دين شناسی
Top of Form
|
عنوان |
توسعه دين محور و كارآمدي حكومت ديني |
|
نام - نام خانوادگي |
|
|
موضوع |
علومسياسيواجتماعي |
|
چكيده |
|
|
منبع |
|
|
متن مقاله | |
|
صاحب اثر : محسن الويري | |
Bottom of Form
|
گفتگو با دكتر عاملی: همانطور که شما در دنیای واقعی مدرسه میروید، خرید میکنید، اوقات فراغت دارید، تبادلات مالی دارید، خدمات اجتماعی به مردم ارائه میدهید یا نه اصلا کسی خدای ناخواسته در دنیای واقعی فساد میکند، همه عناصر که شما برای جهان واقعی ترسیم میکنید، برای دنیای مجازی نیز میتوان ترسیم کرد. در واقع به تعبیر دقیقتر میتوان گفت جهان مجازی ادامه جهان واقعی است، مانند چشمی که دید وسیعتری پیدا کردهاست. لذا جهان مجازی نیز مانند جهان واقعی، هم دارای فساد است و هم ثواب.
دكتر سعیدرضا عاملی از پژوهشگران عرصه ارتباطات و رسانه میباشد. وی هماكنون ریاست دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران را بر عهده دارد. از او آثار متعددی در حوزه رسانه و فرهنگ منتشر شده است.
مطالب مرتبط: |
مشكلاتي كه در مدارس معارف اسلامي رسوب كرده است
متوليان مدارس معارف اسلامي از وجود مشكلات عميق در اين مدارس و رشته تحصيلي علوم و معارف اسلامي سخن ميگويند، در حالي كه رايزنيهاي سازمان تبليغات اسلامي و وزارت آموزش و پرورش، از دستيابي به نتايج مطلوب خبر نميدهند.
در راستاي منويات مقام معظم رهبري مبني بر ترويج انديشه تابناك اسلام در تمام زمينههاي مورد نظر و اينكه تبليغ همه جانبه دين، تلاش گسترده انسانهاي مجرّب را ميطلبد، سازمان تبليغات اسلامي با رويكرد جديد خود در جهت تحقق فرمايشات رهبر معظم انقلاب و با هدف تربيت فرهيختگان و پژوهشگران اسلامشناس و كادرسازي در عرصه فرهنگ ديني جامعه، اقدام به راهاندازي مدارس علوم و معارف اسلامي «صدرا» كرد.
صدور مجوز تأسيس مدارس علوم علوم و معارف اسلامي صدرا در ششصد و هفتاد و هشتمين نشست شوراي عالي آموزش و پرورش در تاريخ 2 آبان سال 1381 به تصويب رسيد.
اين مجوز، عام و به نام سازمان تبليغات اسلامي صادر شده است و طبق آن سازمان تبليغات اسلامي ميتواند با هماهنگي آموزش و پرورش مناطق مختلف كشور، در صورتي كه پتانسيلها و امكانات آموزشي و تربيتي براي تأسيس مدارس علوم و معارف اسلامي صدرا وجود داشته باشد، اقدام به راهاندازي مدارس معارف صدرا كند.
فعاليتهاي اين مدارس در امتداد مدارس علوم و معارف اسلامي است كه آيتالله امامي كاشاني، 25 سال پيش بناي آن را پايهگذاري كرده بود.
پس از گذشت مدتي و با گسترده شدن فعاليت اين مدارس، سازمان مدارس معارف اسلامي در تشكيلات درونسازماني سازمان تبليغات اسلامي شكل گرفت تا با رفع مشكلات و موانع موجود، راه براي تربيت نيروهاي كارآمد براي تأمين حوزههاي علميه و كادر مديريتي كشور به نحو مطلوبتري صورت بگيرد.
* بيانات امام (ره) و مقام معظم رهبري درباره رشته علوم و معارف اسلامي
در حقيقت نظر امام راحل (ره) مبني بر اهتمام به تأسيس رشتهاي در بدنه نظام آموزشي كشور، به نام «رشته علوم و معارف اسلامي» سبب شد تا آيتالله امامي كاشاني با دريافت اين پيام، در 25 سال پيش، دبيرستانهاي علوم و معارف اسلامي را در مدرسه عالي شهيد مهطري تأسيس كند.
در همان دوران حضرت امام خميني (ره) در پيامي فرمودند: «شما خواهرها و برادرها در اين مدرسه (علوم و معارف اسلامي) هستيد، برنامههاي خودتان را آنطور تنظيم كنيد كه از ميان شما مطهريها يا يك مطهري پيدا شود.»
همچنين مقام معظم رهبري در پيامي بيان كردند: «اين مدارس (علوم و معارف اسلامي) به نظر بنده يكي از ابتكارات بسيار خوب و مفيد و راهگشا بود و انشاءالله ادامه پيدا كند.»
