آغاز نفوذ و اختلاف انگيزي انگليس در ايران

29 خرداد 977 ه.ش رابرت شرلي و آنتوني شرلي در قزوين به حضور شاه عباس صفوي رسيدند و بدين ترتيب ، روند پردامنه نفوذ انگليس در ايران و ايجاد اختلاف بين مسلمانان را آغاز کردند.
تلاش غربي ها براي نفوذ در شرق اسلامي و تحريک فرمانروايان مسلمان عليه يکديگر و ايجاد اختلاف بين اقوام مسلمان ، از زمان جنگهاي صليبي آغاز شد و غربي ها در اين زمان به منظور پيروزي بر مسلمانان سعي کردند با ايجاد اختلاف بين فرمانروايان و نيروها و کانون هاي سياسي جهان اسلام ، جنگهاي صليبي را به نفع خود تمام کنند ولي موفقيت چنداني به دست نياوردند. با اين حال ، فکر اختلاف افکني و تحريک فرمانروايان و اقوام مسلمان عليه يکديگر ، همچنان پايدار ماند و هر گاه فرصتي به دست مي آمد ، غربي ها ماموران ورزيده خود را براي تحريک و ايجاد اختلاف به شرق اسلامي اعزام مي کردند. مي توان گفت ماجراي آمدن دو برادر انگليسي (رابرت شرلي و آنتوني شرلي) به دربار شاه عباس اول نيز در چارچوب همين سياست کلي دولتهاي غربي بود. آنتوني شرلي يک نظامي ماجراجوي انگليسي بود و پيوسته در حال سفر به سرزمين هاي دور بود. برادر وي (رابرت شرلي) نيز همين روحيه و ويژگي ها را داشت.
آنتوني شرلي و رابرت شرلي در راس هياتي به دربار شاه عباس آمدند تا وي را به جنگ با امپراتوري عثماني تشويق و تحريک کنند و به او وعده بدهند که اگر عليه عثماني وارد جنگ شود ، سلاحهاي جديد را در اختيار ارتش صفوي قرار خواهند داد. اين دو برادر ، ماموريت داشتند تا بين صفويه و دول اروپايي عليه امپراتوري عثماني اتحاد نظامي برقرار کنند و بدين ترتيب ، از فشار عثماني ها بر اروپا بکاهند و اگر هم توانستند آن را از ميان بردارند و بعد از آن که عثماني ها را از ميان برداشتند ، به حساب دولت صفويه نيز برسند. در اين زمان ، علاوه بر اين که جاسوسان و ماموران دولتهاي غربي ، زمينه دشمني دو قدرت مهم سياسي جهان اسلام (صفويه و عثماني ها) را فراهم مي کردند ، سردمداران و فرمانروايان اين دو قدرت مهم سياسي نيز به دليل ناآگاهي و برخي عوامل ديگر ، به جاي پرداختن به دشمن مشترک ، بخش بزرگي از نيروي خود را صرف تضعيف يکديگر مي کردند. آنتوني شرلي و رابرت شرلي ، از بندر ونيز به سوي شرق حرکت کردند و پس از عبور از اسکندرون ، حلب و بغداد ، به دربار صفويه رسيدند و هدايايي تقديم شاه کردند. شاه عباس به آنتوني شرلي لقب ميرزا آنتوني داد و وي را همراه خود به کاشان و سپس به اصفهان برد. ميرزا آنتوني در اصفهان به تعليم فنون جديد جنگي مشغول شد و سپس در راس هياتي از طرف شاه عباس به اروپا رفت تا درباره اتحاد دولت صفويه با دول اروپايي و همچنين درباره روابط تجاري و ساير مسائل مورد علاقه طرفين گفتگو کند. آنتوني شرلي ، ديگر به ايران بازنگشت و به دلايلي در ايجاد اتحاد نظامي بين ايران و اروپا توفيقي به دست نياورد. يکي از دلايل اين بود که ماموريت ديگري به وي واگذار شد و موظف شد به مراکش و ساير سرزمين هاي عربي برود و عربها را عليه امپراتوري عثماني تحريک کند. البته برخي معتقدند آنتوني شرلي موفقيت خوبي در زمينه ايجاد دعوا بين صفوي ها و عثماني ها به دست آورد. در کتاب پرچاسس بيل گريمز در اين باره چنين مي خوانيم : دولت عليه عثماني که موجب وحشت عالم عيسويت است ، اکنون از شرلي بر خود مي لرزد. اکنون قرايني از حوادث جديد مشاهده مي شود. ايرانيان ، فنون جديد جنگي را از شرلي آموخته اند. در ايران کسي نمي توانست توپخانه را به کار اندازد اما امروز ايران صاحب پانصد توپ برنجي و شصت هزار تفنگ شده است.
ايرانيان که پيش از اين با شمشير براي عثماني ها خطر بزرگي بودند ، اکنون با توپ مي توانند ضربه هاي محکم تري به آنها وارد آورند و عثماني ها را که دشمن عيسويت هستند، به خطر بيندازند... رابرت شرلي برخلاف برادر خود (که از طرف شاه عباس به اروپا رفت و در آنجا مرد) از ايران نرفت و عاشق يکي از دختران حرم شاه عباس شد و با اجازه شاه عباس با او ازدواج کرد. علاوه بر اين ، شاه عباس به او اجازه داد لباس ايراني بپوشد و کلاه قزلباشان را بر سر بگذارد. بعد از آن که از بازگشت آنتوني شرلي خبري نشد، شاه عباس ، رابرت شرلي را از طرف خود به کشورهاي اروپايي فرستاد تا بين صفويان و اروپاييان عليه عثماني ها اتحاد نظامي ايجاد کند. رابرت شرلي برخلاف برادرش دو بار به اروپا رفت و بار ديگر به ايران بازگشت تا اهداف خود را دنبال کند و به تحريکات خود در ايجاد جنگ بين ايران و عثماني ادامه بدهد. بالاخره ، وي در ايران (شهر قزوين) مرد و جنازه اش بعد از مدتي به رم منتقل شد. پاپ اوربانوس به خاطر خدماتي که رابرت شرلي به مسيحيت کرده و توانسته بود در جهان اسلام تحريکات لازم به وجود آورد ، اجازه داد جسد رابرت شرلي در کليسايي در کنار رود تيبر دفن شود.
 
 منبع