامرز چون سرو آزاد شد
دل و جان ز شادي برافروختش                             شکار و سواري بياموختش

همراهي مردان در مورد شخصيت هاي منفي نيز صدق مي کند ، مثلاً جهي ، دختر و همسر اهريمن ، عامل اصلي تحريک اهريمن براي يورش آوردن به نيرو هاي اهورايي است و اهريمن را از" گيجي سه هزار ساله" بر مي خيزاند .

ر) زناشويي :
خدابانوان و پهلوان بانوان مظهر آرمان هاي زنان باستان بوده اند . بي گمان يکي از اين آرمان ها که از دوران مادر سالاري سرچشمه مي گيرد ، خواست زنان براي استقلال از وجود مرد بوده است . از دوره پدر سالاري و در پي آن ، مديريت خانه و اجتماع توسط مرد ، زن به عنوان ملک شخصي او رقم خورد و از ميان همه فعاليت هاي مهم پيشين او ، تنها وظيفه زادن و بزرگ کردن فرزندان براي او باقي ماند و مطابعت بي چون و چرا از همسر نيز جزء نقش هاي قطعي او به شمار آمد .
امّا خدابانوان و پهلوان بانوان برخلاف زنان دوره باستان ، از منزلتي عظيم در ميان مردان برخوردارند و هرگز تابع آنان نيستند . کمتر از ازدواج آن ها سخن به ميان مي آيد و در  صورت امکان از ازدواج تفره مي روند . آتنا هرگز ازدواج نکرد . در اساطير يونان مي خوانيم که هفائيوس آهنگر از زئوس اجازه گرفت که با دختر او ، آتنا ، ازدواج کند ، امّا آتنا که هميشه به صورت ايزد بانويي باکره جلوه مي کرد ، دست رد بر سينه اش زد . هفائيوس خواست به زور او را بربايد ، امّا موفق نشد .
بانوگشسب نيز همهء خواستگاران غير ايراني اش را يا کشت يا فراري داد . امّا وقتي صحبت از خواستگاران ايراني به ميان آمد ، رستم و کاووس شاه در ماجرا دخالت کرده و مسابقه اي بين پهلوانان ايراني ترتيب دادند ، که سر انجام ، گيو برنده شده و به همسري بانو گشسب برگزيده مي شود . امّا بانو به در حجله دست و پاي گيو را مي بندد ، چرا که به گمان بانو ، گيو بيحرمتي کرده است و البته هدف او ، اعتراض به شوهري است که او برنگزيده است . امّا در اينجا هم رستم دخالت مي کند و بانو گشسب را به فرمانبرداري از همسر نصيحت مي نمايد و ماجرا به خير و خوشي به انجام مي رسد .

تخليص و باز نويسي: نيره سليمي
منبع:  فصلنامه " زبان و ادب " (مجله دانشکده ادبيات فارسي و زبان هاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي) ، شماره 25 ، پائيز84