ايشان همچنين در اظهار ديگري، فرمودند: «اگر براي من ميسور بود؛ همه فرزندان خودم و كساني را كه به آنها دسترسي داشتم يا با من مشورت ميكردند، توصيه ميكردم كه در چنين مدرسههايي (علوم و معارف اسلامي) تحصيل كنند.»
* دورنمايي از سازمان مدارس معارف اسلامي
از آنجايي كه اساس فكري در توسعه مدارس و معارف اسلامي، ترويج مذهب تشيع است و متوليان اين مدارس در صدر مأموريتهاي فرهنگي خود به دنبال اين هستند كه بتوانند با بحرانهاي فرهنگي، ديني و مذهبي مبارزه كنند، و همچنين اساس فرهنگ تشيع مبتني بر ولايت علوي كه امتداد بخش رسالت نبوي است، به يمن مبارك وجود امام علي (ع)، حجتالاسلام مهدي خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي و رئيس شوراي سياستگذاري سازمان مدارس معارف اسلامي، توسعه مرحله اول اين مدارس را در 55 شهرستان و داشتن 55 زوج دبيرستان دخترانه و پسرانه يعني 110 دبيرستان تعيين كرده است.
بنابراين اولين قدم سازمان مدارس معارف اسلامي تلاش براي رسيدن به اين هدف است كه در 55 ايستگاه آموزش و پرورشي در سراسر كشور، امكان و ظرفيت جذب دانشآموزان سوم راهنمايي ـ با توجه به نظام آموزشي فعلي؛ چون نظام آموزشي در حال تغيير است و به زودي دوره راهنمايي حذف خواهد شد و دانشآموزان در دو دوره 6 ساله ابتدايي و 6 ساله دبيرستان تحصيل خواهند كرد ـ براي تشكيل كلاسهاي حداقل 20 نفره موفق از رشته علوم و معارف اسلامي را داشته باشند.
رويكرد سازمان مدارس علوم و معارف اسلامي پس از اينكه بستر رفع مشكلات رسوبيافته اين رشته فراهم شد، در دوره دوم توسعه كيفي و كمي خودش اين است كه اين مدارس را از حيث كميت به 250 ايستگاه آموزشي و پرورشي يعني 250 ناحيهاي كه در شهرستانهاي مختلف داراي 250 زوج مدرسه دخترانه و پسرانه باشد، برساند.
سازمان مدارس معارف اسلامي در حالت ايدهآل به 500 مدرسه خواهد رسيد كه مختص دوره دوم است و اين در حالي است كه اين سازمان هماكنون نيمه اول توسعهاي مدارس را پشتسر ميگذارد.
سازمان مدارس معارف اسلامي به حسب جايگاه تأسيس خود كه بايد برطرف كننده مشكلات كهنه و رسوب يافته رشته علوم و معارف اسلامي باشد، خود را موظف به رفع بيش از نيمي از مشكلات موجود در يك دوره تحصيل دبيرستان (4 سال) ميداند.
يعني در طول 4 سال آينده بايد بيش از نيمي از آسيبها و آفاتي كه گريبانگير توسعه اين رشته از حيث كمي و كيفي شده بايد جبران شوند و اين سازمان بتواند در معرفي و ترويج رشته علوم و معارف اسلامي به عنوان يكي از نسخههاي شفابخش فرهنگ كنوني كشور مفيد و مؤثر باشد.
* مشكلات قديمي و ريشهدار مدارس معارف اسلامي
با اين حال سازمان مدارس معارف اسلامي داراي مشكلاتي است كه رئيس آن از رسوب اين مشكلات در رشته علوم و معارف اسلامي ياد ميكند.
سيد محمدصادق سيفي در گفتوگو با خبرگزاري فارس با اشاره به برگزاري همايش توسعه مدارس معارف اسلامي كه ماه گذشته با حضور وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان تبليغات اسلامي برگزار شد، ميگويد: «يكي از مأموريتهاي سازمان مدارس معارف اسلامي، تدبير براي رفع مشكلات رشته علوم و معارف اسلامي است كه مانند آفاتي مانع توسعه كمي و كيفي اين رشته شده است. اين تدبير البته يك بستر اجرايي ميخواهد و از آنجايي كه دانشآموزي كه تحت مديريت و سرپرستي سازمان مدارس معارف اسلامي تحصيل ميكند، يك متولي ندارد، و به همراه اين سازمان كه وابسته به سازمان تبليغات اسلامي است، وزارت آموزش و پرورش نيز متولي آن است، اگر قرار باشد كه يك بستر اجرايي براي تدبير در راستاي رفع مشكلات پيدا كرد، بايد توسط متوليان اين رشته تدابير لازم تعيين و اعمال شوند.»
وي ميافزايد: «تدارك اين بستر و زمينه نميتواند فقط برگرفته از هوشمندي و تدبير مديريتي سازمان مدارس معارف اسلامي و سازمان تبليغات اسلامي باشد و ما براي ايجاد آن بستر و زمينه، متوليان رشته معارف اسلامي را در كنار هم نشانديم تا سهم هر كدام را براي تعريف بستر اجرايي در رفع آن مشكلات و وظايف محوله را صورتگري كنيم كه اين هدف اصلي همايش بود.»
