فهرست مقالات  |  نسخه قابل چاپ 

Top of Form

عنوان

توسعه دين محور و كارآمدي حكومت ديني

نام - نام خانوادگي

 

موضوع

علوم‌سياسي‌واجتماعي

چكيده

منبع

http://www.nahad.net

متن مقاله

صاحب اثر : محسن الويري
-----------------------------
    وقتى در 24 آبان 1358 به فاصله 9 ماه از پيروزى انقلاب اسلامى، قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران به تصويب اكثر نمايندگان مجلس بررسى نهائى قانون اساسى رسيد، اميد به تحقق جامعه‏اى آباد و توسعه يافته در پرتو آموزه‏هاى دينى در دل اقشار مختلف مردم جوانه زد . گفته مى‏شود در همان دوران شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتى ستادى را مامور تدوين برنامه بلند مدت نظام كرد، اما با شهادت ايشان و با توجه به حجم و هجمه مشكلات روزمره نظام، تا سال‏هاى پس از پايان جنگ تحميلى، به رغم پاره‏اى تلاش‏ها عملا اهتمامى جدى به برنامه ريزى بلند مدت در كشور وجود نداشت; تا اين كه در فضاى پس از جنگ، نخستين برنامه تدوين و از سال 1369 اجراى برنامه‏هاى پنج‏ساله توسعه كشور آغاز شد . در اين ميان، فضاى پديد آمده در سال 1375 ش . براى تدوين برنامه ايران 1400، كشور را از نظر آينده‏نگرى و ساز و كار تدوين برنامه‏هاى بلندمدت وارد فضايى تازه كرد و تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام با تركيب جديد و دبيرخانه آن در سال 1376 ش . نيز در تداوم و بالندگى اين فضا نقش بسيار مهمى ايفا كرده است . سياست‏هاى كلى برنامه‏هاى توسعه به استناد قانون اساسى از سوى مقام معظم رهبرى - پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام - ابلاغ مى‏شود و فرض بر اين است كه فصول و مواد برنامه بر اساس سياست‏هاى كلى ابلاغ شده، تنظيم شود . برنامه اول توسعه بدون سياست‏هاى كلى ابلاغ شده از سوى مقام معظم رهبرى تدوين، تصويب و اجرا شد و در باره ميزان انطباق برنامه دوم توسعه با سياست‏هاى كلى، تاملاتى جدى وجود دارد و در برنامه سوم نيز گرچه كليه مراحل قانونى براى ابلاغ سياست‏هاى كلى طى شد و فرصت زمانى كافى نيز براى مبنا قرار گرفتن آن از سوى قوه مجريه وجود داشت، اما هنوز هيچ گزارش علمى و مستند درباره ميزان ابتناى برنامه بر سياست‏هاى كلى در دست نيست .
   
    از سوى ديگر بايد توجه داشت كه برنامه توسعه از طريق سياست‏هاى كلى حاكم بر آن، واسطه بين قانون اساسى و برنامه‏هاى اجرايى و سالانه كشور است، يعنى برنامه توسعه بايد آن دسته از اهداف و آرمان‏هاى قابل حصول قانون اساسى را كه لباس سياست كلى پوشيده است، به اجرا نزديك سازد . اما نگاهى به تجربه اجراى برنامه‏هاى توسعه و نتايج آن، نگرانى‏هايى را درباره توان اين برنامه‏ها براى تحقق اهداف و آرمان‏هاى پيش بينى شده در قانون اساسى ايجاد كرده است .
   
    نگاهى آسيب‏شناسانه به مبانى و فرايند تدوين برنامه‏هاى توسعه مى‏تواند ما را در يافتن ريشه پاره‏اى ناكارآمدى‏هاى اين برنامه‏ها مدد رساند . ساز و كار تدوين برنامه توسعه را مى‏توان به دو بخش نظرى و عملى تقسيم كرد . در كنار عوامل متعدد مؤثر در تدوين برنامه، عامل مبانى معرفتى برنامه نقش برجسته‏اى را به خود اختصاص مى‏دهد . مراد از مبانى معرفتى برنامه آن دسته از ديدگاه‏هاى هستى شناسانه است كه توسعه يافتگى انسان و جامعه در پرتو آن تبيين و شاخص بندى و در فصول و مواد برنامه متجلى مى‏شود . به نظر مى‏رسد يكى از آفات و آسيب‏ها و موانع كارآمدى برنامه‏هاى توسعه در كشور ما، ناهمگونى مبانى معرفتى آن با قانون اساسى و سياست‏هاى كلى حاكم بر آن است .
   
    به استناد دلايل و قراين متعدد، شالوده و جوهره قانون اساسى ما را آموزه‏هاى اسلامى تشكيل مى‏دهد كه با محيط ايران و واقعيت‏هاى تاريخى، اقليمى، هويت و ژئوپل يتيك آن تطبيق داده شده است . اين موضوع در مقدمه قانون اساسى نيز به صراحت و تاكيد آمده است; افزون بر اين به نص اصل چهارم قانون اساسى و ظهور و دلالت‏بسيارى ديگر از اصول قانون اساسى، كليه قوانين و مقررات نيز بايد بر اساس موازين اسلامى باشد . سياست‏هاى كلى حاكم بر برنامه نيز هم به دليل كاركرد مورد انتظار و مصرح در قانون اساسى از رهبرى و هم به لحاظ شخصيت فردى رهبر معظم انقلاب و هم به استناد آنچه تاكنون از سوى ايشان ابلاغ شده است، بر پايه‏هاى معرفتى دينى استوار است . از جنبه نظرى اگر مبانى معرفتى برنامه با مبانى معرفتى قانون اساسى و سياست‏هاى كلى برنامه همخوانى و تناسب نداشته باشد، نمى‏تواند در خدمت قانون اساسى قرار گيرد . لزوم سنخيت‏بين آرمان‏ها و اهداف با راهكارهاى اجرائى ايجاب مى‏كند برنامه توسعه از همان آبشخور معرفتى سيراب شود كه قانون اساسى و سياست‏هاى كلى برنامه ريشه در آن دارد . يك برنامه توسعه غير دين‏محور به هيچ روى نمى‏تواند تحقق بخش يك قانون اساسى دينى باشد; همان گونه كه در كشورى مانند تركيه كه پايه و اساس قانون اساسى آن را انديشه‏هاى لائيك تشكيل مى‏دهد، يك برنامه توسعه دين‏محور نمى‏تواند اهداف موردنظر قانون اساسى را تامين نمايد .
   
    از بررسى مفاد و مواد برنامه‏هاى اول تا سوم دين محورانه بودن آنها را نمى‏توان برداشت كرد و اگر يك گام به جلو بگذاريم، شايد اثبات تاثيرپذيرى شديد مبانى معرفتى برنامه‏هاى توسعه ما از الگوى توسعه غرب خيلى دشوار نباشد . چنين برنامه‏هايى حتى در صورت كاميابى در اجراء با جامعه مطلوب و پيش بينى شده در قانون اساسى فاصله بسيار دارد و در بهترين حالت ممكن تنها مى‏تواند رفاه اقتصادى را براى بخشى از جامعه به ارمغان آورد و آنگاه باز بايد عدالت و معنويت را در جايى ديگر جستجو كرد .
   
    بر اين اساس اگر كسى از ناكارآمدى حكومت دينى در كشور ما سخن به ميان آورد، از نتيجه منفى آزمونى سخن گفته است كه هنوز برگزار نشده است . ما تاكنون هيچ برنامه توسعه متناسب با شالوده و جهت‏گيرى‏هاى قانون اساسى و سياست‏هاى كلى برنامه را طراحى و اجرا نكرده‏ايم تا بتوانيم به ارزيابى منصفانه كارآمدى حكومت دينى بپردازيم .
   
    عوامل متعددى در مبنا قرار نگرفتن آموزه‏هاى دينى براى تدوين برنامه‏هاى توسعه دخيل بوده‏اند كه در اينجا در مقام شمارش آنها نيستيم، ولى بدون ترديد عدم پويايى لازم در حوزه‏هاى علميه به عنوان محل نظريه‏پردازى‏هاى كلان در مسير برطرف كردن نيازهاى نظام و غفلت از ضرورت ايجاد و رونق فقه توسعه و توسعه فقه (1) در اين امر بسيار مؤثر بوده است . در اين ميان ترديد پاره‏اى از مديران اجرايى در امكان‏پذير بودن بهره‏گيرى از دين براى بهتر زيستن در دنياى جديد، به ويژه در دهه اخير نيز نقش بازدارندگى و سلبى خاص خود را داشته است .
   
    اما اكنون زمان آن رسيده است كه چالش‏هاى نظرى و عملى كه در برابر تجربه توسعه به مدار غربى‏ها و مبانى نظرى آن قرار دارد، به ديده اعتنا نگريسته شود و دست اندركاران برنامه توسعه به جستجوى الگويى جايگزين برآيند .
   
    توسعه در مغرب زمين در پيوند با عرف‏گرايى ( (Secularism زاده شد و به ثمر نشست و همين تجربه و مبانى نظرى آن بدون توجه به تفاوت‏هاى غرب و شرق و اسلام و مسيحيت در جهان اسلام نيز ريشه دواند و پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز با وجود ظرفيت‏بسيار بالايى كه براى رهيدن از آن پديد آمد، به دليل نيافتن بديلى مناسب و مدون و منقح همچنان به حيات خود ادامه داد . توسعه به شيوه غربى در هر كشور ديگرى كه بخواهد تجربه شود، بايد در بستر عرف‏گرايى قرار گيرد تا به رشد موردنظر برسد . امروزه در تعميم‏پذيرى تجربه عرف‏گرايى به عنوان مبناى توسعه براى غيرغربى‏ها ترديدهاى جدى وجود دارد . صاحب نظران توسعه اكنون خود به اين نتيجه رسيده‏اند كه وقوع فرايندى مشابه غرب براى عرفى شدن در ديگر نقاط جهان تقريبا ناممكن است . از سوى ديگر مفهوم اقتصاد محور توسعه نيز در حال تحول است و مقوله‏هايى همچون ارزش‏هاى متعالى، توسعه انسانى و عزت و كرامت انسانى، توسعه سياسى بر محور ارزش‏ها، رشد عزت نفس فردى و اجتماعى، اصالت‏بخشيدن به عامل اخلاقى و حتى فرهنگ محور بودن تحولات اقتصادى در متون و منابع توسعه راه يافته است و شخصيت‏هايى همچون محبوب الحق پيشتاز انديشه توسعه انسانى و لوسين پاى و مايكل تودارو و گونار ميردال و اقتصاددانان برجسته‏اى مانند هاگن در اين زمينه اظهارنظر و نظريه‏پردازى كرده‏اند . حتى همايشى تخصصى با عنوان «موضوعات اخلاقى در توسعه‏» در سال 1986 در سريلانكا برگزار شد و به بررسى اين موضوع پرداخت . (2) به علاوه يونسكو نيز در اسناد جديد خود، جايگاه بلندترى براى فرهنگ در توسعه در نظر گرفته است . (3) اين تحولات بايد نظر دست اندركاران توسعه را در كشور ما نيز به سوى خود جلب كند و سزاوار نيست اكنون كه الگوهاى توسعه به روش غربى در همه جهان به زير سؤال رفته است، ما در تاثيرپذيرى خود از اين الگو تجديد نظر نكنيم .
   
    عامل ديگرى كه ما را به جستجو براى يافتن الگويى جايگزين فرا مى‏خواند، آموزه‏هاى دينى آشكار و وظايف قانونى ما در اين زمينه است .
   
    آياتى از قرآن و رواياتى از معصومان - عليهم السلام - به صراحت از رابطه ايمان و تقوا با برخوردارى از نعمت‏هاى الهى و يا رابطه كفر و فساد با سختى در معيشت‏سخن گفته است . تنها به عنوان يك نمونه به آيه 96 سوره مباركه اعراف توجه نماييد:
   
    ولو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون .
   
    «و اگر ساكنان آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏ساختند، ما بركت‏هايى را از آسمان و زمين بر آنها مى‏گشوديم; ولى [پيامبران را] تكذيب كردند و ما نيز آنها را به نتيجه كردارشان مبتلا ساختيم .»
   