سيفي در خصوص بازدهي اين همايش ميگويد: «تدبير عمدهاي كه در اين همايش صورت گرفت، اين بود كه سازمان تبليغات اسلامي و وزارت آموزش و پرورش در تشخيص سهم هر كدام، نگاه بايسته و صحيحي به يكديگر در راستاي مشاركت براي برداشتن اين بار زمين مانده داشته باشند. سازمان تبليغات اسلامي و وزارت آموزش و پرورش جايگاه خودشان را نسبت به همديگر شناختند و بازشناسي كردند و پس از آن مقدمات تعريف آن بستر اجرايي در جهت رفع مشكلات مهيا شده است.»
* درخواست خاموشي از حاجيبابايي براي تأسيس مدارس اسلامي
حجتالاسلام مهدي خاموشي، رييس سازمان تبليغات اسلامي در همايش توسعه مدارس معارف اسلامي كه ماه گذشته با حضور حميدرضا حاجيبابايي، وزير آموزش و پرورش برگزار شد، به صراحت اعلام كرد كه در حال حاضر هر شهر بزرگ به دو مدرسه علوم و معارف اسلامي نيازمند است. به اين معني كه در شهرهاي بزرگ كشور حداقل يك مدرسه پسرانه و يك مدرسه دخترانه علوم و معارف اسلامي با حضور 120 دانشآموز مورد نياز است.
وي در سخنان خود تأكيد كرد: «انقلاب ما براي ديني شدن جامعه بود كه براي اين امر بايد در راستاي معنويت نسبي انقلاب كه همان انديشهورزي و حكومت بر اساس وحي است، اقدام كنيم.»
خاموشي همچنين در اين همايش خطاب به وزير آموزش و پرورش گفت: «به ما سهم كمي از مدارس خود را حتي به ميزان يك هشتادم آن اختصاص دهيد تا بتوانيم علوم و معارف اسلامي را تدريس كنيم. اگر شاخص انتخاب شما كنكور، حضور در عرصههاي ميانرشتهاي يا ورود به حوزه علميه است، در تمام اين حوزهها حضور مناسبي داريم.»
وي افزود: «نظام حوزه نياز به ورودي كمي و كيفي بسيار دارد. به عنوان يك رسالت، وزارت آموزش و پرورش همچنان كه براي نظام دانشگاهي تدبير ميكند بايد براي نظام حوزه نيز تدبير كند.»
خاموشي در ادامه براي تأييد نظر مساعد وزير آموزش و پرورش براي دراختيار قرار دادن بخشي از مدارس كشور به سازمان مدارس معارف اسلامي ادامه داد: «خوشبختانه خلاء سختافزاري حوزههاي علميه توسط دولت در حال رفع است و سازمان تبليغات اسلامي و آموزش و پرورش بايد اين حوزهها را از نظر نرمافزاري تأمين كنند كه يكي از راههاي كارآمد اين زمينه باز هم توجه به مدارس علوم و معارف اسلامي است. يقين بدانيد در صورت توسعه يافتن اين مدارس، آرمانهاي جامعه ديني انقلاب اسلامي نيز محقق ميشود.»
* پاسخ وزير به پيشنهادهاي مطرح شده
حميدرضا حاجيبابايي در همين همايش كه 18 ارديبهشت ماه گذشته برگزار شد، با حضور پشت تريبون سخنراني، ضمن قبول تلويحي پيشنهاد مطرح شده، مسير تفكرات را به سمت ديگري كشاند كه به زعم رييس سازمان مدارس معارف اسلامي نشان و كياست و فراست وي داشت.
حاجيبابايي در اين همايش پرورش از سازمان تبليغات اسلامي خواست، به جاي آنكه درصدد افزودن مدارس علوم و معارف اسلامي باشند، برنامههاي خود را به مدارس موجود بياورند.
وي در سخنان خود گفت: «اساس و بنيان هستي بر تربيت است. انسان به خاطر تربيت خلق شده و به خاطر انسان دنيا خلق شده است. پس همهچيز براي تربيت به وجود آمده است. تربيت درستي كه نتيجهاش رشد و مهمترين ويژگي رشد رفتن به سمت حقيقت و به سوي خداست. به همين خاطر دستگاه تعلم و تربيت در كشور مهمترين است. حضرت امام، بر همين اساس فرمودند كه همه خوشبختيها از مدارس است، البته همه بدبختيها هم ميتواند از مدارس باشد و همچنين رهبر معظم انقلاب فرمودند: مسأله اول كشور آموزش و پرورش است. اينها نشاندهنده جايگاه حساس و ارزشمند آموزش و پرورش كشور است.»
حاجيبابايي در ادامه گفت: «بر همين اساس از سازمان تبليغات اسلامي به خاطر راهاندازي و توسعه مدارس علوم و معارف اسلامي قدرداني ميكنم؛ چون اگر توسعه و گسترش آنها بيشتر شود، دغدغههاي ما نيز برطرف ميشود.»
حاجيبابايي همچنين در بخشي از سخنان خود در همايش مدارس معارف اسلامي خطاب به حجتالاسلام خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي كه از وزير درخواست بخشي از مدارس كشور براي توسعه دبيرستانهاي علوم و معارف اسلامي كرده بود، گفت: «من از مسؤولان سازمان تبليغات ميخواهم كه فعاليتهاي خود را وارد مدارس كنند. از سازمان تبليغات ميخواهم كه دارالقرآنهاي خود را در مدارس تأسيس كند و همينجا از همه مسؤولان كشور در تمام سازمانها ميخواهم تا اگر ميخواهند كاري انجام دهند، فعاليتهاي خود را در مدارس متمركز كنند.»
حاجي بابايي ادامه داد: «آقاي خاموشي ميگويد 100 مدرسه ساختيم، من ميگويم 100 يا 200 تاي ديگر هم بسازيد. اما ميخواهيد چه كار؟ آموزش و پرورش 100 هزار مدرسه دارد و شما فعاليتهاي خود را داخل مدارس آن بياوريد. همچنين خطاب به ديگر سازمانها هم ميگويم. سازمان تربيت بدني به جاي ساختن سالنهاي ورزشي كه كارمند و آب و برق ندارند، تجهيزات خود را در مدارس نصب كند. در اين صورت، اگر كودكان و نوجوانان زير 18 سال را درست تربيت كنيم، جامعه خود به خود درست ميشود.»
وي در پايان سخنان خود گفت: «ضمن آمادگي براي تقويت مدارس علوم و معارف اسلامي و گسترش آنها پيشنهاد ميدهم كه مدارس آموزش و پرورش براي پيشبرد اهداف ولايت و نظام در اختيار سازمان تبليغات اسلامي قرار بگيرند.»
* ارائه چند پيشنهاد ديگر به وزير آموزش و پرورش
بيان اين سخنان از سوي وزير آموزش و پرورش سبب شد تا واكنشهاي گوناگوني صورت بگيرد. سيد محمدصادق سيفي، رييس سازمان مدارس معارف اسلامي در اين باره ميگويد: «متأسفانه در مذاكراتي كه با افراد متعدد با سلائق گوناگون داشتيم، برداشتهاي متفاوتي از پيشنهاد وزير صورت گرفته و اين معلول زكاوت و كياستي بود كه وزير در شكل قبول پيشنهاد سازمان تبليغات اسلامي براي در اختيار داشتن تعداد محدودي از مدارس كشور، به خرج داد.»
سيفي در ادامه ميگويد: «در جلسه مشتركي با آقايان خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي و مهدي نويد ادهم، دبير شوراي عالي آموزش و پرورش داشتيم، شكل پذيرش خواستههايمان از وزير را در قالب چند مدل پيشنهاد مطرح كرديم. يك پيشنهاد اين بود كه آموزش و پرورش، سازمان را در تأسيس مدارس خود حداقل از حيث دادن فضاي آموزشي و كادر كامل حمايت كند. به اين نحو كه آموزش و پرورش در هر جايي كه ما درخواست كرديم، مقدمات تأسيس مدرسه را در عمده موارد اجابت كند و در مقابل دانشآموزان و كادر تكميلي سازمان مدارس معارف اسلامي در كنار كادر آموزش و پرورش در داخل مدرسه، مدارس اقماري داخل آن شهرستان را از حيث حمايتهاي فرهنگي و برنامههاي ديني تقويت كنند.»
وي ميافزايد: «بنابراين آموزش و پرورش با اطمينان خاطر به اينكه حمايت و تقويت خيلي از برنامههاي فرهنگي در مدارس توسط دبيرستاني صورت بگيرد كه توسط يا با حمايت ويژه آموزش و پرورش تأسيس شده و توسط سازمان مدارس معارف اسلامي اداره ميشود، اين جرأت را براي اجابت وزير در برابر خواستههاي ما اجابت ميكند.»
سيفي در خصوص مدل پيشنهادي ديگر ميگويد: «سازمان تبليغات اسلامي، خارج از سازمان مدارس معارف اسلامي، ظرفيتهاي فرهنگي بسياري مانند «تبيان» دارد كه ميتواند در فضاي مجازي با بحرانهاي كنوني فرهنگي با تدابير و برنامههاي مختلف مبارزه كند و نسبت به هاضمه موجود فرهنگي دانشآموزي توانايي ارائه خوراك مناسبي را دارد. وجود اين امكان و امكانات ديگر از جمله برگزاري مجموعهاي از گفتمانهاي ديني و فرهنگي، از حيث ارائه برنامههاي محتوايي در فضاي مجازي توسط مؤسسه تبيان و همچنين از حيث مديريت و گسترش همكاريهاي كتابخانهاي و كتابخواني براي دانشآموزان و كادر مدارس در كنار ديگر برنامهها، ميتواند پاسخگوي همكاري با وزارت آموزش و پرورش باشد.»