    امام خمينى نيز همواره بر اين موضوع پاى مى‏فشردند:
   
    «اگر قوانين اسلام در همين مملكت كوچك ما جريان پيدا كند، روزى بر او مى‏آيد كه پيشقدم در تمدن جهان باشد .» (4)
   
    همان‏گونه كه پيش از اين نيز ذكر شد، اصول قانون اساسى نيز در موارد متعدد از جمله اصل چهارم، ما را ملزم به دين محورى در قوانين و مقررات مى‏نمايد .
   
    بنابراين به نظر مى‏رسد نخستين گام براى تغيير وضعيت موجود به سمت‏يك وضعيت مطلوب در سطح برنامه‏هاى توسعه، رسيدن به يك تعريف و الگوى بومى و دين محور از توسعه و مبنا قرار دادن آن براى برنامه است . اصطلاح توسعه دين محور نيز كه خاستگاه آرمان‏ها، اهداف، راهكارها و خط مشى‏هاى كلان برنامه را به خوبى نشان مى‏دهد، در مقايسه با ديگر تعابير ممكن براى يك الگوى بومى توسعه گزينه مناسب‏ترى است . البته اگر مسئله همزبانى با جهان نبود بهتر آن بود از پاره‏اى تعابير دينى مانند حيات طيبه كه توانمندى بيشترى براى نشان دادن جوهره توسعه‏يافتگى در جامعه اسلامى دارد، بهره گرفته مى‏شد; ولى تا فراهم شدن زمينه رواج ادبيات دينى در حوزه توسعه‏يافتگى شايد به كارگيرى اين تعابير مانع رسيدن به وفاق انديشه‏اى شود .
   
    توسعه دين‏محور را مى‏توان اينگونه تعريف كرد: (5)
   
    توسعه دين‏محور، يعنى دگرگونى ارادى فردى و اجتماعى به عنوان يك وظيفه دينى در رابطه انسان با همه موجودات با بهره‏گيرى از راهكارهاى تعيين شده از سوى دين و جديدترين يافته‏هاى دانش بشرى در مسير دستيابى به ويژگى‏هاى فرد و جامعه آرمانى پيش بينى شده در متون دينى .
   
    رابطه انسان با موجودات شامل رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با عالم غيب، رابطه انسان با محيط طبيعى، رابطه انسان با محيط اجتماعى و رابطه انسان با خود مى‏شود كه البته مى‏توان اين رابطه عبادى، تربيتى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، سياسى و ... باشد .
   
    برخى از انديشمندان مسلمان كه رويكردى دينى به مفهوم توسعه داشته‏اند، ديدگاه‏هايى را درباره مبانى و محورها و ويژگى‏هاى توسعه دين‏محور ساخته‏اند . (6) جديدترين و شايد جامع‏ترين ديدگاه در اين زمينه، سندى است كه از سوى انجمن علمى اسلام و توسعه تحت عنوان «مبانى انديشه ارزش‏هاى دينى در برنامه‏هاى توسعه‏» در همايش چالش‏ها و چشم‏اندازهاى توسعه ايران ارائه شد . به موجب اين سند، توسعه دين‏محور پيش‏فرض‏هايى دارد; مانند فرانهاد بودن دين; ظرفيت جاودانه تمدن‏سازى دين، جامعيت دين; محدود نبودن حيات انسانى به محدوده تنگ حيات دنيوى و ضرورت تلاش براى تامين و تضمين سعادت همه جانبه و پايدار انسانى در دنيا و آخرت; سازگارى كليه آموزه‏هاى اسلامى با توسعه، مانند زهد، شكر، توكل و ... همچنين مبانى و ويژگى‏هاى عام توسعه دين‏محور نيز در اين سند به شرح زير است: عبوديت; جايگاه خاص خلاقيت فردى و آغاز تغيير اجتماعى از فرد; حق و تكليف بودن توام توسعه; موقت نديدن حيات انسانى و نگاه ابزارى به دنيا; رعايت عزت و كرامت انسان‏ها; بهره‏گيرى از جديدترين يافته‏هاى دانش بشرى و تمدن‏هاى ديگر; جايگاه مهم آموزه‏هاى اخلاقى در توسعه; مشاركت عمومى، وحدت و وفاق آفرينى; مقدم بودن حق الناس (تعيين شده از سوى خدا) بر حق الله; نامحدود بودن توسعه‏يافتگى; عدالت محورى و اعتدال . (7)
   
    طبيعى است مراد از توسعه دين‏محور اين نيست كه همه اجزاء و مؤلفه‏هاى آن مستقيما از قرآن و سنت اخذ شود، بلكه افزون بر اين دو منبع بى‏بديل، منابع زير نيز مى‏تواند و بلكه بايد مورد توجه قرار گيرد: قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران; ديدگاه‏هاى بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران; ديدگاه‏هاى رهبر معظم انقلاب; ديدگاه‏هاى نخبگان .
   
    همچنين طرح اين ديدگاه به اين مفهوم نيست كه تنها با تغيير نام الگوى توسعه، همه دشوارى‏ها از سر راه برداشته خواهد شد . تبديل تعريف توسعه دين‏محور به يك الگو و مدل برنامه‏ريزى مستلزم تلاش‏هاى علمى فراوان و همكارى تنگاتنگ انديشمندان حوزوى و دانشگاهى است و از جمله الزامات اوليه آن پاسخگويى به پاره‏اى پرسش‏هاى بنيادين و معرفت‏شناسانه و روش‏شناسانه پيرامون تعامل دين و دنياست .
    با اين همه، اين تلقى از توسعه از انعطاف لازم براى تطبيق و اجراء در همه جوامع برخوردار است و مى‏تواند با محيطهاى مختلف بومى شود و برحسب شرايط و مقتضيات گاه بر يك نوع رابطه خاص يا ساحت‏خاص تكيه نمايد; مثلا يك برنامه توسعه دين‏محور مى‏تواند در يك دوره و يا در يك كشور، تكيه خود را بر رابطه انسان با محيط طبيعى با تاكيد بر ساحت اقتصادى بنهد و در دوره‏اى ديگر يا كشورى ديگر اين تاكيدات را تغيير دهد و مثلا رابطه انسان با محيط اجتماعى را با تكيه بر ساحت فرهنگى مبنا قرار دهد; ولى در هر حال ويژگى دين‏محورى در آن ثابت‏بماند .
   
    طبيعى است اگر اين چارچوب پذيرفته شود بايد با پيش‏بينى ماده يا موادى در برنامه چهارم همه دستگاه‏ها با هدايت و حمايت و نظارت واحد يا دفترى در يكى از نهادهاى ذى‏ربط و با وحدت رويه به بازنگرى در برنامه‏هاى كنونى و پيشنهاد برنامه‏هاى آتى خود بر اساس آموزه‏هاى اسلامى فراخوانده شوند و در آن صورت سازمان مديريت و برنامه‏ريزى پيش از ديگر دستگاه‏ها بايد به تدوين مبانى معرفتى يك الگوى بومى براى توسعه در ايران بپردازد .
   
    سخن را با جمله‏اى از رهبر معظم انقلاب به پايان مى‏بريم:
   
    اساس كار در جمهورى اسلامى ايران مبتنى بر تحقق آرمان‏هاى اسلامى است . بنابراين در يكايك كارهاى برنامه‏ريزى و سياست‏هاى كلان كشور در امر توسعه، اين مهم بايد مورد توجه قرار گيرد و هيچ فشار سياسى و خارجى و نيز هيچ ضرورت اجتماعى نبايد موجب صرف‏نظر كردن از آرمان‏هاى اسلامى شود ... سازمان برنامه و بودجه در گذشته اساسا با تفكر امريكايى و با هدف استفاده از الگوهاى غربى به وجود آمد، اما ايران اسلامى، الگوى متناسب با واقعيات خود را دارد و بر همين اساس اين سازمان بايد در برنامه‏ريزى‏هاى خود با روحيه كپى‏كردن نظرات غرب مبارزه كند، چون آنچه را كه غرب در زمينه توسعه بيان مى‏كند از فرهنگ و اهداف استعمارى جدا نيست و به نظر مى‏رسد كه هدف غرب از انتشار برخى نشريات علمى، نفوذ دادن افكار خود به محافل علمى و سازمان‏هاى برنامه‏ريزى كشورهاست، بنابراين انتشار يك فكر و نظريه در برخى نشريات علمى غرب نمى‏تواند دليلى بر اتقان و صحت آن باشد و سازمان برنامه و بودجه در برنامه‏ريزى‏هاى خود بايد به اين مسئله توجه كند . (روزنامه جمهورى اسلامى، 26/2/75، ص 3) منبع : هفته نامه پگاه حوزه شماره 105

 

Bottom of Form

 

 

گفتگو با دكتر عاملی: همان‌طور که شما در دنیای واقعی مدرسه می‌روید، خرید می‌کنید، اوقات فراغت دارید، تبادلات مالی دارید، خدمات اجتماعی به مردم ارائه می‌دهید یا نه اصلا کسی خدای ناخواسته در دنیای واقعی فساد می‌کند، همه عناصر که شما برای جهان واقعی ترسیم می‌کنید، برای دنیای مجازی نیز می‌توان ترسیم کرد. در واقع به تعبیر دقیق‌تر می‌توان گفت جهان مجازی ادامه جهان واقعی است، مانند چشمی که دید وسیع‌تری پیدا کرده‌است. لذا جهان مجازی نیز مانند جهان واقعی، هم دارای فساد است و هم ثواب.

  • گفتگو از آزاده صادقی و اسماعیل حسین آبادی

دكتر سعیدرضا عاملی از پژوهشگران عرصه ارتباطات و رسانه می‌باشد. وی هم‌اكنون ریاست دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران را بر عهده دارد. از او آثار متعددی در حوزه رسانه و فرهنگ منتشر شده است.

اولین مساله‌ای که در مورد استفاد‌ه‌ی از اینترنت به ذهن می‌رسد، دو تعریف متفاوت از آن است؛ اول اینكه اینترنت به زیان ماست و باید آن را کنار بگذاریم دوم اینكه این كارزار فكرى به سود ما است، چرا كه اگر وارد این میدان شویم و آنچه را كه نیاز ما است، بیرون بكشیم قطعا برد با ما است. به نظر شما کدام تعریف را استفاده کنیم؟ آیا می‌توانیم هر دو را تلفیق كنیم؟
این سوال شما به این معنی است که بگویید دنیا خوب است یا بد؟ دنیا هم خوب است، هم بد.
در این مورد نیز بهتر است از لفظ اینترنت استفاده نکنیم و بگوییم فضای مجازی، به این معنا که ما از دنیایی به موازات دنیای واقعی صحبت می‌کنیم.
نگاه خیلی‌ها به فضای مجازی یک نگاه ابزاری است. فضای مجازی را مانند رادیو، تلویزیون و دوربین یك ابزار می‌دانند كه كار خاصی انجام می‌دهد. اما این نگاهی اشتباه است. فضای مجازی دنیایی است که به موازات جهان واقعی کارکرد پیدا کرده است.
یعنی همانطور که شما در دنیای واقعی مدرسه می‌روید، خرید می‌کنید، اوقات فراغت دارید، تبادلات مالی دارید، خدمات اجتماعی به مردم ارائه می‌دهید یا نه اصلا کسی خدای ناخواسته در دنیای واقعی فساد می‌کند، همه عناصر که شما برای جهان واقعی ترسیم می‌کنید، برای دنیای مجازی نیز می‌توان ترسیم کرد. در واقع به تعبیر دقیق‌تر می‌توان گفت جهان مجازی ادامه جهان واقعی است، مانند چشمی که دید وسیع‌تری پیدا کرده‌است. لذا جهان مجازی نیز مانند جهان واقعی، هم دارای فساد است و هم ثواب.
اگر شما به روح تعالیم دینی نگاه کنید، می‌بینید آنجایی که دین خیلی پر‌رنگ است و خدا دین را پسندیده معرفی می‌کند، دین برای حل مشکل می‌آید. لذا در روایت است که اگر کسی گره‌ای از پیشانی باز کند، ثوابش از هزار بار رفتن به خانه خدا، هزار بنده آزاد کردن بیشتر است. حال این رفع سختی و گرفتاری در فضای مجازی به شكل دیگری انجام می‌شود. اگر فضای مجازی کمک کرد که مردم کارهای اداریشان را به جای اینکه در صف بایستند و گرفتار نظام اداری فاسد شوند، در یک سامانه سیستم نظام مندی این خدمات مجازی را دریافت کنند. این همان حل کردن مشکلات و گرفتاری‌ها است.
در تهران 18 میلیون سفر بین شهری هر روز صورت می گیرد. این به این معنا است که ما آلودگی محیط زیست داریم. در این شرایط اگر یک شهر مجازی به موازات شهر واقعی تهران به وجود آمد و توانست 1700 خدمات شهری را به مردم ارائه دهد و 8 میلیون سفر بین شهری را کاهش دهد، آیا این عمل خیری نیست؟
از طرفی در فضای واقعی کسانی كه سوداگران این دنیا هستند، در دنیای مجازی نیز فعال می‌شوند. یعنی كسانی که در دنیای واقعی قمار می‌کنند و قمارخانه راه می‌اندازند، در دنیای مجازی هم آن را انجام می‌دهند.

دین با این فضای مجازی چه نسبتی دارد؟
اما باید هدف‌های کلان دین را در نظر داشته باشیم و بعد ببینیم فضای مجازی این قابلیت‌ها را دارد که به این اهداف برسد یا نه؟  اهداف کلان دین کاهش درد، توسعه سلامت اجتماعی و تعالی ارزش‌های الهی است. از سوی دیگر دین در شالوده و محتوای پیام و در ارتباط فرد با امر ماورائی از یک ذات متافیزیکی برخوردار است. از آن سو یک تجربه "متافیزیکی پاردوکسیکال" در خصوص فضای مجازی رخ داده است. فضای مجازی هم از وجود سیال برخوردار است که از ویژگی‌های متافیزیکی است ولی به طور حتم این فضا از یک ماهیت مادی وابسته به امر مادی دیگر برخوردار است. لذا می‌گوییم یک امر متافزیکی – مادی است (پاردوکس بین مادیت و متافزیک بودن).
اگر "سرور" را از آن  بگیری زمین می‌خورد یعنی اساسا وابسته است، مخلوق است. ولی از بعضی از قابلیت‌های متافیزیکی برخوردار است. به عنوان مثال، یکی از خصوصیاتی که می‌توانیم برای دنیای مجازی ذکر کنیم این است كه  این فضا یک فضای همه جا حاضر است. از هر نقطه در جهان قابل دسترسی است، این یعنی که موجود همه جا حاضر یا مثلا محدود به یک مکان خاص نیست، از هر مکانی، از هر جغرافیایی و در هر زمانی قابل دسترسی است. به تعبیر من فضای مجازی از یک ابدیت زمانی برخوردار است. خورشید فضای مجازی همیشه تابان است. فضای مجازی هیچ وقت غروب نمی‌کند. یک فضای همیشه روز است. لذا اگر خدماتی برای این فضا تعریف شد، می‌توان این خدمات را به لحاظ برنامه‌ای محدود کرد. مثلا از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر، البته می‌تواند 24 ساعته باشد و 365 روز سال خدمات ارائه بدهد. بنابراین وقتی یک ذات متافیزیک را در نظر می‌گیریم، فضای مجازی از بعضی از آن عناصر متافیزیک برخوردار است. منتها اثر ذات است، خود ذات نیست. به نظر من فکری که باعث ظهور دنیای مجازی شده است، یک فکر متافیزیکی بوده است.
دین 3 هدف اصلی دارد که این 3 هدف اصلی با علم هم در تناقض نیست. علم نیز این 3 هدف را دارد، عمل خیر هم باید این 3 هدف را دنبال کند.
هدف اول کاهش درد است. دین آمده است تا آلام بشر را کاهش دهد، لذا تعالیم دینی در‌بردارنده همین است. ذکر ضمن اینکه بهجت آور است، عامل یاد خدا است و دردهای بشر را هم کاهش می‌دهد. "الا بذکر الله تطمئن القلوب"، در واقع همین است که شما یاد خدا باشید، همه دردهایتان را فراموش می‌کنید. برای اینکه آن وجود، وجود کمالیه است. اسم‌های خدا، جمال خدا را در درون انسان پرورش می دهد، احساس زیبایی می‌کنید، تمام پلیدی‌ها از بین می‌رود، چون اسم رحمت خدا، اسم لطف خدا، اسم حنانیت خدا، اسمائی است که بشر را بزرگ می‌کند و ارزش-های متعالی را احیاء می‌کند.
هدف دوم دین توسعه سلامت اجتماعی است. سلامت اجتماعی بشر را گسترش می‌دهد، نمی‌خواهم بگویم شریعت جنبه ابزاری دارد. شریعت خودش موضوعیت دارد. به عنوان مثال، نماز خودش موضوعیت دارد ولی در مورد نماز می‌گوییم "ان الصلاه تنهی عن الفحشا و المنکر" یعنی نماز باعث می‌شود که ما از فحشا دوری کنیم. نشان می‌دهد که ذات نماز اهمیت دارد ولی وسیله‌ای است برای اتفاق بعدی. بنابراین دین آمده است برای اتفاقات بعدی که متأخرترینش آخرت است. ولی اتفاق نزدیکش همین چیزی است که در دنیا برای ما اتفاق می‌افتد و سلامت اجتماعی ایجاد می‌کند.
و هدف سوم دین، تعالی ارزش‌های دینی است. دین آمده است تا ارزش‌های الهی را متعالی کند. حالا می‌توان گفت که این‌ها محدود به جای خاصی است. در فضای فیزیکی امکان پذیر است و در دنیای مجازی امکان پذیر نیست؟ همانطور که در فضای فیزیکی اهداف دین قابل دسترس است، در فضای مجازی هم قابل دسترس است. البته یک مزیتی در فضای مجازی وجود دارد که در فضای فیزیکی وجود ندارد. برای مثال، منطق تولید در فضای مجازی، متمایل به بی نهایت مصرف است. اكنون اگر من برای شما صحبت می‌کنم، این صحبت را شما می‌شنوید، نفر دومی نیست که بشنود، یک تولید برای یک مصرف است. اما اگر این صحبت فردا روی اینترنت قرار بگیرد یک تولید به منزله بی‌نهایت مصرف است. یعنی آدم‌های دنیا که فارسی متوجه می‌شوند، می‌توانند بهره ببرند. بنابراین ظرفیت فضای مجازی با جهان فیزیکی یک تفاوت دارد. البته به نظر من جنس دین هم یک جنس جهان مجازی است. به این معنا که دین یک ابر محدود به مکان نیست.
شما اگر خطابات قرآن کریم را توجه کنید، خداوند متعال می‌گوید "یا ایها الناس"، ای مردم جهان. این "ال" یعنی همه مردم جهان. بنابراین ذات دین همه گیر است. حالا در بستری قرار گرفته که این بستر هم همه گیر است و این قدرت ایجاد می‌کند. مانند اینکه فرم و محتوا با هم انطباق  پیدا می‌کند. محتوا دین است، فرمش هم فضای مجازی است. هر دو از جنس جهانی است. دلیل اینکه اسلام توانست در یک مدت کوتاهی به نقاط مختلف جهان برود این بود که جنسش یک جنس جهانی بود. همۀ ادیان الهی این چنین هستند. به مسیحیت نگاه کنید، در انجیل آمده است: "ای مردم جهان"، خطابش به مردم جهان است و محدود به قوم، نژاد، جنس، فیزیک و جغرافیا نیست. حالا صحبت من این است، آیا یک جای جهانی، جای دین است؟ قطعا چنین است. محتوای دین آمده است برای جهانی کردن ارزش‌های خودش. اكنون ساختاری هم پیدا کرده که جهانی است.
در سال 1994، در لندن، اولین سایت رابرای امام خمینی و رهبر انقلاب در جهان "لود" کردیم. آن زمان من به تهران آمدم. به یکی از آقایان در دفتر امام گفتم که ما چنین کاری کردیم. خیلی ناراحت شد. گفت: چرا اینکار را کردید؟ گفتم: چطور!گفت: آنجا محیط فاسدی است.
گفتم: خوب در دنیای واقعی هم همین اتفاقات وجود دارد، مگر شما می‌توانید بگویید در دنیایی که پلیدی هست نباید حرف خیر زد. اصلا خدا خیر و شر را با هم آفرید. خدا شیطان و فرشته  و انسان  را با هم خلق کرد. اساسا عمل خیر مرتبط با اراده است و اراده در ظرف انتخاب معنا پیدا می‌کند. اگر همه انتخاب‌ها خیر باشد؛ اراده بی‌معنا‌ترین پدیده خواهد بود. البته این امر توجیه کننده و مشروعیت‌بخش برای تولید شر نیست؛ ما همه موظف به عمل خیر هستیم.

استفاده‌ی من به عنوان یك ایرانی و البته مسلمان با استفاده‌ی یک فرد فرانسوی به عنوان یك لائیك چگونه است؟
من نمی‌گویم که  با کل فضای مجازی ساز‌گار است و یا کل فضای مجازی خیر است؛ بلکه عرض من این است که این یک ساختاری است مثل جهان واقعی با ظرفیت‌های متفاوت که امکان تولید و مصرف و توزیع خیر و شر در آن وجود دارد. مرحوم امام می‌گفتند ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با تلویزیونی مخالف هستیم که منشا فساد باشد. چون تلویزیون وسیله‌ای است که می‌تواند خیر را توسعه دهد. این ابزار بد نیست. اما در ساختار فضای مجازی كه جای توسعه خیر است، شر هم می‌تواند توسعه پیدا کند. آمارهای سال 1999 و 2000 نشان می‌دهد كه بالاترین استفاده از فضای مجازی، استفادۀ شر است. امروز هم یکی از انواع استفاده‌های فراوان، استفاده پلید است. ولی بالاترین استفاده، استفاده از اطلاعات و ارائه خدمات است، به عنوان مثال، من در یک ماه گذشته 2100 رسالۀ دكتری دربارۀ اسلام از اینترنت دریافت كردم. كسی هم ممكن است فیلم نامناسب از اینترنت دریافت كند، كسی هم بهترین اذان را دریافت می‌كند. این تکنولوژی قابلیت توسعه خیر و شر را دارد. ما می‌توانیم از آن برای توسعه دین استفاده کنیم، ممکن است در یک فرهنگ غربی استفاده‌های دیگری بشود.