سيفي، ادامه ميدهد: «اميدوار هستيم با پيشنهاداتي كه توسط رئيس سازمان تبليغات اسلامي ارائه داده شد، وزير محترم آموزش و پرورش جرأت بيشتري پيدا كند كه به همان شكل مطلوب خواستهها و خواهشهاي سازمان مدارس معارف اسلامي را از زبان رئيس سازمان تبليغات اسلامي اجابت كند.»
منبع:فارس
|
افزايش سطح انتظارهاي فرهنگی جامعه، شرايط جهانيِ تبادل يا تهاجم فرهنگی، تغييرات سني و جنسي جامعه ايراني و بحران هاي ناشي از برنامه هاي توسعه نامتوازن اقتصادي، زمينه هاي پديد آمدن روندي نو در فرهنگ پذيري اجتماعي ايران را شكل داده اند. على عسگرى سپهر فرهنگی ايران در خلال سال هاي دهه سوم انقلاب اسلامي، واجد ويژگي هايي است كه منجر به تمايز اين دوره از ادوار فرهنگی پيشين مي شود. دقت در فهم و درك اين ويژگي ها و مؤلفه هاي مؤثر بر حيات فرهنگی جامعه ايراني، مي تواند موضوع مطالعات گسترده با زمينه تحليلي جامعه شناسي فرهنگی _ مذهبي مردم ايران باشد. در فرهنگ عامه جامعه ايراني نيز اين دگرگوني فرهنگی (Cultural Change) مورد توجه عموم مردم واقع شده و بسياري از متدينينِ دغدغه مند، معتقدند در خلال اين سال ها، فرهنگ ديني جامعه ايراني در معرض آسيب ها و آفاتي قرار گرفته كه حاصل آن سست شدن پايه هاي ايمان ديني در جامعه است. افزايش سطح انتظارهاي فرهنگی جامعه، شرايط جهانيِ تبادل يا تهاجم فرهنگی، تغييرات سني و جنسي جامعه ايراني و بحران هاي ناشي از برنامه هاي توسعه نامتوازن اقتصادي، از جمله مواردي هستند كه زمينه هاي پديد آمدن روندي نو در فرهنگ پذيري اجتماعي ايران را شكل داده اند و به ويژه به صورت ملموس تري مورد توجه مردم و نخبگان قرار گرفته اند. بسياري از مؤلفه هاي مذكور هرچند مي توانند منجر به تحول رفتاري جامعه شوند، اما در صورت تركيب، اتحاد و اتخاذ رويه اي هم سو مي توانند به شكل يك هم بافت فرهنگی (Cultural Complex) نهايتاً به تغيير ساخت فرهنگی جامعه ايراني و ايجاد ساختار جديد فرهنگی (Cultural Configuration) نيز بيانجامند. بررسي آفات و مشكلات فرهنگی موجود هرچند مي تواند با هدف تغيير ذائقه فرهنگی، جامعه را به سوي گزينش و تركيب روش هاي متعالي تر فرهنگی سوق دهد و حتي ممكن است در چارچوب واسعي چون آسيب شناسي فرهنگی (Cultural pathology) جاي گيرد، امّا همان گونه كه ذكر شد، موضوع بحث كنوني ناظر به مسائل نظري فرهنگ نيست. موضوع مورد توجه اين گفتار، كشف و دسته بندي آفات و ناراستي هايي است كه دامان فرهنگ ملي و به بياني ديگر ساحتِ هندسه فرهنگی اجتماعي جامعه ايراني را در بر گرفته و در صورت ادامه همين روند آن را از درون تهي و از برون نا متوازن خواهد ساخت. اين ناراستي ها در مقاله حاضر با بياني ساده و ذكر برخي از اين موارد به صورت گذرا مطرح شده است.