در این فضا با توجه به وجود فعالیت هکرها و اخلاق ارزشی حاکم مانند نفوذ بر حریم خصوصی و... باید این فضا خودش را با دین سازگار کند یا دین خود را با این فضا؟
باز من شما را به رویکرد دوفضایی ارجاع می‌دهم که این فضا به موازت فضای واقعی شکل گرفته است و رفتارهای این دو جهان از منطق واحدی تبعیت می‌کند. انسان شر؛ همه جا در تکاپوی توسعه شر است و انسان خیر و نیکو در همه جا بدنبال توسعه نیکی و خیر است. اگر چه در گذشته وجه غالب این فضا در اختیار خیر نبوده است ولی به مرور مسیر به سمت استفاده‌های مفید حرکت می‌کند. دوستی به من می‌گفت: وقتی در گوگل عنوان داستان را می-نوشتیم، صفحه‌هایی باز می‌شود كه حاوی داستان‌های جنسی به زبان فارسی بود. به همین دلیل به اتفاق گروهی، سایتی راه انداختیم و در آن "داستان و راستان" گذاشتیم، مثلا تبیان. و اكنون كه می‌نویسیم داستان، صفحه‌هایی باز می‌شود كه داستان و راستان می‌آید و انتخاب‌های اول شامل داستان‌های نیک می‌شود.
شما هرچه تولید بیشتری در این فضا داشته باشید، ظرفیت خیر را بالا می‌برید. بنابراین نمی-توان گفت  چون در این فضا حاکمیت با شر است، ما اصلا تولید نکنیم. در حالی كه اگر ما تولید خیر داشته باشیم، ظرفیت خیر را افزایش می-دهیم. نکته دوم این است که ما نباید از آن ظرفیت، تبعیت بکنیم. کما اینکه رسانه ما نباید از روش، تکنیک و محتوی رسانۀ غرب تبعیت کند. خبر در عرصه رسانه یعنی اینکه تعجب مردم را برانگیزد و یک نوع نگرانی ایجاد کند، اضطراب ایجاد کند. ولی خبر الهی، خیر است. یعنی رسانۀ ملی به جای اینکه همیشه از این "ژانر خبری" استفاده کند، از موفقیت‌ها بگوید، از کامیابی‌ها بگوید، یك ملودرام امیدوارکننده برای مردم تولید کند، نه اینکه فقط برای مردم اضطراب ایجاد کند.
در واقع همین تبعیت‌ها است که این شرایط را به وجود آورده است. ما نباید نه از تکنیک، نه از محتوا، نه از روش آنها تبعیت کنیم. البته باید از تجربیات دیگران استفاده کرد. من نمی‌گویم همه روش‌های دیگران روش‌های بدی است. روش‌های خوب هم وجود دارد.
می‌گویند افلاطون با هنرمندان رابطه بسیار بدی داشت و می‌گفت: هنرمندان 2 دروغ می‌گویند. دروغ اول این است كه تصویری از یک فرد یا یک منظره در ذهن خود می‌آورند، اما این تصویر تمام حقیقت آن واقعیت نیست. بعنوان مثال یک فرد باطنی هم دارد که ما باطنش را نمی‌بینیم. باطنش را فقط خدای متعال می‌بیند. گاهی اوقات یک تصویر اشتباه داریم و این تصویر اشتباه باعث می‌شود که نقش غلط در ذهن ما پیدا شود. دروغ دوم این است که این نقش غلط را  نقاشی می‌كنند، نگارش می‌كنند، از آن فیلم و موسیقی می‌سازند...
بنابراین بازنمایی كار بسیار سختی است و صنعت بسیار پیچیده‌ای دارد. ما باید بتوانیم از درون ارزش‌های خودمان، این بازنمایی را انجام دهیم. چه بازنمایی در فضای مجازی، چه بازنمایی در تلویزیون، چه رادیو و چه در مطبوعات. برای نمونه یکی از ارزش‌ها مهم اسلام؛  راست گویی است. البته هر راست را نباید گفت، اگر همه راست‌ها گفته شود، مردم دچار اضطراب و نگرانی و سردرگمی می‌شوند. باید راست‌هایی را گفت که با هدف سازگاری داشته باشد. راست‌هایی كه باعث کاهش درد، توسعه اجتماعی و تعالی ارزش‌های انسانی شود.

در این چند سالی كه فضای مجازی فرصت خوبی برای ما به وجود آورده است، به نظر می‌رسد موفقیت چندانی نصیبمان نشده است؟
فضای مجازی یکی از محاسنش این است که فضایی ادامه دار است. وقتی شما فیلم آنالوگ تولید می‌کنید، مراحل مختلفی را پشت سر می‌گذارید. فیلم آنالوگ چسباندن قطعات فیزیکی عکس است. عکس‌ها را به هم می-چسبانید، آن‌ها را حرکت می‌دهید، در پس زمینۀ آن موسیقی می‌گذارید. شما یک فیلم همراه موسیقی نگاه می-کنید. حال اگر بخواهید این فیلم را ویرایش کنید، باید آن را قیچی کنید و دوباره فیزیکش را تغییر دهید. اما تفاوت فیلم آنالوگ با فیلم دیجیتال این است که فیلم دیجیتال تابع منطق عدد است. شما یک عکس می‌بینید، ولی در پس آن عددی وجود دارد، یک جهان صفر و یك وجود دارد. لذا تابع قانون ریاضی است. شما می‌توانید ضرب، تقسیم، جمع و تفریق کنید. شما می‌توانید با قانون‌های تابع شرطیه کار کنید. فضای مجازی تابع منطق ریاضی است.
می‌توانید تغییرش را به صورت متمرکز از یک نقطه شروع کنید، مثل یک ساختمان فیزیکی نیست که 10 طبقه ساختمان بسازید. فضای مجازی مانند موم می‌ماند و مرتب می‌توان آن را تغییر داد. منظورم این است که آنچه انجام شده؛ اگر چه در بعضی از زمینه‌ها خوب کار کرده‌ایم، بعنوان مثال دجیتالی کردن متون دینی در ایران خیلی خوب و گسترده اتفاق افتاده است. ولی باید این مسیر را ادامه داد و اگر ساختار دجیتال آماده شد، در ساختمان مجازی فرهنگ دینی ایرانی بهره برد.

 

عنوان مقاله

 

89/02/11

:

تاریخ

188 نفر

:

بازدید

 

ICTجايگاه در توسعه جوامع

امروزه توسعه جوامع، يكى از ضروريات زندگى بشر محسوب مى شود كه حوزههاى علميه از آن مستثنا نيست؛ بلكه در جوامع علمى ـ فرهنگى به خصوص حوزه دين، نياز بيشترى احساس مى شود تا در راستاى اهداف خود بتواند با فراسوى دنياى خويش به دور از موانع و چالش هاى حاصل از ساختارها و افكار سنتى ارتباط وسيع، سريع، عميق و آسان ترى برقرار كند و مخاطبان خود را به سطح بين الملل گسترش داده، اطلاع رسانى(2) كاملى را به انجام رساند.

دو عامل اساسى و حياتى «اطلاعات» و «ارتباطات»، توسعه را پايدار و پويا كرده و مى تواند پيشرفت را در جوامع مختلف و به پايين ترين و ريزترين موقعيت هاى اجتماعى و علمى تسرّى دهد. ICT توسعه را از انحصار خواص در آورده، در معرض عموم جامعه قرار مى دهد و ريشه هاى آن را در جامعه مستحكم كرد، توسعه را به صورت يك امر نهادينه براى آيندگان به ارمغان مى گذارد و در يك جمله مى توان گفت كه توسعه جوامع بدون ICTغير ممكن و محال است.

جهت نيل به چنين جامعه توسعه يافته اى، بايد تمامى ساختارهاى موجود در جامعه را مجهّز به ICT و هماهنگ با آن نمود تا بتوان يك جامعه اطلاعاتى و ارتباطى(3) ايجاد كرد. جامعه اطلاعاتى و ارتباطى به جامعه اى گويند كه تمامى فعاليت هاى اجتماعى جامعه به مقوله ICT وابسته باشد و مردم آن جامعه از ICT حداكثر استفاده را داشته باشند.

در چنين جوامعى، افراد خود را به يكسرى اعمال و رفتارهاى خاصى ملزم مى كنند، كه گرايش به شبكه، هميشه در دسترس بودن، وابستگى به ابزار ICT و توانايى هميشه به روز بودن اطلاعات را مى توان از آن موارد برشمرد. نيل افراد جامعه به توسعه در زمينه ICT اثراتى همچون: ارتقاء سطح آگاهى عموم، انحصار شكنى مخاطبان خاصّ مراكز علمى و فرهنگى، از بين رفتن فاصله ها، حذف محدوديت آزمون و جلسات مراكز علمى و آموزشى از راه دور و تبادل و ارتقاء فرهنگ اشاره نمود.

بنابراين، بايد اذعان داشت كه بايد بسترسازى مناسبى جهت استفاده از ابزار ICT انجام داد و استفاده مستمر از امكانات و اطلاعات جديد و به روز را سرلوحه كار قرار داد تا بتوان به جامعه اى توسعه يافته دست يافت.

ICTزمينه هاى نياز حوزه دين به 

در عصر حاضر، ICT چنان تأثيرى بر جوامع گذاشته است كه زندگى بشرى بدون وجود آن بسيار مشكل و حتى در برخى عرصه ها غير ممكن مى باشد و در مواردى همچون ارتباطات قاره اى و كشورى و مبادلات تجارى و بازرگانى، بدون ابزار و سيستم هاى مخابراتى و ICT امكان پذير نيست. در نياز عادى جوامع از خطوط توليد و ارتقاء كيفيت محصولات صنعتى و كشاورزى گرفته تا مسائل پزشكى اتاق هاى عمل و يا مراكز بهداشتى روستاهاى دور افتاده، همگى محتاج چنين فنّاورىاى مى باشند. اگر بخواهيم خريدهاى مهم را كه مستلزم هزينه كردها و سفرهاى طولانى است انجام دهيم، اگر نيازمند بهره گيرى از منابع پر حجم اطلاعاتى باشيم و اگر قصد ضبط اطلاعات در حجم زياد و با عمر طولانى را داريم، بهترين مسير كه كوتاه، سريع، مطمئن و ارزان مىباشد، استفاده از ICTاست. همچنان كه در جدول نمايان است، همين خدمات و فوايد گسترده ICT است كه باعث شده مردم جهان به سوى آن متمايل شوند. تصوير نمودار تعداد سال هايى كه طول كشيد تا استفاده كنندگان به تعداد 50 ميليون نفر برسند(4) در سال 1997م كاربران اينترنت در سطح جهان از 82 ميليون نفر(5) تجاوز نمى كرد؛ ولى در آغاز سال 2002 اين آمار به 480 ميليون كاربر مى رسد و با محاسبه دو برابر شدن كاربران اينترنت در هر صد روز، پيش بينى مى شود كه اين تعداد در سال 2005 به 720 ميليون نفر برسد. اين سير صعودى به زودى به جايى مى رسد كه نياز عمومى بشر به ابزار ICT يك امر بديهى تلقى شود. و در اين جهش، حوزه دين هم مى تواند زمينه هاى بسيارى را براى خود تعريف كند و از اين ارمغان قرن بيستم در راستاى اهداف خود بهره ها ببرد و جايگاه خود را در گردونه اطلاعاتى و ارتباطى دنيا حفظ كند. با بررسى و شناخت زمينه هاى ICT استفاده مى توان علاوه بر ايجاد جذابيت و انگيزه هاى بهره ورى، قدم هاى مطمئن ترى برداشت و با بهينه سازى و منسجم كردن امكانات سرعت بيشترى به توسعه آن داد و بهصورت يك امر نهادينه تبديل نمود. برخى از آن موارد، از قرار ذيل مى باشد: 

1. تأمين پشتوانه تصميم گيرى

وجه تمايز انسان با ساير موجودات، تفكّر و تصميم گرفتن بر مبناى آن مى باشد. تصميم گيرى اساس كردار هوشمندانه است و در اصطلاح، به حركاتى هوشمندانه مى گويند كه پشتوانه آنان تصميمات درست و بجا بوده باشد. با تصميم گيرى مناسب مى توان از فرصت ها بهره مند شد و معايب را برطرف نمود. در جامعه امروزى نيازهاى زندگى بشرى به سرعت در حال تغيير است كه شبهات، ترديدها، تهديدات و در مقابل، فرصت هاى بسيارى را براى حوزه دين بوجود مى آورد و با تصميم گيرى هاى مناسب مى توان از حالت انفعالى درآمده بر شرايط موجود فائق شد. بديهى است كه هيچ تصميمى بدون پشتوانه اطلاعات مفيد، فرجام مطلوبى ندارد و اين اطلاعات است كه مى تواند به تصميمات درست و به موقع عينيت ببخشد. ICT مى تواند تأمين كننده چنين نياز حياتى و جايگاه و موقعيت حوزه دين باشد و در مواردى همچون: مديريت بخش انسانى، مديريت آموزشى، نظام مالى، نظام ساختار ادارى، انتخاب و كشف ضرورت و اولويت مباحث مورد پژوهش، مخاطب شناسى، شناسايى ضعف ها و قوت ها بهوسيله مقايسه ها (comparisons)، مى توان از ICT جهت رسيدن به تصميمات صحيح و درست بهره مند شد.

2. تأمين كمّى و كيفى اطلاعات پژوهشى

در گذشته كاربر جهت جمع آورى اطلاعات درباره پژوهش مورد نظر نيازمند صرف هزينه هاى بسيار و زمانى طولانى بود و چه بسيار تحقيقاتى كه به خاطر در دسترس نبودن اطلاعات كافى، در بين راه عقيم مى ماند و يا از همان ابتداء شروع نمى شدند. اطلاعات مايه حيات تحقيقات و پژوهش است و حركت هاى علمى بدون اطلاعات لازم و مفيد غير ممكن مى باشد. از طرف ديگر، سرعت و كيفيت دسترسى به اطلاعات دو عامل مهم در توفيق يك امر پژوهشى است و چه بسيار فعاليت ها و انگيزه هاى تحقيقاتى شخصى و گروهى كه به خاطر كندى دسترسى به اطلاعات كه آن هم نتيجه عدم كيفيت اطلاع رسانى است، رها و يا فراموش شده اند.

ICT مى تواند تأمين كننده اطلاعات لازم و مفيد با سرعتى بسيار بالا و با كيفيتى مطلوب و غير قابل قياس نسبت به طرق سنتى باشد و حوزه دين را در تأمين اطلاعات پژوهشى و پشتوانه تحقيقات يارى نمايد. و زمينه تقويت انگيزههاى پژوهشى را فراهم آورد. از آنجا كه در ICTاطلاعات به ميزان فراوانى وجود دارد و اين موضوع باعث مى شود كه عطش دانايى و بيشتر دانستن را زيادتر كند، بنابراين اين ابزار كارآمد مى تواند نقش پژوهش زا بودن خود را ايفا نمايد و به پرورش پژوهشگران بپردازد و اين همان چيزى است كه حوزه هاى دينى به آن نياز مبرمى دارند.

3. جهانى سازى مخاطبان

يكى از پايه ها و اركان تبليغ اصول و ارزش هاى دينى ـ مذهبى ايجاد ارتباط مطلوب با مخاطب مى باشد. هرچه كيفيت رابطه بالاتر و راحت تر باشد، اثرگذارى آن عميق تر مى شود و نيز هرچه ارتباطات وسيع تر باشد، تعداد مخاطبان بيشتر شده، به تكليف تبليغى كامل تر عمل مى شود. مخاطبان زياد و استمرار مخاطب سازى خود يكى از قراين موفقيت مى باشد و حوزه دين بدون مخاطب فقط جنبه علمى صرف پيدا مى كند و از جنبه فرهنگى و جامعه سازى فاصله مى گيرد؛ به بيان ديگر، حوزه دين نيازمند روابط گسترده مى باشد تا بتواند به شكل موفق ترى به وظايف درون سازمانى و بين سازمانى با مخاطبان عمل كند. جهت نيل به چنين اهدافى چاره اى جز استفاده از ICTنمى باشد. به وسيله ICT مى توان در موارد ذيل به ايجاد رابطه و تعميق آن پرداخت:

روابط مدارس علميه تشيع داخل و خارج از كشور با يكديگر؛ در دسترس قرار دادن منابع علمى و دينى در سطح جهانى؛ به روز سازى اطلاع رسانى؛ سرعت بخشى در ارتباطات؛ در دسترس بودن شخصيت هاى حقيقى و حقوقى؛ توسعه كمى مخاطبان از داخل به دوردست ترين مناطق خارج از كشور؛ روابط حوزه دين با ساير حوزه هاى جامعه در داخل و خارج از كشور؛ اطلاع رسانى مراكز آموزشى و علمى به مخاطبان خاصّ خود؛ روابط اساتيد، علماء، صاحب نظران و نظريه پردازان حوزه دين با يكديگر؛ روابط مراكز تحقيقاتى و پژوهشى با يكديگر؛ و روابط متقابل مراكز فرهنگى و تبليغى با هم.

4. كاهش هزينه ها

چه بسيار مراكزى بوده و هستند كه به خاطر تبليغات ICT و هياهوى ايجادشده، هزينه هاى گزاف مربوط به ايجاد، نگهدارى و به روز كردن ICT و تأمين نيروى انسانى ماهر را متحمل شده اند؛ ولى نتوانسته اند دو اصل مهم ارتباطات و اطلاعات را محقق سازند؛ نه اطلاعات مفيد و كارسازى ارائه مى دهند و نه ارتباطات درستى برقرار مى كنند. از اين رو، مشكلاتشان همچنان به قوّت خود باقى مانده و در سرعت بخشى به اطلاع رسانى افزايش چشم گيرى نداشته اند و هنوزه كاربران و مخاطبان آنها بايد جهت كسب اطلاعات و ايجاد ارتباط هزينه زمانى و مالى بالايى بپردازند؛ در حالى كه ICT بر مبناى كاستى هزينه ها و ازدياد سرعت اطلاع رسانى استوار مى باشد. امّا، نهادهاى حوزوى مى توانند با رويكرد و نگرشى صحيح به ICT در خصوص تأمين اهداف خود، كاهش هزينه ها و افزايش سرعت سرمايه گذارى كنند و در نتيجه گام هاى جدّى و نتيجه بخشى در مسير توسعه اين فنّاورى در حوزه دين بردارند. 

نقش حوزه دين در توسعه ICT

همان طور كه ICT به حوزه دين، مسائل و علوم دينى كمك رسانى مىكند، حوزه دين هم نقش بسيار مؤثر و مفيدى را در توسعه ICT ايفا نمايد. ICT ضمن تشويق انديشمندان و محققان علوم دينى و كشاندن آنان در، عرصه فنّاورى، امكانات و ابزارهاى راهگشايى را فراهم كرده، فرصت ها و زمينه هاى مناسبى را در خصوص پيشبرد علوم اسلامى ايجاد مىنمايد.

1. مشروعيت بخشى

نظام، سازمان و ساختار ادارى حوزه هاى علميه، علماء و مراجع، مراكز علمى ـ پژوهشى و مراكز فرهنگى ـ تبليغى نيز هر كدام به عنوان بخشى از حوزه دين مى توانند وظايف خود را در راستاى تحقق بخشيدن بخشى يا تمامى موارد توسعه ICT انجام دهند تا همچون قرون پرافتخار گذشته، در نوآورى هاى مفيد و فنّاوريهاى روز پيشرو باشند.

زمانى كه حوزه دين امرى را تأييد و خود متصدّى ترويج آن شود، آن چنان سرعتى به توسعه ICT در جوامع دينى مى دهد كه هيچ جايگاهى نمى تواند چنين اثرى را برجاى نهد. در مقابل، اگر حوزه دين بانگ مخالفت سردهد سرعت توسعه آن چنان كُند مى شود كه هيچ حركتى نمى تواند به آن سرعت بخشد.

جاى بسى خوشحالى است كه توجه و اهتمام حوزه علميه قم به توسعه فنّاورى باعث شده كه شهر مقدس قم در اين زمينه پيشتاز باشد و در بهره ورى از رايانه و اينترنت از لحاظ كمّى بعد از تهران، شهر دوم ايران و به نسبت جمعيت، شهر اوّل به شمار آيد. به عقيده برخى كارشناسان در تهران از هر 20 نفر، يك نفر با رايانه و اينترنت كار مى كند؛ ولى در قم از هر 12 نفر، يك نفر درگير با اين ابزارها سروكار دارد.

2. سرمايه گذارى

سرمايه گذارى مهم ترين مقوله در امر توسعه ICT مى باشد. حوزه دين داراى منابع مالى مستقّل است و در برنامه ملّى توسعه و كاربرى فنّاورى اطلاعات و ارتباطات ايران (تكفا) از جمله بخش هاى دريافت كننده اعتبارات و حقوق مالى است و همچون كشورهاى موفّق در عرصه ICTكه بخش عظيمى از قدرت سياسى، اجتماعى، علمى و فرهنگى شان مرهون سرمايه گذارى هاى هنگفت در اين زمينه است، مى تواند با جهت دهى صحيح و سرمايه گذارى هاى مناسب، به توسعه ICT در جامعه دينى و ملى كمك كند.

البته هرچه درك و شناخت نسبت به ICT بيشتر باشد، نقاط قوّت و ضعف بهتر شناخته شده و سرمايه گذارى ها صحيح تر و مؤثرتر انجام مى گيرد و به توسعه شتاب بيشترى مى دهد. گفتنى است كه سرمايه گذارى حوزه دين در صورتى منجر به توسعه ICT خواهد شد كه از دو شرط اساسى مقرون به صرفه بودن و استمرار برخوردار باشد. از آنجا كه هدف در سرمايه گذارى ICTكاهش هزينه هاى بهره ورى و ارتقاء كيفيت تجهيزات و خدمات رسانى ICT است تا در نهايت بتواند ما را به همگانى شدن ICT در جامعه دينى سوق دهد، بايد توجه داشت كه با پرهيز از سرمايه گذارى هاى نادرست است كه از عواقب غير مطلوب مصونيت مى يابيم. در غير اين صورت، از فوايد بسيارى همچون سرعت و ارزانى محروم مى مانيم و پس از مدتى به خاطر تحميل شدن هزينه هاى گزاف، پيامدهاى غير قابل جبرانى پيش آمد خواهد كرد.

ويژگى ديگرى كه قابل توجه است و بسيار ضرورى مى نمايد، استمرار و دائمى بودن سرمايه گذارى است. سرمايه گذارى هاى مقطعى و ناچيز، چهره اى ناهماهنگ درست مى كند كه در نتيجه، فقط بخش هاى خاصى نسبت به ICTمجهز مى شوند و يا در بسيارى از موارد، خدمات عرضه شده ناقص ارائه مى شوند. مثلاً مؤسسه اى مىخواهد پايگاهى بر روى اينترنت ايجاد كند، با سرمايه اندك چيزى جز صفحه اى ناقص و ضعيف كه لينك هاى آن محتوايى در پى نخواهد داشت، ارائه نمىگردد؛ ولى با سرمايه كافى مى تواند صفحه index كاملى طراحى كند تا كاربران با نگاه اوّل جذب پايگاه شوند و از مشتريان دائمى آن باشند.

بجاست كه جهت تعيين ميدان توسعه فنّاورى در حوزه دين، مقدار و درصد سرمايه گذارىهاى سالانه در بخش توسعه ICT تعيين شود تا شاهد سير صعودى اين صنعت و موفقيت مديران تصميم گير باشيم.

3. فرهنگ سازى

اگر گروه ها و بخش هاى مهم جامعه چون: فرهيختگان، علماء و دانشمندان؛ تصميم سازان و تصميم گيران؛ كاربران ICT آشنا باشند، سرعت بسيار زيادى در توسعه و گسترش آن ايجاد مى شود. هم اكنون، در حوزه دين در اين راستا تلاشهاى مستمرى انجام مى گردد و از طريق: مجلات، خبرنامه ها، برقرارى همايش هاى داخلى، شركت در همايش هاى تخصّصى، فيلم هاى مستند و ايجاد واحد درسى به تدريج به اين امر مهم نايل مىآيد تا به صورت هماهنگ بسترسازى هاى توسعه ICT ايجاد، و يك قدم ديگر به سمت نهادينه سازى آن برداشته شود.

4. گسترش ابزارى ICT

يكى از شاخص هاى توسعه ICT، چگونگى وضعيت ICT در نقاط دور از مركز مى باشد. هرچه نقاط دوردست داراى امكانات قوى تر و از شبكه اى كارآمدتر برخوردار باشند، مركز آن توانمندتر بوده و ICT توسعه بيشترى يافته است.

مسئولان و تصميم گيران حوزه دين مى توانند به واسطه فعاليت هايى همچون: ايجاد شبكه هاى اينترانتى بين حوزه هاى علميه، ايجاد پايگاههاى اينترنتى قوى، ارتباطات درون سازمانى و بين سازمانى به وسيله ICT و تأمين ابزارهاى مورد نياز، در عمل ICT را در نقاط دوردست توسعه دهند و در همگانى كردن آن نقش مؤثرى ايفا نمايند. 

 

Top of Form

عضویت SMS

 

1800

 

Bottom of Form

 

مطالب مرتبط:

 

 

مشكلاتي كه در مدارس معارف اسلامي رسوب كرده‌ است



 متوليان مدارس معارف اسلامي از وجود مشكلات عميق در اين مدارس و رشته تحصيلي علوم و معارف اسلامي سخن مي‌گويند، در حالي كه رايزني‌هاي سازمان تبليغات اسلامي و وزارت آموزش و پرورش، از دستيابي به نتايج مطلوب خبر نمي‌دهند.