عدم رشد و تكامل ويژگي هاي مفهومي و زبان شناسانه معارف و علوم انساني و حوزه هاي مرتبط با آن ها در ايران، يكي از آفات اساسي مطالعات بومي است كه البته در عرصه فرهنگ نمود و ويژگي بيشتر و گسترده تري يافته است. مشكلات زبان شناختي حوزه هاي معرفتي و فرهنگ به اين معناست كه ويژگي هاي گوناگونِ مفاهيمِ حوزه فرهنگ و علوم و معارف مرتبط با آن (چون انسان شناسي، جامعه شناسي، روان شناسي، مديريت و ...) از حيث مفهوم سازي و مفهوم شناسي به گونه اي بسيار ناقص و ابتدايي و با اغماض فراوان مورد پذيرش و استفاده نخبگان ايراني قرار گرفته است. اين پذيرش زودهنگام و ابتدايي مانع درگرفتن بحث هاي معناشناسانه حولِ مفاهيم پايه اي و ريشه اي اين حوزه شده است و ماهيت فرهنگ و مفاهيم و معارف مرتبط با آن را از نگاه نخبگان ايراني مخفي داشته است. اين ضعف معناشناسانه، موجب گنگ ماندن مفهوم و معناي زباني فرهنگ شده است. در جامعه ايراني فارغ از معناي لغوي _ كه در اين بحث جايگاه چنداني ندارد - فرهنگ داراي مفاهيم متعددي است كه درك و ترسيم يك ويژگي مشترك براي اين لفظ را با مشكل روبرو نموده است. هرچند بسياري از انديشمندان تاكنون درباره معنا يا مفهوم فرهنگ مطالب ارزنده اي بيان نموده اند، اما در اين بحث مناسب است تنها به تفاوت برداشت هاي جامعه، نگاهي گذرا و كوتاه داشته باشيم تا پريشاني اين طرز تلقي ها آشكارتر شود. در روزگار معاصر و در فرهنگ توده اي ما، مفاهيم زير به واژه فرهنگ منسوب شده است: ۱. فرهنگ به معناي اعتقادات مذهبي و انجام فرايض ديني كه البته در جامعه ما كاربردهاي متفاوت و متعددي دارد، مانند فرهنگ نماز به معني انجام و اقامه نماز، فرهنگ زكات به معني انجام و اقامه زكات يا فرهنگ قرآني به مفهوم روش هاي متعالي زندگي بر اساس معارف و دستورالعمل هاي قرآني. ۲. فرهنگ به معناي هويت، مانند فرهنگ ايراني _ اسلامي به معناي هويت ايراني _ اسلامي يا فرهنگ غربي به معناي هويت غربي و... . ۳. فرهنگ به عنوان روش پسنديده و مقبول، مانند فرهنگ رانندگي: روش درست و مقبول رانندگي، فرهنگ آپارتمان نشيني: روش درست و مقبول آپارتمان نشيني، فرهنگ مصرف: روش درست و پسنديده مصرف. ۴. فرهنگ به عنوان آداب صحيح معاشرت اجتماعي مانندِ آدم با فرهنگ به معناي انسان مبادي آداب كه روش صحيح معاشرت و برخوردهاي اجتماعي را مي داند و به آنها عمل مي كند. و ... بنابراين چنانچه ملاحضه مي شود برداشت هاي توده اي جامعه از فرهنگ، شامل دو نوع مفهوم حداقلي و حداكثري است كه در ميان عموم مردم _ و البته بسياري از متوليان فرهنگی جامعه - بدون توجه به تأثير اين طرز تلقي هاي ناصواب، مورد بهره برداي قرار مي گيرند. اين طرز تلقي ها هرچند ممكن است در نگاه نخست مهم تلقي نشوند، اما از آن جا كه مبناي بسياري از تحليل ها ، برداشت ها و نظريه ها واقع مي شوند، جهت گيري هاي نظري و عملي فرهنگی مردم و نخبگان نسبت به فرهنگ را تحت تأثير قرار خواهند داد. به همين لحاظ چنانچه يك مفهوم درست، دقيق و شامل از فرهنگ به ويژه فرهنگ ملي ارائه نشود، تفاوت برداشت ها و نگاه ها همچنان باقي است. توجه به ويژگي هاي زبان شناختي فرهنگ ايراني _ اسلامي و معارف مرتبط با آن توسط نخبگان فكري _ فرهنگی جامعه و مفهوم سازي متناسب با آن، ضمن مفهوم شناسي اصطلاحات رايج در حوزه مسائل فرهنگی در جهان، از پايه هاي اساسي ورود به مسائل نظري فرهنگ در جامعه امروزين ماست.