 در راستاي منويات مقام معظم رهبري مبني بر ترويج انديشه تابناك اسلام در تمام زمينه‌هاي مورد نظر و اينكه تبليغ همه جانبه دين، تلاش گسترده‌ انسان‌هاي مجرّب را مي‌طلبد، سازمان تبليغات اسلامي با رويكرد جديد خود در جهت تحقق فرمايشات رهبر معظم انقلاب و با هدف تربيت فرهيختگان و پژوهشگران اسلام‌شناس و كادرسازي در عرصه فرهنگ ديني جامعه، اقدام به راه‌اندازي مدارس علوم و معارف اسلامي «صدرا» كرد.
صدور مجوز تأسيس مدارس علوم علوم و معارف اسلامي صدرا در ششصد و هفتاد و هشتمين نشست شوراي عالي آموزش و پرورش در تاريخ 2 آبان سال 1381 به تصويب رسيد.
اين مجوز، عام و به نام سازمان تبليغات اسلامي صادر شده است و طبق آن سازمان تبليغات اسلامي مي‌تواند با هماهنگي آموزش و پرورش مناطق مختلف كشور، در صورتي كه پتانسيل‌ها و امكانات آموزشي و تربيتي براي تأسيس مدارس علوم و معارف اسلامي صدرا وجود داشته باشد، اقدام به راه‌اندازي مدارس معارف صدرا كند.
فعاليت‌هاي اين مدارس در امتداد مدارس علوم و معارف اسلامي است كه آيت‌الله امامي كاشاني، 25 سال پيش بناي آن را پايه‌گذاري كرده بود.
پس از گذشت مدتي و با گسترده شدن فعاليت اين مدارس، سازمان مدارس معارف اسلامي در تشكيلات درون‌سازماني سازمان تبليغات اسلامي شكل گرفت تا با رفع مشكلات و موانع موجود، راه براي تربيت نيروهاي كارآمد براي تأمين حوزه‌هاي علميه و كادر مديريتي كشور به نحو مطلوب‌تري صورت بگيرد.

* بيانات امام (ره) و مقام معظم رهبري درباره رشته علوم و معارف اسلامي

در حقيقت نظر امام راحل (ره) مبني بر اهتمام به تأسيس رشته‌اي در بدنه نظام آموزشي كشور، به نام «رشته علوم و معارف اسلامي» سبب شد تا آيت‌الله امامي كاشاني با دريافت اين پيام، در 25 سال پيش، دبيرستان‌هاي علوم و معارف اسلامي را در مدرسه‌ عالي شهيد مهطري تأسيس كند.
در همان دوران حضرت امام خميني (ره) در پيامي فرمودند: «شما خواهرها و برادرها در اين مدرسه (علوم و معارف اسلامي) هستيد، برنامه‌هاي خودتان را آن‌طور تنظيم كنيد كه از ميان شما مطهري‌ها يا يك مطهري پيدا شود.»
همچنين مقام معظم رهبري در پيامي بيان كردند: «اين مدارس (علوم و معارف اسلامي) به نظر بنده يكي از ابتكارات بسيار خوب و مفيد و راهگشا بود و ان‌شاءالله ادامه پيدا كند.»
ايشان همچنين در اظهار ديگري، فرمودند: «اگر براي من ميسور بود؛ همه فرزندان خودم و كساني را كه به آنها دسترسي داشتم يا با من مشورت مي‌كردند، توصيه مي‌كردم كه در چنين مدرسه‌هايي (علوم و معارف اسلامي) تحصيل كنند.»

* دورنمايي از سازمان مدارس معارف اسلامي

از آنجايي كه اساس فكري در توسعه مدارس و معارف اسلامي، ترويج مذهب تشيع است و متوليان اين مدارس در صدر مأموريت‌هاي فرهنگي خود به دنبال اين هستند كه بتوانند با بحران‌هاي فرهنگي، ديني و مذهبي مبارزه كنند، و همچنين اساس فرهنگ تشيع مبتني بر ولايت علوي كه امتداد بخش رسالت نبوي است، به يمن مبارك وجود امام علي (ع)، حجت‌الاسلام مهدي خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي و رئيس شوراي سياست‌‌گذاري سازمان مدارس معارف اسلامي، توسعه مرحله اول اين مدارس را در 55 شهرستان و داشتن 55 زوج دبيرستان دخترانه و پسرانه يعني 110 دبيرستان تعيين كرده است.
بنابراين اولين قدم سازمان مدارس معارف اسلامي تلاش براي رسيدن به اين هدف است كه در 55 ايستگاه آموزش و پرورشي در سراسر كشور، امكان و ظرفيت جذب دانش‌آموزان سوم راهنمايي ـ با توجه به نظام آموزشي فعلي؛ چون نظام آموزشي در حال تغيير است و به زودي دوره راهنمايي حذف خواهد شد و دانش‌آموزان در دو دوره 6 ساله ابتدايي و 6 ساله دبيرستان تحصيل خواهند كرد ـ براي تشكيل كلاس‌هاي حداقل 20 نفره موفق از رشته علوم و معارف اسلامي را داشته باشند.
رويكرد سازمان مدارس علوم و معارف اسلامي پس از اينكه بستر رفع مشكلات رسوب‌يافته اين رشته فراهم شد، در دوره دوم توسعه كيفي و كمي خودش اين است كه اين مدارس را از حيث كميت به 250 ايستگاه آموزشي و پرورشي يعني 250 ناحيه‌اي كه در شهرستان‌هاي مختلف داراي 250 زوج مدرسه دخترانه و پسرانه باشد، برساند.
سازمان مدارس معارف اسلامي در حالت ايده‌‌آل به 500 مدرسه خواهد رسيد كه مختص دوره دوم است و اين در حالي است كه اين سازمان هم‌اكنون نيمه اول توسعه‌اي مدارس را پشت‌سر مي‌گذارد.
سازمان مدارس معارف اسلامي به حسب جايگاه تأسيس خود كه بايد برطرف كننده مشكلات كهنه و رسوب يافته رشته علوم و معارف اسلامي باشد، خود را موظف به رفع بيش از نيمي از مشكلات موجود در يك دوره تحصيل دبيرستان (4 سال) مي‌داند.
يعني در طول 4 سال آينده بايد بيش از نيمي از آسيب‌ها و آفاتي كه گريبانگير توسعه اين رشته از حيث كمي و كيفي شده بايد جبران شوند و اين سازمان بتواند در معرفي و ترويج رشته علوم و معارف اسلامي به عنوان يكي از نسخه‌هاي شفابخش فرهنگ كنوني كشور مفيد و مؤثر باشد.

* مشكلات قديمي و ريشه‌دار مدارس معارف اسلامي

با اين حال سازمان مدارس معارف اسلامي داراي مشكلاتي است كه رئيس آن از رسوب اين مشكلات در رشته علوم و معارف اسلامي ياد مي‌كند.
سيد محمدصادق سيفي در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس با اشاره به برگزاري همايش توسعه مدارس معارف اسلامي كه ماه گذشته با حضور وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان تبليغات اسلامي برگزار شد، مي‌گويد: «يكي از مأموريت‌‌هاي سازمان مدارس معارف اسلامي، تدبير براي رفع مشكلات رشته علوم و معارف اسلامي است كه مانند آفاتي مانع توسعه كمي و كيفي اين رشته شده است. اين تدبير البته يك بستر اجرايي مي‌خواهد و از آنجايي كه دانش‌آموزي كه تحت مديريت و سرپرستي سازمان مدارس معارف اسلامي تحصيل مي‌كند، يك متولي ندارد، و به همراه اين سازمان كه وابسته به سازمان تبليغات اسلامي است، وزارت آموزش و پرورش نيز متولي آن است، اگر قرار باشد كه يك بستر اجرايي براي تدبير در راستاي رفع مشكلات پيدا كرد، بايد توسط متوليان اين رشته تدابير لازم تعيين و اعمال شوند.»
وي مي‌افزايد: «تدارك اين بستر و زمينه نمي‌تواند فقط برگرفته از هوشمندي و تدبير مديريتي سازمان مدارس معارف اسلامي و سازمان تبليغات اسلامي باشد و ما براي ايجاد آن بستر و زمينه، متوليان رشته معارف اسلامي را در كنار هم نشانديم تا سهم هر كدام را براي تعريف بستر اجرايي در رفع آن مشكلات و وظايف محوله را صورت‌گري كنيم كه اين هدف اصلي همايش بود.»
سيفي در خصوص بازدهي اين همايش مي‌گويد: «تدبير عمده‌اي كه در اين همايش صورت گرفت، اين بود كه سازمان تبليغات اسلامي و وزارت آموزش و پرورش در تشخيص سهم هر كدام، نگاه بايسته و صحيحي به يكديگر در راستاي مشاركت براي برداشتن اين بار زمين مانده داشته باشند. سازمان تبليغات اسلامي و وزارت آموزش و پرورش جايگاه خودشان را نسبت به همديگر شناختند و بازشناسي كردند و پس از آن مقدمات تعريف آن بستر اجرايي در جهت رفع مشكلات مهيا شده است.»

* درخواست خاموشي از حاجي‌بابايي براي تأسيس مدارس اسلامي

حجت‌الاسلام مهدي خاموشي، رييس سازمان تبليغات اسلامي در همايش توسعه مدارس معارف اسلامي كه ماه گذشته با حضور حميدرضا حاجي‌بابايي، وزير آموزش و پرورش برگزار شد، به صراحت اعلام كرد كه در حال حاضر هر شهر بزرگ به دو مدرسه علوم و معارف اسلامي نيازمند است. به اين معني كه در شهرهاي بزرگ كشور حداقل يك مدرسه پسرانه و يك مدرسه دخترانه علوم و معارف اسلامي با حضور 120 دانش‌آموز مورد نياز است.
وي در سخنان خود تأكيد كرد: «انقلاب ما براي ديني شدن جامعه بود كه براي اين امر بايد در راستاي معنويت نسبي انقلاب كه همان انديشه‌ورزي و حكومت بر اساس وحي است، اقدام كنيم.»
خاموشي همچنين در اين همايش خطاب به وزير آموزش و پرورش گفت: «به ما سهم كمي از مدارس خود را حتي به ميزان يك هشتادم آن اختصاص دهيد تا بتوانيم علوم و معارف اسلامي را تدريس كنيم. اگر شاخص انتخاب شما كنكور، حضور در عرصه‌هاي ميان‌رشته‌اي يا ورود به حوزه علميه است، در تمام اين حوزه‌ها حضور مناسبي داريم.»
وي افزود: «نظام حوزه نياز به ورودي كمي و كيفي بسيار دارد. به عنوان يك رسالت، وزارت آموزش و پرورش همچنان كه براي نظام دانشگاهي تدبير مي‌كند بايد براي نظام حوزه نيز تدبير كند.»
خاموشي در ادامه براي تأييد نظر مساعد وزير آموزش و پرورش براي دراختيار قرار دادن بخشي از مدارس كشور به سازمان مدارس معارف اسلامي ادامه داد: «خوشبختانه خلاء سخت‌افزاري حوزه‌هاي علميه توسط دولت در حال رفع است و سازمان تبليغات اسلامي و آموزش و پرورش بايد اين حوزه‌ها را از نظر نرم‌افزاري تأمين كنند كه يكي از راه‌هاي كارآمد اين زمينه باز هم توجه به مدارس علوم و معارف اسلامي است. يقين بدانيد در صورت توسعه يافتن اين مدارس، آرمان‌هاي جامعه ديني انقلاب اسلامي نيز محقق مي‌شود.»

* پاسخ وزير به پيشنهادهاي مطرح شده

حميدرضا حاجي‌بابايي در همين همايش كه 18 ارديبهشت ماه گذشته برگزار شد، با حضور پشت تريبون سخنراني، ضمن قبول تلويحي پيشنهاد مطرح شده، مسير تفكرات را به سمت ديگري كشاند كه به زعم رييس سازمان مدارس معارف اسلامي نشان و كياست و فراست وي داشت.
حاجي‌بابايي در اين همايش پرورش از سازمان تبليغات اسلامي خواست، به جاي آنكه درصدد افزودن مدارس علوم و معارف اسلامي باشند، برنامه‌هاي خود را به مدارس موجود بياورند.
وي در سخنان خود گفت: «اساس و بنيان هستي بر تربيت است. انسان به خاطر تربيت خلق شده و به خاطر انسان دنيا خلق شده است. پس همه‌چيز براي تربيت به وجود آمده است. تربيت درستي كه نتيجه‌اش رشد و مهم‌ترين ويژگي رشد رفتن به سمت حقيقت و به سوي خداست. به همين خاطر دستگاه تعلم و تربيت در كشور مهم‌ترين است. حضرت امام، بر همين اساس فرمودند كه همه خوشبختي‌ها از مدارس است، البته همه بدبختي‌ها هم مي‌تواند از مدارس باشد و همچنين رهبر معظم انقلاب فرمودند: مسأله اول كشور آموزش و پرورش است. اينها نشان‌دهنده جايگاه حساس و ارزشمند آموزش و پرورش كشور است.»
حاجي‌بابايي در ادامه گفت: «بر همين اساس از سازمان تبليغات اسلامي به خاطر راه‌اندازي و توسعه مدارس علوم و معارف اسلامي قدرداني مي‌كنم؛ چون اگر توسعه و گسترش آنها بيشتر شود، دغدغه‌هاي ما نيز برطرف مي‌شود.»
حاجي‌بابايي همچنين در بخشي از سخنان خود در همايش مدارس معارف اسلامي خطاب به حجت‌الاسلام خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي كه از وزير درخواست بخشي از مدارس كشور براي توسعه دبيرستان‌هاي علوم و معارف اسلامي كرده ‌بود، گفت: «من از مسؤولان سازمان تبليغات مي‌خواهم كه فعاليت‌هاي خود را وارد مدارس كنند. از سازمان تبليغات مي‌خواهم كه دار‌القرآن‌هاي خود را در مدارس تأسيس كند و همين‌جا از همه مسؤولان كشور در تمام سازمان‌ها مي‌خواهم تا اگر مي‌خواهند كاري انجام دهند، فعاليت‌هاي خود را در مدارس متمركز كنند.»
حاجي بابايي ادامه داد: «آقاي خاموشي مي‌گويد 100 مدرسه ساختيم، من مي‌گويم 100 يا 200 تاي ديگر هم بسازيد. اما مي‌خواهيد چه كار؟ آموزش و پرورش 100 هزار مدرسه دارد و شما فعاليت‌هاي خود را داخل مدارس آن بياوريد. همچنين خطاب به ديگر سازمان‌ها هم مي‌گويم. سازمان تربيت بدني به جاي ساختن سالن‌هاي ورزشي كه كارمند و آب و برق ندارند، تجهيزات خود را در مدارس نصب كند. در اين صورت، اگر كودكان و نوجوانان زير 18 سال را درست تربيت كنيم، جامعه خود به خود درست مي‌شود.»
وي در پايان سخنان خود گفت: «ضمن آمادگي براي تقويت مدارس علوم و معارف اسلامي و گسترش آنها پيشنهاد مي‌دهم كه مدارس آموزش و پرورش براي پيشبرد اهداف ولايت و نظام در اختيار سازمان تبليغات اسلامي قرار بگيرند.»

* ارائه چند پيشنهاد ديگر به وزير آموزش و پرورش

بيان اين سخنان از سوي وزير آموزش و پرورش سبب شد تا واكنش‌هاي گوناگوني صورت بگيرد. سيد محمدصادق سيفي، رييس سازمان مدارس معارف اسلامي در اين باره مي‌گويد: «متأسفانه در مذاكراتي كه با افراد متعدد با سلائق گوناگون داشتيم، برداشت‌هاي متفاوتي از پيشنهاد وزير صورت گرفته و اين معلول زكاوت و كياستي بود كه وزير در شكل قبول پيشنهاد سازمان تبليغات اسلامي براي در اختيار داشتن تعداد محدودي از مدارس كشور، به خرج داد.»
سيفي در ادامه مي‌گويد: «در جلسه مشتركي با آقايان خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي و مهدي نويد ادهم، دبير شوراي عالي آموزش و پرورش داشتيم، شكل ‌پذيرش خواسته‌هايمان از وزير را در قالب چند مدل پيشنهاد مطرح كرديم. يك پيشنهاد اين بود كه آموزش و پرورش، سازمان را در تأسيس مدارس خود حداقل از حيث دادن فضاي آموزشي و كادر كامل حمايت كند. به اين نحو كه آموزش و پرورش در هر جايي كه ما درخواست كرديم، مقدمات تأسيس مدرسه را در عمده موارد اجابت كند و در مقابل دانش‌آموزان و كادر تكميلي سازمان مدارس معارف اسلامي در كنار كادر آموزش و پرورش در داخل مدرسه، مدارس اقماري داخل آن شهرستان را از حيث حمايت‌هاي فرهنگي و برنامه‌هاي ديني تقويت كنند.»
وي مي‌افزايد: «بنابراين آموزش و پرورش با اطمينان خاطر به اينكه حمايت و تقويت خيلي از برنامه‌هاي فرهنگي در مدارس توسط دبيرستاني صورت بگيرد كه توسط يا با حمايت ويژه آموزش و پرورش تأسيس شده و توسط سازمان مدارس معارف اسلامي اداره مي‌شود، اين جرأت را براي اجابت وزير در برابر خواسته‌هاي ما اجابت مي‌كند.»
سيفي در خصوص مدل پيشنهادي ديگر مي‌گويد: «سازمان تبليغات اسلامي، خارج از سازمان مدارس معارف اسلامي، ظرفيت‌هاي فرهنگي بسياري مانند «تبيان» دارد كه مي‌تواند در فضاي مجازي با بحران‌هاي كنوني فرهنگي با تدابير و برنامه‌هاي مختلف مبارزه كند و نسبت به هاضمه موجود فرهنگي دانش‌آموزي توانايي ارائه خوراك مناسبي را دارد. وجود اين امكان و امكانات ديگر از جمله برگزاري مجموعه‌اي از گفتمان‌هاي ديني و فرهنگي، از حيث ارائه برنامه‌هاي محتوايي در فضاي مجازي توسط مؤسسه تبيان و همچنين از حيث مديريت و گسترش همكاري‌هاي كتابخانه‌اي و كتابخواني براي دانش‌آموزان و كادر مدارس در كنار ديگر برنامه‌ها، مي‌تواند پاسخ‌گوي همكاري با وزارت آموزش و پرورش باشد.»
سيفي، ادامه مي‌دهد: «اميدوار هستيم با پيشنهاداتي كه توسط رئيس سازمان تبليغات اسلامي ارائه داده شد، وزير محترم آموزش و پرورش جرأت بيشتري پيدا كند كه به همان شكل مطلوب خواسته‌ها و خواهش‌هاي سازمان مدارس معارف اسلامي را از زبان رئيس سازمان تبليغات اسلامي اجابت كند.»

 

منبع:فارس

 

 

 

افزايش سطح انتظارهاي فرهنگی جامعه، شرايط جهانيِ تبادل يا تهاجم فرهنگی، تغييرات سني و جنسي جامعه ايراني و بحران هاي ناشي از برنامه هاي توسعه نامتوازن اقتصادي، زمينه هاي پديد آمدن روندي نو در فرهنگ پذيري اجتماعي ايران را شكل داده اند.

على عسگرى

سپهر فرهنگی ايران در خلال سال هاي دهه سوم انقلاب اسلامي، واجد ويژگي هايي است كه منجر به تمايز اين دوره از ادوار فرهنگی پيشين مي شود. دقت در فهم و درك اين ويژگي ها و مؤلفه هاي مؤثر بر حيات فرهنگی جامعه ايراني، مي تواند موضوع مطالعات گسترده با زمينه تحليلي جامعه شناسي فرهنگی _ مذهبي مردم ايران باشد.

در فرهنگ عامه جامعه ايراني نيز اين دگرگوني فرهنگی (Cultural Change) مورد توجه عموم مردم واقع شده و بسياري از متدينينِ دغدغه مند، معتقدند در خلال اين سال ها، فرهنگ ديني جامعه ايراني در معرض آسيب  ها و آفاتي قرار گرفته كه حاصل آن سست شدن پايه هاي ايمان ديني در جامعه است. افزايش سطح انتظارهاي فرهنگی جامعه، شرايط جهانيِ تبادل يا تهاجم فرهنگی، تغييرات سني و جنسي جامعه ايراني و بحران هاي ناشي از برنامه هاي توسعه نامتوازن اقتصادي، از جمله مواردي هستند كه زمينه هاي پديد آمدن روندي نو در فرهنگ پذيري اجتماعي ايران را شكل داده اند و به ويژه به صورت ملموس تري مورد توجه مردم و نخبگان قرار گرفته اند. بسياري از مؤلفه هاي مذكور هرچند مي توانند منجر به تحول رفتاري جامعه شوند، اما در صورت تركيب، اتحاد و اتخاذ رويه اي هم سو مي توانند به شكل يك هم بافت فرهنگی (Cultural Complex) نهايتاً به تغيير ساخت فرهنگی جامعه ايراني و ايجاد ساختار جديد فرهنگی (Cultural Configuration) نيز بيانجامند.

بررسي آفات و مشكلات فرهنگی موجود هرچند مي تواند با هدف تغيير ذائقه فرهنگی، جامعه را به سوي گزينش و تركيب روش هاي متعالي تر فرهنگی سوق دهد و حتي ممكن است در چارچوب واسعي چون آسيب  شناسي فرهنگی (Cultural pathology) جاي  گيرد، امّا همان گونه كه ذكر شد، موضوع بحث كنوني ناظر به مسائل نظري فرهنگ نيست. موضوع مورد توجه اين گفتار، كشف و دسته بندي آفات و ناراستي هايي است كه دامان فرهنگ ملي و به بياني ديگر ساحتِ هندسه فرهنگی اجتماعي جامعه ايراني را در بر گرفته و در صورت ادامه همين روند آن را از درون تهي و از برون نا متوازن خواهد ساخت. اين ناراستي ها در مقاله حاضر با بياني ساده و ذكر برخي از اين موارد به صورت گذرا مطرح شده است.


ضعف زبان شناختي

عدم رشد و تكامل ويژگي هاي مفهومي و زبان شناسانه معارف و علوم انساني و حوزه هاي مرتبط با آن ها در ايران، يكي از آفات اساسي مطالعات بومي است كه البته در عرصه فرهنگ نمود و ويژگي بيشتر و گسترده تري يافته است. مشكلات زبان شناختي حوزه هاي معرفتي و فرهنگ به اين معناست كه ويژگي هاي گوناگونِ مفاهيمِ حوزه فرهنگ و علوم و معارف مرتبط با آن (چون انسان شناسي، جامعه شناسي، روان شناسي، مديريت و ...) از حيث مفهوم سازي و مفهوم شناسي به گونه اي بسيار ناقص و ابتدايي و با اغماض فراوان مورد پذيرش و استفاده نخبگان ايراني قرار گرفته است. اين پذيرش زودهنگام و ابتدايي مانع درگرفتن بحث هاي معناشناسانه حولِ مفاهيم پايه اي و ريشه اي اين حوزه شده است و ماهيت فرهنگ و مفاهيم و معارف مرتبط با آن را از نگاه نخبگان ايراني مخفي داشته است.

اين ضعف معناشناسانه، موجب گنگ ماندن مفهوم و معناي زباني فرهنگ شده است. در جامعه ايراني فارغ از معناي لغوي _ كه در اين بحث جايگاه چنداني ندارد - فرهنگ داراي مفاهيم متعددي است كه درك و ترسيم يك ويژگي مشترك براي اين لفظ را با مشكل روبرو نموده است. هرچند بسياري از انديشمندان تاكنون درباره معنا يا مفهوم فرهنگ مطالب ارزنده اي بيان نموده اند، اما در اين بحث مناسب است تنها به تفاوت برداشت هاي جامعه، نگاهي گذرا و كوتاه داشته باشيم تا پريشاني اين طرز تلقي ها آشكارتر شود. در روزگار معاصر و در فرهنگ  توده اي ما، مفاهيم زير به واژه فرهنگ منسوب شده است:

۱. فرهنگ به معناي اعتقادات مذهبي و انجام فرايض ديني كه البته در جامعه ما كاربردهاي متفاوت و متعددي دارد، مانند فرهنگ نماز به معني انجام و اقامه نماز، فرهنگ زكات به معني انجام و اقامه زكات يا فرهنگ قرآني به مفهوم روش هاي متعالي زندگي بر اساس معارف و دستورالعمل هاي قرآني.

۲. فرهنگ به معناي هويت، مانند فرهنگ ايراني _ اسلامي به معناي هويت ايراني _ اسلامي يا فرهنگ غربي به معناي هويت غربي و... .

۳. فرهنگ به عنوان روش پسنديده و مقبول، مانند فرهنگ رانندگي: روش درست و مقبول رانندگي، فرهنگ آپارتمان نشيني: روش درست و مقبول آپارتمان نشيني، فرهنگ مصرف: روش درست و پسنديده مصرف.