حوزه مطالعات نظري فرهنگ مليِ كشور ما چندان نحيف است، كه مي توان علتِ مشكلات متعدد فرهنگی جامعه ايراني را به اين ضعف مفرط نسبت داد. پژوهشگران ايراني به خوبي به اين مسأله آگاهند كه در ميان چندين مركز پژوهشي و پژوهشكده كه عنوان فرهنگ را با خود همراه دارند، كمتر پژوهشي در اين عرصه صورت گرفته و يا اگر كاري عرضه شده، قابل ملاحظه و در حد نياز امروزين ما نبوده است. پاره اي از اصحاب دانشگاه نيز معتقدند، تأسيس رشته هايي چون مديريت امور فرهنگی نيز بر غناي علمي مباحث اين حوزه نيافزوده است و مشكلات و اشكالات همچنان باقي است. در نگاه نخست، مطالعات فرهنگی را بايد حاصل ضعف مباحث مرتبط با حوزه فلسفه فرهنگ بدانيم. تصور مي شود، همان گونه كه هر علم فلسفه خاص خود را داراست، هر فرهنگ نيز به لحاظ گستردگي و تأثيرگذاري مفاهيم، معاني و چارچوب هاي نظري آن (Paradime) داراي فلسفه مختص خود مي باشد. فعلاً در مقام اثبات اين مدعا و بحث بر سر آن نخواهيم بود، اما روشن است كه تفاوت بسياري از فرهنگ ها به تفاوت ماهوي و فسلفي آنها باز مي گردد، بنابراين شايسته است فلسفه فرهنگ ها را از يكديگر جدا و قابل تمايز بدانيم. كاهلي فرهنگ شناسان و انديشمندان ما، در عدم ورود و چالش جدي به مباحث حوزه فلسفي فرهنگ را بايد مشكلي ريشه دار، درازمدت و اساسي دانست كه از گسترش مباحث نظري آن جلوگيري نموده است. بايد اذعان نمود كه جامعه ايراني همواره از خلأ فيلسوفان معنا رنج برده است كه نمود آن در عرصه فرهنگ بيشتر از ساير عرصه ها قابل درك مي باشد. حضور فيلسوفان معنا در هر جامعه از ضرورت هاي بسط و گسترش دامنه مطالعات نظري هر علم است و در كشورهايي كه از لحاظ علمي پيشرفت كرده اند، پيش از اين آزموده شده است. پيش تر به حوزه معناشناسي و مفهوم سازي فرهنگی اشاره شد و در اينجا بايد به درستي به اين نكته اشاره نمود كه اين هر دو، بايد به كار فلسفه بيايد.با بياني دقيق تر، ضرورت فلسفه پردازي فرهنگی، ما را به سوي معناشناسي پيش خواهد برد. توجه به اين واقعيت ضروري است كه تفاوت نگاه فرهنگ شناسان به موضوع انسان، نتيجه تفاوت در معرفت شناسي فلسفي آنهاست و بنابراين بايد در يك نگاه كلي مباحث فلسفي _ معرفت شناختي را بر ساير مباحث كليدي مقدم داشت. فلسفه فرهنگ را مي توان فلسفه اي ارتباطي در نظر گرفت؛ چنانچه كاستلز آن را از سنخ ارتباطات اجتماعي مي داند يا فلسفه آن را فلسفه اي سياسي دانست؛ چنان كه هانتينگتون معتقد است فرهنگ تابع نظام توزيع قدرت است. فلسفه فرهنگ را مي توان مانند امام خميني (ره)، فلسفه اي اعتقادي دانست؛ همان گونه كه ايشان معتقدند، فرهنگ ريشه همه بدبختي ها و خوشبختي هاست يا آن چنان كه بابي سعيد عقيده دارد آن را اجتماعي قلمداد نمود و ظهور پديده هاي اجتماعي-سياسي چون اسلام گرايي را به تحولات فرهنگی جهان اسلام نسبت داد. فلسفه فرهنگ، در بررسي هايِ مورديِ تغييرات اجتماعي نيز، شالوده اساسي تحليل ها و نتيجه گيري هاي كاربردي است؛ آن گونه كه هانتينگتون فلسفه حضور و نقش فرهنگ در جوامعِ چپِ پس از فروپاشي سوسياليسم را جبران خلأ ناشي از شكست ايدئولوژي مي داند؛ يا در جوامع اسلامي و شرقي، عدم پذيرش فرهنگ غرب را به فلسفه پذيرش مدرنيسم از نوع غير غربي آن نسبت مي دهد و آن را با فلسفه اومانيستي غرب مدرن در تعارض نمي بيند.
در عرصه علم و دانايي، مطالعات فرهنگی عموماً در حوزه دانش جامعه شناسي تعريف مي شود. با تعاريف چندبعدي از فرهنگ كه آن را مجموعه اي فربه و پرشاخه مي داند، قطعاً محدود ساختن حوزه مطالعات فرهنگ در ساحت علم جامعه شناسي از اشتباهات بزرگ و مشكل آفرين است. جامعه شناسي، تنها مي تواند از فرهنگ به عنوان يك نهاد اجتماعي ياد كند و تحولات آن را در برابر ساير نهادهاي اجتماعي بررسي نمايد. در حوزه علم روان شناسي نيز بررسي رفتارهاي انسان تا حدي ارتباط اين دانش با فرهنگ را برقرار نموده است؛ اما فرهنگ شناسي را بايد دانشي مركب از حوزه هاي مطالعاتي انسان شناسي، جامعه شناسي، دين شناسي، روان شناسي و علم مديريت دانست كه مبتني بر دستگاه معرفتي ويژه اي شكل مي گيرد. اشكال اساسي وارد بر جامعه شناسي غربي كه علوم اجتماعي را از سنخ دانشِ محض (Science) مي داند و با نگاهي كاملاً تجربه گرا و رياضي گونه به آن مي نگرد، نيز بر اين حوزه وارد است؛ بنابراين، فرهنگ شناسي را هرچه در حوزه مطالعاتي اين چند علم گسترش دهيم، باز هم به دليل گسستگي اين علوم از سنت و اسطوره هاي بومي هرگز نمي توانيم آن را مطالعه اي دقيق و مطمئن قلمداد كنيم. علاوه بر اين، مي دانيم حوزه مطالعات اين علوم در غرب ريشه اي سكولار دارد و فرهنگ را در گستره سكولاريسم غربي تعريف مي نمايد، حال آن كه فرهنگ ايراني _ اسلامي ريشه اي كاملاً دين بنياد دارد و بنابراين با اصول و قواعد علوم سكولار اصولاً قابل شناخت، توجيه و تطبيق نخواهد بود. بنابراين به سه دليل سكولار بودن، بومي نبودن و عدم جامعيت علوم پيش گفته،با كمي درنگ مي توان ادعا نمود كه تقسيم و تحديد حوزه مباحث فرهنگ شناسي به ساحات اين علوم به اصالت اين حوزه مطالعاتي خدشه اساسي وارد نموده است. متأسفانه در پاره اي موارد مطالعات ميداني و بررسي هاي جامعه شناختي به عنوان مطالعات فرهنگی بومي در ايران در نظر گرفته شده كه فاقد توجيه و تعريف دقيق علمي مطالعات فرهنگی است و دامنه فرهنگ شناسي ايراني را محدود و كم ژرفا نموده است.