۴. فرهنگ به عنوان آداب صحيح معاشرت اجتماعي مانندِ آدم با فرهنگ به معناي انسان مبادي آداب كه روش صحيح معاشرت و برخوردهاي اجتماعي را مي داند و به آنها عمل مي كند.

و ...

بنابراين چنانچه ملاحضه مي شود برداشت هاي توده اي جامعه از فرهنگ، شامل دو نوع مفهوم حداقلي و حداكثري است كه در ميان عموم مردم _ و البته بسياري از متوليان فرهنگی جامعه - بدون توجه به تأثير اين طرز تلقي هاي ناصواب، مورد بهره برداي قرار مي گيرند.

اين طرز تلقي ها هرچند ممكن است در نگاه نخست مهم تلقي نشوند، اما از آن جا كه مبناي بسياري از تحليل ها ، برداشت ها و نظريه ها واقع مي شوند، جهت گيري هاي نظري و عملي فرهنگی مردم و نخبگان نسبت به فرهنگ را تحت تأثير قرار خواهند داد. به همين لحاظ چنانچه يك مفهوم درست، دقيق و شامل از فرهنگ به ويژه فرهنگ ملي ارائه نشود، تفاوت برداشت ها و نگاه ها همچنان باقي است.

توجه به ويژگي هاي زبان شناختي فرهنگ ايراني _ اسلامي و معارف مرتبط با آن توسط نخبگان فكري _ فرهنگی جامعه و مفهوم سازي  متناسب با آن، ضمن مفهوم شناسي اصطلاحات رايج در حوزه مسائل فرهنگی در جهان، از پايه هاي اساسي ورود به مسائل نظري فرهنگ در جامعه امروزين ماست.


ساخت گذار فلسفي

حوزه مطالعات نظري فرهنگ مليِ كشور ما چندان نحيف است،  كه مي توان علتِ مشكلات متعدد فرهنگی جامعه ايراني را به اين ضعف مفرط نسبت داد. پژوهشگران ايراني به خوبي به اين مسأله آگاهند كه در ميان چندين مركز پژوهشي و پژوهشكده  كه عنوان فرهنگ را با خود همراه دارند، كمتر پژوهشي در اين عرصه صورت گرفته و يا اگر كاري عرضه شده، قابل ملاحظه و در حد نياز امروزين ما نبوده است. پاره اي از اصحاب دانشگاه نيز معتقدند، تأسيس رشته هايي چون مديريت امور فرهنگی نيز بر غناي علمي مباحث اين حوزه نيافزوده است و مشكلات و اشكالات همچنان باقي است.

در نگاه نخست، مطالعات فرهنگی را بايد حاصل ضعف مباحث مرتبط با حوزه فلسفه فرهنگ بدانيم. تصور مي شود، همان گونه كه هر علم فلسفه خاص خود را داراست، هر فرهنگ نيز به لحاظ گستردگي و تأثيرگذاري مفاهيم، معاني و چارچوب هاي نظري آن (Paradime) داراي فلسفه مختص خود مي باشد. فعلاً در مقام اثبات اين مدعا و بحث بر سر آن نخواهيم بود، اما روشن است كه تفاوت بسياري از فرهنگ ها به تفاوت ماهوي و فسلفي آنها باز مي گردد، بنابراين شايسته است فلسفه فرهنگ ها را از يكديگر جدا و قابل تمايز بدانيم. كاهلي فرهنگ شناسان و انديشمندان ما، در عدم ورود و چالش جدي به مباحث حوزه فلسفي فرهنگ را بايد مشكلي ريشه دار، درازمدت و اساسي دانست كه از گسترش مباحث نظري آن جلوگيري نموده است. بايد اذعان نمود كه جامعه ايراني همواره از خلأ فيلسوفان معنا رنج برده است كه نمود آن در عرصه فرهنگ بيشتر از ساير عرصه ها قابل درك مي باشد.

حضور فيلسوفان معنا در هر جامعه از ضرورت هاي بسط و گسترش دامنه مطالعات نظري هر علم است و در كشورهايي كه از لحاظ علمي پيشرفت كرده اند، پيش از اين آزموده شده است. پيش تر به حوزه معناشناسي و مفهوم سازي فرهنگی اشاره شد و در اينجا بايد به درستي به اين نكته اشاره نمود كه اين هر دو، بايد به كار فلسفه بيايد.با بياني دقيق تر، ضرورت فلسفه پردازي فرهنگی، ما را به سوي معناشناسي پيش خواهد برد. توجه به اين واقعيت ضروري است كه تفاوت نگاه فرهنگ شناسان به موضوع انسان، نتيجه تفاوت در معرفت شناسي فلسفي آنهاست و بنابراين بايد در يك نگاه كلي مباحث فلسفي _ معرفت شناختي را بر ساير مباحث كليدي مقدم داشت.

فلسفه فرهنگ را مي توان فلسفه اي ارتباطي در نظر گرفت؛ چنانچه كاستلز آن را از سنخ ارتباطات اجتماعي مي داند يا فلسفه آن را فلسفه اي سياسي دانست؛ چنان كه هانتينگتون معتقد است فرهنگ تابع نظام توزيع قدرت است. فلسفه فرهنگ را مي توان مانند امام خميني (ره)، فلسفه اي اعتقادي دانست؛ همان گونه كه ايشان معتقدند، فرهنگ ريشه  همه بدبختي ها و خوشبختي هاست يا آن چنان كه بابي سعيد عقيده دارد آن را اجتماعي قلمداد نمود و ظهور پديده هاي اجتماعي-سياسي چون اسلام گرايي را به تحولات فرهنگی جهان اسلام نسبت داد.

فلسفه فرهنگ، در بررسي هايِ مورديِ تغييرات اجتماعي نيز، شالوده اساسي تحليل ها و نتيجه گيري هاي كاربردي است؛ آن گونه  كه هانتينگتون فلسفه حضور و نقش فرهنگ در جوامعِ چپِ پس از فروپاشي سوسياليسم را جبران خلأ ناشي از شكست ايدئولوژي مي داند؛ يا در جوامع اسلامي و شرقي، عدم پذيرش فرهنگ غرب را به فلسفه پذيرش مدرنيسم از نوع غير غربي آن نسبت مي دهد و آن را با فلسفه اومانيستي غرب مدرن در تعارض نمي بيند.


فقدان دانش فرهنگی

در عرصه علم و دانايي، مطالعات فرهنگی عموماً در حوزه دانش جامعه شناسي تعريف مي شود. با تعاريف چندبعدي از فرهنگ كه آن را مجموعه اي فربه و پرشاخه مي داند، قطعاً محدود ساختن حوزه مطالعات فرهنگ در ساحت علم جامعه شناسي از اشتباهات بزرگ و مشكل آفرين است. جامعه شناسي، تنها مي تواند از فرهنگ به عنوان يك نهاد اجتماعي ياد كند و تحولات آن را در برابر ساير نهادهاي اجتماعي بررسي نمايد. در حوزه علم روان شناسي نيز بررسي رفتارهاي انسان تا حدي ارتباط اين دانش با فرهنگ را برقرار نموده است؛ اما فرهنگ  شناسي را بايد دانشي مركب از حوزه هاي مطالعاتي انسان شناسي، جامعه شناسي، دين شناسي، روان شناسي و علم مديريت دانست كه مبتني بر دستگاه معرفتي ويژه اي شكل مي گيرد.

اشكال اساسي وارد بر جامعه  شناسي غربي كه علوم اجتماعي را از سنخ دانشِ محض (Science) مي داند و با نگاهي كاملاً تجربه گرا و رياضي گونه به آن مي نگرد، نيز بر اين حوزه وارد است؛ بنابراين، فرهنگ شناسي را هرچه در حوزه مطالعاتي اين چند علم گسترش دهيم، باز هم به دليل گسستگي اين علوم از سنت و اسطوره هاي بومي هرگز نمي توانيم آن را مطالعه اي دقيق و مطمئن قلمداد كنيم. علاوه بر اين، مي دانيم حوزه مطالعات اين علوم در غرب ريشه اي سكولار دارد و فرهنگ را در گستره سكولاريسم غربي تعريف مي  نمايد، حال آن كه فرهنگ ايراني _ اسلامي ريشه اي كاملاً دين  بنياد دارد و بنابراين با اصول و قواعد علوم سكولار اصولاً قابل شناخت، توجيه و تطبيق نخواهد بود.

بنابراين به سه دليل سكولار بودن، بومي نبودن و عدم جامعيت علوم پيش گفته،با كمي درنگ مي توان ادعا نمود كه تقسيم و تحديد حوزه مباحث فرهنگ  شناسي به ساحات اين علوم به اصالت اين حوزه مطالعاتي خدشه اساسي وارد نموده است. متأسفانه در پاره اي موارد مطالعات ميداني و بررسي هاي جامعه شناختي به عنوان مطالعات فرهنگی بومي در ايران در نظر گرفته شده كه فاقد توجيه و تعريف دقيق علمي مطالعات فرهنگی است و دامنه فرهنگ شناسي ايراني را محدود و كم ژرفا نموده است.


انسداد اجتهاد فقهي

تعاريف و مفاهيم گوناگوني كه از فرهنگ ملي ارائه شده را وا مي گذاريم و به اختصار به اين نكته بسنده مي نماييم كه فرهنگ ملي دستگاهي است مركب از گزاره هاي ارزشي و آموزه هاي فرهنگی كه در نهايت، توانمندي ساخت رفتار فرهنگی مطلوب را ايجاد خواهد نمود. در چارچوب اين سازواره پيچيده و گسترده ، رفتارسازي فرهنگی مبتني بر باورسازي فرهنگی است. از سوي ديگر تحقيقات گسترده حوزه دانش روان شناسي بر اين يافته دلالت دارد كه هرم رفتارها بر قاعده نيازها بنا شده است و علاوه بر آن با سطح ادراكي هر فرد در ارتباط است . يك نظام فرهنگی جامع علاوه بر تأسيس قاعده هست  ها، لزوماً بايد نظام بايسته ها و شايسته ها را نيز ترسيم نمايد و به عبارت ديگر احكام مشخص براي تحقق مباني ارزشي  خود ارائه نمايد. اين نظام يكپارچه و ساختارمند احكام ، مبتني بر فلسفه و جهان بيني اسلامي و با روش ويژه و اصول مشخص، فقه فرهنگی را شكل مي دهد. تعدد و گسترش موضوعات حوزه فرهنگ، محصولات فرهنگی، هنر و موضوعات مرتبط با آن و ... كه امروزه مورد پرسش جدي مخاطبان شريعت الاهي قرار گرفته وظايف سنگين تري را بر عهده اجتهاد ديني گذاشته است. ضرورت ساخت و تأسيس نظام هاي اجتماعي دين در حوزه هاي گوناگون موردنياز جامعه، به ويژه باتوجه به بحران هاي جدي جامعه غربي و ناكارآمدي غرب در هدايت و تعالي فرهنگی جامعه، توجه انديشمندان و نخبگان را به اجتهاد فقهي روزآمد معطوف نموده است. به تحقيق در روزگار معاصر، در كنار احكام طهارت جسم ، نياز انسان به مباحث و احكام روزآمد طهارت انديشه و تعالي روح به شكلي گسترده تر و فزون تر مطرح گشته است. فلسفه هنر و فرهنگ، تعالي روح است و فقه فرهنگ متناسب با اين فلسفه در پي كشف روش هاي نوين حصول به اين هدف متعالي خواهد بود.

امتناع بي دليل اجتهاد فقهي از ورود به حوزه مباحث اين عرصه روزآمد و سرنوشت ساز، سه آفت اساسي را در پي خواهد داشت:

۱. خطر تحجر فقهي مجتهدان؛

۲. خطر التقاط رفتاري مقلدان؛

۳. خطر مسئوليت گريزي مسئولان.

قطعاً اجتهاد پويا و عقلاني شيعه، سرشار از توان مندي هاي گوناگون نظام سازي فرهنگی است و اين واقعيت، وظايف امروزين فرهنگ سازان دين مدار و دين شناس را سنگين تر نموده است.

ادامه دارد...


منبع: همشهری آن لاين

مروری بر آسيب شناسی فرهنگ ايرانی(2)