تعاريف و مفاهيم گوناگوني كه از فرهنگ ملي ارائه شده را وا مي گذاريم و به اختصار به اين نكته بسنده مي نماييم كه فرهنگ ملي دستگاهي است مركب از گزاره هاي ارزشي و آموزه هاي فرهنگی كه در نهايت، توانمندي ساخت رفتار فرهنگی مطلوب را ايجاد خواهد نمود. در چارچوب اين سازواره پيچيده و گسترده ، رفتارسازي فرهنگی مبتني بر باورسازي فرهنگی است. از سوي ديگر تحقيقات گسترده حوزه دانش روان شناسي بر اين يافته دلالت دارد كه هرم رفتارها بر قاعده نيازها بنا شده است و علاوه بر آن با سطح ادراكي هر فرد در ارتباط است . يك نظام فرهنگی جامع علاوه بر تأسيس قاعده هست ها، لزوماً بايد نظام بايسته ها و شايسته ها را نيز ترسيم نمايد و به عبارت ديگر احكام مشخص براي تحقق مباني ارزشي خود ارائه نمايد. اين نظام يكپارچه و ساختارمند احكام ، مبتني بر فلسفه و جهان بيني اسلامي و با روش ويژه و اصول مشخص، فقه فرهنگی را شكل مي دهد. تعدد و گسترش موضوعات حوزه فرهنگ، محصولات فرهنگی، هنر و موضوعات مرتبط با آن و ... كه امروزه مورد پرسش جدي مخاطبان شريعت الاهي قرار گرفته وظايف سنگين تري را بر عهده اجتهاد ديني گذاشته است. ضرورت ساخت و تأسيس نظام هاي اجتماعي دين در حوزه هاي گوناگون موردنياز جامعه، به ويژه باتوجه به بحران هاي جدي جامعه غربي و ناكارآمدي غرب در هدايت و تعالي فرهنگی جامعه، توجه انديشمندان و نخبگان را به اجتهاد فقهي روزآمد معطوف نموده است. به تحقيق در روزگار معاصر، در كنار احكام طهارت جسم ، نياز انسان به مباحث و احكام روزآمد طهارت انديشه و تعالي روح به شكلي گسترده تر و فزون تر مطرح گشته است. فلسفه هنر و فرهنگ، تعالي روح است و فقه فرهنگ متناسب با اين فلسفه در پي كشف روش هاي نوين حصول به اين هدف متعالي خواهد بود. امتناع بي دليل اجتهاد فقهي از ورود به حوزه مباحث اين عرصه روزآمد و سرنوشت ساز، سه آفت اساسي را در پي خواهد داشت: ۱. خطر تحجر فقهي مجتهدان؛ ۲. خطر التقاط رفتاري مقلدان؛ ۳. خطر مسئوليت گريزي مسئولان. قطعاً اجتهاد پويا و عقلاني شيعه، سرشار از توان مندي هاي گوناگون نظام سازي فرهنگی است و اين واقعيت، وظايف امروزين فرهنگ سازان دين مدار و دين شناس را سنگين تر نموده است. ادامه دارد...
مروری بر آسيب شناسی فرهنگ ايرانی(2) |
رضا عبادي جامخانه دبير تاريخ وعلوم اجتماعي شهرستان نكا دانشجوي دوره دكتري تاريخ دانشگاه علوم وتحقيقات تهران-نکاتی پیرامون تاریخ -جغرافیا - اجتماعی - تحقیق وپژوهش -مازندران شناسی (نکا- ساری و...)-روش های تدریس -نمونه سوالها